سخنرانی آیت الله وحید خراسانی به مناسبت غدیر

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین سیما بقیة الله فی الارضین و اللعن علی اعدائهم الی یوم الدین

ext_comزمان و مکان هر دو ظرف اند، از خود چیزی ندارند. کسب مزیت در اثر مظروف آن ظرف است. خود زمان اگر مورد تعظیم شد از آن تعظیم باید عظمت مظروف را درک کرد.

فردا[روز غدیر] زمانی است که نه ظرف، نه مظروف، نه قابل درک است، نه قابل وصف؛ منتها تذکر در حد این است که هر حکیم نابغی در حکمت و هر فقیه راسخی در فقاهت، فقط به قصور و تقصیر خودش پی ببرد. تعرض در این حد است.

روزی که اتفقت کلمة العامة والخاصة و آنچه بهت‌آور است این است که خلیل- امام لغت- این کلمه را گفت، گفت: فضلیت هر کسی را یا باید دوست بگوید یا دشمن؛ غیر از این دو نیست، دوستان از ترس، دشمنان از حسد فضائل را مخفی کردند، اما او که بود که فضائلش شرق و غرب عالم را غرق کرد.

تاریخ را اگر کسی به دقت بخواند، می‌فهمد چه بود و چه شد، و این روز چه جور بنابر کتمانش بود و بعد انقلب به ظهوری که خطیب بغداد در جلد هشتم تاریخ بغداد- که کتاب او مرجع متبحرین از محدثین عامه و محققین از مورخین اهل سنت است- در جلد هشتم نسبت به فردا این حدیث را، آن هم از ابی هریره، نقل می‌کند، و متن حدیث این است و عنایت در کلمه به کلمه‌ای است که بعد از این همه ابرها، این خورشید همه را آب کرد و به قلم مخالفین، این جور ثبت شد، هم در تاریخ هم در حدیث.

من صام... - وقت نیست فقط ترجمه را می‌گوییم- کسی که روزه بگیرد روز هیجدهم ذی الجحه را، کتب له، نوشته می‌شود برای او صیام ستین شهرا؛ روزه‌ی آن روز برابر است با روزه‌ی شصت ماه. وهو یوم غدیر خم، لما اخذ النبی ید علی بن ابی طالب، فقال: الست...، آیا من نیستم ولی مؤمنین. اول اقرار گرفت. قالوا: بلی یا رسول الله! قال من کنت مولاه فعلی مولاه. استثناء دیگر نیست. این بیان فقیهی محدثی مورخی که مقبول کل، عند الکل، جامع کل است.

فقال عمر بن الخطاب: بخ بخ لک یا بن ابی طالب، اصبحت مولای و مولا کل مسلم. این نه کافی است نه تهذیب. فانزل الله... - معجزه این است- فانزل الله: "الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلَامَ دِینًا". این تجلی آن روز و صاحب آن روز؛ بعد از آن همه ظلم و جنایت، روزگاری گذشت و از پشت ابر بیرون آمد و این چنین تلألؤش از کتاب و سنت عالم را گرفت.

اما خاصه: این روایت از ابی نصر بزنطی است که از اصحاب اجماع است، عن الرضا: والمجلس غاص بأهله- همه‌ی حدیث فرصت نیست، یک قسمتش این است- فتذاکروا یوم الغدیر. بعد که نوبت به آن حضرت رسید، فرمود: ان الله تعالی یغفر لکل مؤمن ومؤمنة ومسلم ومسلمة- در آن روز- ذنوب ستین سنه . ظرف از این مظروف چه گرفته که هر مؤمنی، هر مؤمنه‌ای، هر مسلمی، هر مسلمه‌ای، فردا[روز غدیر] گناه شصت سالش آمرزیده می‌شود.

بعد فرمود: آزاد می‌کند من النار. اهلش باید بفهمند: بالاتر از ماه رمضان زمانی نیست: "شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ "، شهر الله، دعیتم فیه الی ضیافة الله، اما آن ماه با شب قدرش، با آن لیله‌ای که "لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ" ، با شب فطرش که شب فطر، شبی است که خدا از همه‌ی مهمان‌ها در شهر صیام پذیرایی کند، ولی غوغای فردا به این حد است که هم آن ماه، هم لیلة القدرش ،هم لیلة الفطرش، همه در شعاع خورشید روز غدیر محو شده و آنچه عقل را مبهوت می‌کند این است:

خدا آزاد می‌کند از نار در روز غدیر، ضِعف، دو برابر آنچه اعتق فی شهر رمضان و در لیلة القدر و در لیلة الفطر، والدرهم فیها... درهم حد تضاعفش این است: "مَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ" ، حد این است، اما در آن روز غوغای انفاق به حدی است که قابل وصف نیست. - چون وقت نیست...- والله... این بیان علی بن موسی است: و الله لو عرف الناس فضل هذا الیوم...، معرفتِ فضیلتِ روزِ غدیر، آن کسی که قلبش ظرفِ معرفت این روز شد به این جا می‌رسد: لو عرف الناس فضل هذا الیوم بحقیقته لصافحتهم الملائکه؛ جمیع ملائکه همه دست مصافحه به این عارف می‌دهند که این در حدی است که توانسته فضیلت ظرف را درک کند. اگر درک فضیلت ظرف این جور خاصیت اکسیری دارد، درک مقام مظروف چه می‌کند؟

افسوس که عمر گذشت و کسی او را نشناخت و کسی نفهمید فردا نزدیک ظهر در غدیر خم چه اتفاق افتاد که خداوند متعال به آن پیغمبری که عظمتش در درگاه او به حدی رسید که گفت: "سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَیْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى" و برد او را، بر بساط قربش نشاند، تا جایی که "دَنَا فَتَدَلَّى ، فَکَانَ قَابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنَى"، آن وقت "أوْحَى إِلَى عَبْدِهِ مَا أَوْحَى" ،این قدر لطف اما نسبت به فردا فرمان آمد: "یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ". این جا باید فهمید فردا چه روزی بود و چه واقعه‌ای افتاد.

