شعر به مناسبت شهادت امام صادق علیه السلام

غروب سرخ نگاهش به رنگ ماتم بود
غریب شهرِ خودش نه ، غریب عالم بود

چقدر روضة کرب و بلا بپا می داشت !
به روی سر در خانه همیشه پرچم بود !

اگر چه زخم جگر تازه می شد اما باز
برای داغ دلش روضه مثل مرهم بود

همیشه در وسط کوچة بنی هاشم
پر از تلاطم اشکِ مصیبت و غم بود

شبی که در تب آتش بهشت او می سوخت
شکسته قامت و آشفته حال و درهم بود

شتاب مرکب و پای برهنة آقا !
میان کوچه زمین خوردنش مسلم بود

کبودِ زخمِ طناب و اسارت و غربت
چقدر در نظرش کربلا مجسم بود

خلاصه لحظة‌ آخر ، زمان تدفینش
بساط غسل و بساط کفن فراهم بود

در آن زمان به خدا هر دلی پریشانِ
شهید بی کفن وادیِ محرّم بود

به زخم پیکر گل ، بوریا نمی پیچید
اگر که پیرهن پاره پاره ای هم بود

یوسف رحیمی

پست های مربوط به امام صادق علیه السلام

/ 0 نظر / 8 بازدید