زمزمه کردن نام تو مناجات علی

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم :

من ارادان ینظر الی اسرافیل فی هیبته و الی میکائیل فی رتبته و الی جبرئیل فی جلالته و الی ادم فی علمه و الی نوح فی خشیه و الی ابراهیم فی خلته و الی یعقوب فی حزنه و الی یوسف فی جماله و الی موسی فی مناجاته و الی ایوب فی صبره و الی یحیی فی زهده و الی عیسی فی عبادته و الی یونس فی ورعه و الی محمدِ فی حسبه و خلقه ،‌فلینظر الی علی . فأن فیه تسعین خصلة من خصال الانبیاء جمعها الله فیه و لمیجمعها فی احدٍ غیره
                         
(ینابیع الموده جلد 2 ، باب 56)

 

 

در دلم نیست به جز عشق اهورایی تو    
دیدن چشم سیاهت هوسی دنیایی است    
چهارده قرن غریبانه ترین خاطره ای    
ذوق شاعر اگر از شوق تو در جوش آید    
ای حیات همه خلق به کویت بسته    
مرد محراب که نامی ز تو بر منبر نیست    
ذهن ما کور و تو خورشید جهانتاب علی    
اسد الله و یل فاطمه بنت اسدی    
کعبه زیر قدم آمدنت سینه شکست    
از همان کعبه نگاهی به وجودم انداز    
اشهد انک نور قمر شمس و ضحی    
رحمت واسعه از چشم ترت می بارد    
حق نیاورده دگر بعد تو مثل تو علی    
مگذاری که شوم تشنه تلف ادرکنی   
مجلس ذکر تو آیینه ایمان سازی     
قدسیان جمله به تقدیس لبت مشغولند   
می توانی به نگاهی جبروتی جانا    
سلطه سلطنتت از همه آفاق گذشت    
روی خاک در تو خضر نبی افتاده    
حی و قیومی و یحیی و یمیت است دمت   
من ز باقی گل قنبر تو خلق شدم   
قدسیان در طلب روی تو سرگردانند    
اقتدا بر دل شیدای پیمبر کردند    
خالق الخلق پس از خلقت نورت فرمود    
وسعت صدر تو از لوح و قلم بیرون زد   
مدد روح الامین کار به جایی نبرد   
از غریبیت همین بس که تو را ای آقا    
یا امیر الامرا سید سادات علی    
ای به وصفت همه ی قافیه ها تکراری    
شعر بیچاره ترین دربه در تعریفت    
چه بیانی چه سرودی چه کلامی آخر    
قبله ای قبله نمایی حرمی احرامی   
خسته ام خسته از این آمدو شدهای عبث    
تا به کی بر در تو حاجت خود را آریم    
چاره کار ز یک جای دگر باید کرد    
پیش تو موسی عمران و تکلم هرگز    
موی جو گندمیت جنت اعلای من است   
باده ناب میان لب تو خوابیده    
مست لا یعقلم و از دل وجان می خوانم    
تا به دنبال نگاه نگرانت هستم   
زان شبی که همه عشق تو را دزدیدند    
آن شبی که به سر دوش   سحر می بردید    

کاش می شد که شوم بنده مولایی تو
دیده ای ده که کنم باز به زیبایی تو
مانده در پشت غریبی تو آقایی تو
کو قلم تا بنویسد ز دلارایی تو
کو نفس تا بزنم دم ز مسیحایی تو
می کشد آخرم این غصه تنهایی تو
به نگاهی شب این قافله دریاب علی
علی عالی اعلی و وحید و احدی
تو که هستی که به ارکان حرم پای زدی
تا که تطهیر کنی سینه ام از لوث بدی
اشهد انک کهفی سندی معتمدی
برکات نفحات تو ندارد عددی
تو خدایی خداوند صمد را سندی
یا علی شیر خدا شاه نجف ادرکنی
کلماتت همه سرمایه انسان سازی
جلوه ای تا که خلایق همه حیران سازی
از دل بی سر و سامان من ایوان سازی
پدر هر چه علی هستی و سلطان سازی
خاتمت میکند ای دوست سلیمان سازی
یکی از معجزه های نفست جان سازی
از شررهای دل قنبر تو خلق شدم
عرشیان در جلوات نظرت حیرانند
انبیا گر غزل ناب علی می خوانند
بارک الله که نداری مثلی و مانند
حق همین است و تمام شعرا حیرانند
به خدا در وسط مدح تو در می مانند
عده ای کافر و یک عده خدا می دانند
زمزمه کردن نام تو مناجات علی
عشق و شور و شعف و لطف و صفا تکراری
بهر تو واژه تمثال خدا تکراری
چه بگویم که نباشد رفقا تکراری
ای به تمجید شما مدح رسا تکراری
سوز و ساز و نفس و حال و هوا تکراری
که شده ورد من و لطف شما تکراری
فکر فهمیدن تو وقت سحر باید کرد
با وجود تو کنم راه خدا گم هرگز
دل دهم بر دو سه تا خوشه گندم هرگز
به گدایی بروم در طلب خم هرگز
تا تو هستی مدد از منت مردم هرگز[5]
دل شود غرقه دریای تلاطم هرگز
رد شد از روی لبت بوی تبسم هرگز
دست خیبر    شکنت وای  خدا می لرزید

 

/ 2 نظر / 21 بازدید
آرمین

سلام.خسته نباشید واقعا وب بسیار مفید وپرمحتوایی دارید دوست داشتید1سری به ما هم بزن خوشحال میشم موفق باشید

آرمین

سلام.خسته نباشید واقعا وب بسیار مفید وپرمحتوایی دارید دوست داشتید1سری به ما هم بزن خوشحال میشم موفق باشید