بعد که آن خطبه‌ی غراء را خواند و آفتابی ماهتابی را سر دست بلند کرد و با مردم آن جور احتجاج کرد، جبرئیل نازل شد: "الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ..." ،امروز پسندیدم اسلام را؛ تا او نبود نه اسلام مرضی خدا بود، نه نعمت تمام بود، نه دین کامل بود.

یک حدیث است اگر وقت باشد...

یک حدیث است کافی است. این حدیث حدیثی است که از جهت فن فقاهت و علم درایت، هر کس به قواعد رجال، به درایت حدیث، به روایت حدیث، محیط باشد، درک می‌کند چه حدیثی است. اولا: قلت وسائط، چون به حسب احتمالات ریاضی هر چه واسطه کمتر، حساب احتمالات ریاضی از جهت تخطی از واقع کمتر. این جهت اولی. جهت ثانیه: عظمت روات حدیث: علی بن ابرهیم -امام المفسرین والمحدثین، شیخ شیخ الطائفه الکلینی- عن ابیه - ابراهیم بن هاشم موثق به توثیق مسلم حتی از شهید در مسالک- عن ابن ابی عمیر- از اصحاب اجماع- از عمر بن اذنیه- موثق به توثیق همه‌ی قدماء به عنوان عین ثقة وجه من وجوه الطائفه-. سند همچو سندی، عن ابی عبد الله علیه السلام. کیست مظروف؟ از این حدیث باید فهمید. قرآن را بخوان: "قَالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتَابِ". وقتی عفریت گفت: تخت بلقیس را حاضر می‌کنم قبل از این که از جایت برخیزی، این بیان خداست:" قَالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتَابِ" ، من آن قدرت را دارم و آن علم را که به قدری که پلک بالای چشمت، یا سلیمان، به پایین برسد، تخت بلقیس را حاضر می‌کنم. گفت و این کار را انجام داد.

حالا رأس و رئیس مذهب در مقام مقایسه، بیانش این است: "قَالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتَابِ". او گفت: عنده فقط "علم من الکتاب" است اما این عنده "علم الکتاب" است. الذی عنده علم الکتاب هو امیر المؤمنین. این جمله اشاره به آن آیه است. فقه حدیث این جاست. این است که عقل مبهوت می‌شود: "قُلْ کَفَى بِاللَّهِ شَهِیدًا بَیْنِی وَبَیْنَکُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ". به کجا رسید که یک شاهد برای خاتمیت شد خدا، شاهد دوم شد علی مرتضی. "قُلْ کَفَى بِاللَّهِ شَهِیدًا بَیْنِی وَبَیْنَکُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ". الذی عنده علم الکتاب هو امیر المؤمنین، وسئل عن الذی عنده "علم من الکتاب" اعلم ام الذی عنده "علم الکتاب"؟ بعد سؤال شد از امام: آن کسی که تخت بلقیس را به یک چشم به هم زدن حاضر کرد علم او بیشتر است یا علم علی که عنده علم الکتاب؟-این بیان ختم کلام است:- فقال: ما کان علم الذی عنده علم من الکتاب عند الذی عنده علم الکتاب؛ هرگز نبوده علم آن کسی که عنده علم من الکتاب است در مقابل آن کس که علم الکتاب نزد اوست الا به قدر ما تأخذ بعوضه بجناحها من ماء البحر؛ به قدری که یک پشه با بالش آب از دریا بردارد علم آن کسی که تخت بلقیس را به یک چشم بهم زدن حاضر کرد در مقابل علم علی این قدر است. این است.

چه بود این بحر بی‌پایان. وقتی موسی و خضر به هم رسیدند با آن غوغا، با آن علوم مکنونه، او مستغرق در تورات، او غرق در آن اسرار، یک وقت دیدند مرغی آمد کنار دریایی که هر دو نشستند، با منقار یک قطره برداشت انداخت یک طرف، یک قطره برداشت انداخت یک طرف، هم موسی ماند هم خضر، آنهایی که حلّال همه‌ی مشکلات بودند واماندند. ملکی نازل شد، گفت: خواست به شما بفهماند که بعد از شما پیغمبری می‌آید، جانشینی دارد که علم تو که موسی بن عمرانی و علم تو که خضر نبی هستی و علم تمام اولین و آخرین در مقابل علم او به قدر این قطره به این دریاست.

تاریخ: 23-08-1390 شمسی، 17-12-1432 قمری
مکان: مسجد اعظم قم

پست های مرتبط با امیرالمومنین علیه آلاف التحیة والثنا

/ 1 نظر / 58 بازدید
.a.m.a

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي جَعَلَ كَمَالَ دِينِهِ وَ تَمَامَ نِعْمَتِهِ بِوِلاَيَةِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَم‏...