شمس الشموس ( منتهی الآمال 1 )

عـلامـه مـجـلسـى رحـمـه اللّه در ( جـلاءالعـیـون ) در احـوال حـضـرت امـام رضـا عـلیـه السـلام فـرمـوده : اسـم شریف آن حضرت على و کنیت آن حـضـرت ابـوالحـسـن و مـشـهـورتـریـن القـاب آن حـضـرت ، رضـا اسـت ، و صـابـر و فاضل و رضى و وفى و قرة اعین المؤ منین و غیظ الملحدین نیز مى گفتند.(3)
ابـن بـابـویـه به سند حسن از بزنطى روایت کرده است که به خدمت امام محمّد تقى علیه السـلام عـرض کردم که گروهى از مخالفان شما گمان مى کنند که والد بزرگوار شما را مـاءمـون مـلقـب بـه رضا گردانید در وقتى که آن حضرت را براى ولایت عهد خود اختیار کـرد؟ حـضـرت فـرمـود: بـه خـدا سوگند که دروغ مى گویند بلکه حق تعالى او را به رضـا مـسـمـى گـردانـیـد بـراى آنـکـه پـسـنـدیـده خـدا بـود در آسـمـان و رسـول خـدا و ائمـه هـدى عـلیـهـم السـلام در زمـیـن از او خـشـنـود بـودند و او را براى امامت پـسـنـدیـدنـد، گـفـتـم : آیـا هـمـه پـدران گـذشـتـه تـو پـسـنـدیـده خـدا و رسـول و ائمـه عـلهـیـم السـلام نبودند؟ گفت : بلى ، گفتم : پس به چه سبب او را در میان ایشان به این لقب گرامى مخصوص ‍ گردانیدند؟ گفت : براى آنکه مخالفان و دشمنان او را پسندیدند و از او راضى بودند چنانچه موافقان و دوستان از او خشنود بودند، و اتفاق دوسـت و دشـمـن بـر خـشنودى از او مخصوص آن حضرت بود پس به این سبب او را به این اسم مخصوص گردانیدند.(4)
و ایـضـا بـه سـنـد معتبر از سلیمان بن حفص روایت کرده است که حضرت امام موسى علیه السلام پیوسته فرزند پسندیده خود را رضا مى نامید و مى فرمود که بخوانید فرزند مرا رضا و گفتم به فرزند خود رضا، و چون با آن حضرت خطاب مى کرد آن حضرت را ابوالحسن مى نامید، پدر آن حضرت موسى بن جعفر علیه السلام بود و مادر آن حضرت ام ولدى بـود کـه او را تـکـتـم و نـجـمـه و اروى و سـکـن و سـمـانه و ام البنین مى نامیدند، و بعضى خیزران و صقر و شقراء نیز گفته اند.(5)
و ابـن بـابـویـه بـه سـنـد معتبر از على بن میثم روایت کرده است که حمیده مادر امام موسى عـلیـه السـلام کـه از جـمـله اشـراف و بـزرگان عجم بود، کنیزى خرید و او را به تکتم مـسـمـى گـردانـیـد، و آن جـاریـه سـعـادتـمـنـد بـهـتـریـن زنـان بـود در عـقـل و دیـن و حـیـا و خاتون خود حمیده را بسیار تعظیم مى نمود، و از روزى که او را خرید هـرگز نزد او نمى نشست براى تعظیم و اجلال او، پس حمیده روزى با حضرت امام موسى علیه السلام گفت : اى فرزند گرامى ! تکتم جاریه اى است که من از او بهتر ندیده ام در زیـرکى و محاسن اخلاق ، و مى دانم هر نسلى که از او به وجود آید پاکیزه و مهطره خواهد بود، و او را به تو مى بخشم و از تو التماس مى کنم که رعایت حرمت او بنمایى . چون حضرت امام رضا علیه السلام از او به وجود آمد او را به طاهره مسمى گردانید. و حضرت امـام رضا علیه السلام شیر بسیار مى آشامید، روزى طاهره گفت که مرضعه دیگر به هم رسانند که مرا یارى کند، گفتند، مگر شیر تو کمى مى کند، گفت : دروغ نمى توانم گفت ، بـه خـدا سـوگـنـد کـه شـیـر مـن کـم نـیـسـت و لکـن نوافل و اورادى که پیشتر مى دانستم به آنها عادت کرده بودم به سبب شیر دادن کم شده است و به این سبب معاون مى خواهم که اوراد خود را ترک ننمایم .(6)
