سخنان آیت الله وحید خراسانی در آستانه اربعین

این روزها خبرهایی از عراق می رسد. این خبرها برای اهلش ، برای کسانی که مسئولیت پذیر اند به قدری تکان دهنده است که من متحیر ام. اولا از آن خلوص ، اخلاص چه بگویم. یکی از بزرگان نجف آمده بود، بعد به ما نقل کرد، گفت: شب نیمه ی شعبان که آن غوغا در حرم و صحن به وجود آمد، من از حرم بیرون آمدم، برخوردم به یک زنی، بچه ای دست در دست مادرش؛ به این زن گفتم: تو از کجایی؟ گفت: از فلان بلد ، گفتم: این جا همچو شبی چه می کنی؟ بعد یک نگاهی به من کرد، گفت: سید! این بچه ی من، از بچه ی صاحب این قبر عزیزتر نیست. همین دو سه روزه جوانی کنار مادرش جان داده، قطعه قطعه شده، جنازه ی جوان را برداشتند که به بصره برگردانند، از بصره با پای پیاده آمده به مادر گفتم: بیا برویم با جنازه، گفت: ببرید، من می روم به زیارت او. این پسر را به ام البنین دادم. اگر این است ما چه کاره ایم او متاع جان را آورد تقدیم کرد ما از راحتمان برای ارشاد این ایتام اهل بیت صرف نظر نکنیم. افّ لنا! واقعا فردای قیامت اگر آن زن را با ما به محشر بیاورند، ما از خجلت چه بکنیم.

زیارت اربعین خواندی ، شیخ در تهذیب نقل می کند، متن کلام این است: صفوان بن مهران، قال لی مولای الصادق فی زیارة الاربعین عند ارتفاع النهار، بعد که شروع می کند به زیارت، شاهد این جاست: وَبَذَلَ... لا اله الا الله... وَبَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیکَ، مهجه خودش را بذل کرد خدایا در تو، فیک، امام ششم خبر دارد. وَبَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیکَ. فرق است: فی سبیله یک تعبیر است، امّا تعبیر امام این است: وَبَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیکَ اما غایت این بدل چیست! علت چی بود! لِیَسْتَنْقِذَ عِبَادَکَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَحَیْرَةِ الضَّلَالةِ. تمام این غوغا برای این بود، غایة الغایات، نهایة النهایات این است: استنقاذ عباد از جهالت، استنقاذ عباد از حیرت ضلالت.

خوشا به حال آنها که دوره ی سال تملذ می کنند، در چنین ایامی به دنبال بلاد دور افتاده از معلمین خیر و مرشدین دین به هدایت ایتام اهل البیت عصمت می شتابند. سعادتمند کسی که تارک الصلاتی را در این ایام به نماز بیاورد. بیگانه ای از امام زمان را با ولی عهد آشنا کند. در سه امر اهمیت بدهید: تحکیم عقاید، تهذیب اخلاق، تعلیم احکام. به این سه پله قدم بردارید، بعد نتیجه اش معیت خاتم، فی الرفیق الاعلی است.

بگذریم، امّا چه کرد. کاری که او کرد نه گفتنی است، نه فهمیدنی است. کاری بود بین او و خدا. افسوس که عمر گذشت، نه او را شناختیم نه به مردم شناساندیم. اول او را بشناسید بعد در این سفرها به مردم معرفی کنید. آدم را بخوان در قرآن - "وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ کُلَّهَا" ، بعد شد  صَفیُّ الله ؛ بعد نوح را بخوان، نهصد و پنجاه سال جان کند، فلبث فی قومه الف سنة الا پنجاه سال ،این عمر چگونه صرف شد با چه قومی، شد نجی الله. ابراهیم را بخوان در قرآن چه کرد، بعد از همه شد خلیل الله. بعد برس به دفتر زندگی خاتم، آن کسی که - دَنا فَتَدَلَّى فَکانَ قابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنی، شد حبیب الله.

