یوم الهدم

بقیع ، قطعه ای است غریب در شهر غربت  . تا پایان این غربت 88 ساله اندکی باقی است ، انهم یرونه بعیدا و نریه قریبا .

 

 

بس که پنهان گشته گل در زیر دامان بقیع
بوى گل مى‏آید از چاک گریبان بقیع
مرغ شب در سوگ گل‎هایى ‏که بر این خاک ‏ریخت
از سر شب تا سحر، باشد غزل‎خوان بقیع
ناله‏ هاى حضرت زهرا هنوز آید به گوش
از فضاى حسرت آلودِ غم افشان بقیع
گوش ده تا گریه‎ی زار على را بشنوى
نیمه شب‎ها از دل خونین و حیران بقیع
این حریم عشق دارد عقده‏ها پنهان به دل
شعله‏ها سر مى‏کشد از جان سوزان بقیع
از دل هر ذرّه بینى جلوه‏گر صد آفتاب
گر شکافى ذرّه ذرّه خاکِ رخشان بقیع
هر گل اینجا دارد از خون جگر نقش و نگار
وه چه خوش رنگ است گلهاى گلستان بقیع
بسته‏ام پیمان الفت با مزار عاشقان
خورده عمق جان من پیوند با جان بقیع
اى ولىّ حق، تسلاّ بخشِ دل‎هاى حزین
خیز و سامان ده به گلزار پریشان بقیع
سینه این خاکِ گلگون، هست مالامالِ درد
کوش اى غمخوار رنجوران به درمان بقیع
اى جهان آباد کن، برخیز و مهر و داد کن
باز کن آباد از نو، کوى ویران بقیع
چون ببیند هر غروبش مات و خاموش و غریب
سیلِ خون ریزد «شفق» از دل به دامان بقیع

/ 1 نظر / 7 بازدید
ی.م

اللهم العن الجبت والطاغوت و اتباعهم و اشیاعهم و اولیائهم