و به سند معتبر دیگر روایت کرده است که چون حمیده ، نجمه مادر امام رضا علیه السلام را خرید شبى حضرت رسالت صلى اللّه علیه و آله و سلم را در خواب دید و آن حضرت به او گفت که اى حمیده ! نجمه را به فرزند خود موسى تملیک نما که از او فرزندى به هم خـواهـد رسـیـد کـه بـهـتـریـن اهـل زمین باشد و به این سبب حمیده ، نجمه را به آن حضرت بـخـشید و او باکره بود.(7) و ایضا به سند معتبر از هشام روایت کرده است که گـفـت : روزى حـضـرت امام موسى علیه السلام از من پرسید که آیا خبر دارى که کسى از بـرده فـروشـان مـغرب آمده باشد؟ گفتم : نه ، حضرت فرمود که بلکه آمده است بیا تا بـرویـم بـه نـزد او، پـس حـضـرت سوار شد و من در خدمت آن حضرت سوار شدم چون به مـحـل معهود رسیدیم دیدیم که مردى از تجار مغرب آمده است و کنیزان و غلامان بسیار آورده است ، حضرت فرمود که کنیزان خود را بر ما عرضه کن ، او نه کنیز بیرون آورد و هر یک را حـضرت فرمود که دارى و باید که بیاورى ! گفت : به خدا سوگند که ندارم مگر یک جـاریـه بـیـمـار، حضرت فرمود که او را بیاور چون او مضایقه کرد حضرت مراجعه کرده روز دیگر مرا به نزد او فرستاد و فرمود که به هر قیمت که بگوید آن جاریه بیمار را بـراى من خریدارى کن و به نزد من آور، چون رفتم و آن کنیزک را طلب کردم قیمت بسیارى براى او گفت ، گفتم من به این قیمت خریدم ، گفت من نیز فروختم و لیکن خبر ده که آن مرد کـى بـود کـه دیـروز بـا تـو هـمـراه بـود؟ گـفتم : مردى است از بنى هاشم گفت : از کدام سـلسـله بـنـى هـاشـم ؟ گـفـتم : بیش از این نمى دانم ، گفت : بدان که من این کنیزک را از اقـصـاى بـلاد مغرب خریدم ، روزى زنى از اهل کتاب که این کنیز را با من دید پرسید که ایـن را از کـجـا آورده اى ؟ گـفتم : این را براى خود خریده ام ، گفتم : سزاوار نیست که این کـنـیـز نـزد مـانـنـد تـو کـسـى بـاشـد و مـى بـایـد کـه ایـن کـنـیـز نـزد بـهـتـریـن اهـل زمـین باشد و چون به تصرف او درآید بعد از اندک زمانى پسرى از او به وجود آید کـه اهـل مـشـرق و مـغـرب او را اطـاعـت کـنـند، پس بعد از اندک وقتى حضرت امام رضا علیه السلام از او به وجود آمد.(8)