روز اربعین متن زیارت این است: ای حسین ابن علی! تو کی بودی؟تو چه کردی؟ خوب دقت کنید این بیان رأس و رئیس مذهب است: السَّلَامُ عَلَى خَلِیلِ اللَّهِ، آن ابراهیم خلیل خلاصه شد در آن قب شش گوشه. السَّلَامُ عَلَى خَلِیلِ اللَّهِ ونَجِییهِ ، آن نوح و نهصد و پنجاه سال عصاره شد در آن بدن قطعه قطعه. السَّلَامُ عَلَى خَلِیلِ اللَّهِ وَ نَجِییهِ ، السَّلَامُ عَلَى وَلِیِّ اللَّهِ وَ حَبِیبِه . آن خاتم، آن عقل کل خلاصه شد : حُسَیْنٌ مِنِّی وَ أَنَا مِنْ حُسَیْن - السَّلَامُ عَلَى وَلِیِّ اللَّهِ وَ حَبِیبِه - السَّلَامُ عَلَى خَلِیلِ اللَّهِ وَ نَجِییِهِ السَّلَامُ عَلَى صَفِیِّ اللَّهِ وَ ابْنِ صَفِیِّه وأَعْطَیْتَهُ مَوَارِیثَ الْأَنْبِیَاءِ، آنچه همه انبیا داشتند پروردگارا تو به او دادی؛ وأَعْطَیْتَهُ مَوَارِیثَ الْأَنْبِیَاءِ وَجَعَلْتَهُ حُجَّةً عَلَى خَلْقِکَ مِنَ الْأَوْصِیَاء. البته همه مزد این است - َأَعْذَرَ فِی الدُّعَا کار را تمام کرد وَمَنَحَ النُّصْحَ وَبَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیک کار به آنجا ختم شد، سوره فجر را بخوان یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ،ارْجِعِی إِلَى رَبِّکِ رَاضِیَةً مَرْضِیَّةً . دیگر رسید به آنجا که گفتنی نیست، منتها باید فهمید چه بر او گذشت.

امیرالمومنین آمد به کربلا، بعد روایت این است : وقتی رسید پاها را از رکاب در آورد اغرورقت عیناه ،بعد یک نگاهی به زمین کرد فرمود : طوبی لک. خطاب کرد به زمین کربلا: خوشا به حال تو، طوبی بر تو، تهراق علیک دماء الاحبة. این تعبیر باب مدینة العلم است .بر تو خون احبه می ریزد. آنچه مهم است همه خونشان بر آن زمین ریخت، امّا یک خون بر آن زمین نریخت. آن خون رفت به آسمان. به کجا رفت!!! چی شد؟ بهتر این است خود عبارت خوانده بشود:

ولما فجع الحسین بأهل بیته وولده ولم یبق غیره وغیر النساء والذراری نادی... نادی: هَلْ مِنْ ذَابٍّ یَذُبُّ عَنْ حَرَمِ الرَسُولِ؟ هَلْ مِنْ مُوَحِّدٍ یَخَافُ اللَّهَ فِینَا؟ هَلْ مِنْ مُغِیثٍ یَرْجُو اللَّهَ فِی إِغَاثَتِنَا؟ ... لا اله الی الله... وقتی به اینجا رسید: وَارْتَفَعَتْ أَصْوَاتُ النِّسَاءِ بِالْعَوِیلِ فَتَقَدَّمَ ... فَتَقَدَّمَ إِلَى بَابِ الْخَیْمَةِ فَقَالَ... امّا چه قال... َقال: نَاوِلُونِی ابْنِیَ الطِّفْلَ حَتَّى أُوَدِّعَهُ، در همچو هنگامه ای. متن کلام از سید و احتجاج این است: فناولوه الصبی وأومأ إلیه لیقبّله فرماه حرملة بن الکاهل بسهم فوقع فی نحره. آنچه مهم است این است: تیر رسید خواهرش را خواست داد طفل را به زینب. این است غوغا این جاست کار این جا تمام شد: داد طفل را ، ثم تلقى الدم بکفیه‏، هر دو دست زیر گلوی طفل ، طفل در دست زینب؛ دست ها زیر گلو حتی امتلأت، تا وقتی دست ها پر شد،  بعد که دست ها  پر شد... این جا جای کلام امام پنجم است، همه ی خون ها ریخت روی زمین اما این خون... فرمی نحو السماء، خون را پاشید به طرف آسمان بیان امام این است: لم یسقط من تلک الدم قطرة، یک قطره برنگشت؛ بعد چه کرد؟ ...لا اله الا الله...  بعد، حفر بسیفه، زمین را با شمشیر گود کرد...لا اله الا الله... فرمله بدمائه بعد به خون آغشته کرد، بدن را گذاشت در قبر فصلی علیه حالا چه نمازی بود چه حالی داشت؛ آن تعبیری که عقل هر فقیهی را مبهوت می کند این است اولا از تعبیر معلوم می شود کلام، کلام که بود؛ معلوم می شود از این بیان که نمی توانست دل از این بچه بردارد. فنودی من الهوی: دعه یا حسین!

/ 0 نظر / 16 بازدید