و در ( درّالنـظـیـم عـ( و ( اثبات الوصیه ) است که حضرت امام موسى علیه السـلام فـرمـود بـه جـمـاعـتـى از اصـحـابـش وقـتى که تکتم را خرید به خدا قسم که من نـخـریـدم ایـن جـاریـه را مـگـر بـه امـر خـدا و وحـى خـدا، سـؤ ال کـردنـد از آن حـضـرت از آن ، فـرمـود: در بـینى که من خواب بودم آمد به نزد من جدم و پدرم علیهما السلام و با ایشان بود شقّه اى از حریر پس آن پارچه حریر را باز کردند پـس آن پـیـراهـنى بود و در آن ، صورت این جاریه بود، پس جد و پدرم به من فرمودند کـه اى مـوسـى ! هـر آیـنـه خـواهـد شـد از بـراى تـو از ایـن جـاریـه بـهـتـریـن اهـل زمـیـن بعد از تو و امر کردند مرا که هر وقت آن مولود مسعود به دنیا آمد او را ( على ) نـام گـذارم و گـفـتـنـد زود اسـت کـه خـداونـد عـالم ظـاهـر کـنـد بـه او عدل و راءفت و رحمت را پس ‍ خوشا به حال کسى که او را تصدیق کند و واى بر کسى که او را دشمن دارد و انکار او نماید.(9)
شـیـخ صـدوق بـه سـند معتبر از نجمه مادر آن سرور روایت کرده است که گفت : چون حامله شـدم بـه فـررنـد بـزرگـوار خـود بـه هـیـچ وجـه ثـقـل و حـمـل در خـود احـسـاس ‍ نـمـى کـردم و چـون بـه خـواب مـى رفـتـم صـداى تـسبیح و تـهـلیـل و تـمجید حق تعالى از شکم خود مى شنیدم و خائف و ترسان مى شدم و چون بیدار مـى شـدم صدایى نمى شنیدم . و چون آن فرزند سعادتمند از من متولد شد دستهاى خود را بر زمین گذاشت و سر مطهر خود را به سوى آسمان بلند کرد و لبهاى مبارکش حرکت مى کرد و سخنى مى گفت که من نمى فهمیدم ، در آن ساعت حضرت امام موسى علیه السلام به نـزد مـن آمـد و فـرمـود که گوارا باد ترا اى نجمه کرامت پروردگار تو! پس آن فرزند سعادتمند را در جامه سفیدى پیچیده و به آن حضرت دادم ، حضرت در گوش راستش اذان و در گـوش چپش اقامه گفت و آب فرات طلبید و کامش را به آن آب برداشت پس به دست من داد و فـرمـود کـه بـگـیـر ایـن را کـه ایـن بـقـیـه خـدا است در زمین و حجت خدا است بعد از من .(10)
و ابـن بـابـویـه بـه سـنـد معتبر از محمّد بن زیاد روایت کرده است که گفت از حضرت امام مـوسـى عـلیـه السـلام شـنـیـدم در روزى کـه حضرت امام رضا علیه السلام متولد شد مى فـرمود که این فرزند من ختنه کرده و پاک و پاکیزه متولد شد و جمیع ائمه چنین متولد مى شـونـد و لیـکـن مـا تـیـغـى بـر مـوضـع خـتـنـه ایـشـان مـى گردانیم از براى متابعت سنت .(11) نـقـش خـاتـم آن حـضـرت ( مـاشاءَ اللّهُ لاقُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ ) ؛ و به روایتى دیگر حسبى اللّه بوده .
فـقـیـر گـویـد: کـه این دو روایت منافات با هم ندارند، زیرا که آن حضرت را دو انگشتر بـوده یـکـى از خـودش و دیـگـرى از پدرش به وى رسیده بود چنانچه شیخ کلینى روایت کـرده از مـوسـى بـن عـبدالرحمن که گفت : سؤ ال کردم از حضرت ابوالحسن الرضا علیه السـلام از نـقش انگشترش و انگشتر پدرش ، فرمود: نقش انگشتر من ( ماشاءَ اللّهُ لاقُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ ) است و نقش انگشتر پدرم حسبى اللّه است ، و این انگشتر همان است که من در انگشتم مى کنم .(12)

/ 0 نظر / 52 بازدید