جلسه 17

نفسی علی زفراتها محبوسة / یا لیتها خرجت مع الزفرات

قافله سالار عشق
نویسنده : fingsh - ساعت ٩:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۳٠
 

 

زینب علیهاالسلام دختر على و زهرا علیهماالسلام در روز پنجم جمادى الاولى سال پنجم یا ششم هجرت در مدینه منوره دیده به جهان گشود، آمده است که در آن زمان که صدیقه کبرا(س) به این گوهر دریای عصمت و طهارت حامله بود، حضرت ختمی مرتبت در مدینه نبود و به یکی از سفرها رهسپار بود. چون آن مظلومه از عالم رحم به عرصه وجود خرامید، ‌صدیقه طاهره(س) به امیرالمؤمنین(ع) پیغام فرستاد که چون پدرم در سفر است و حاضر نیست، این دختر را نام بگذار. آن حضرت فرمود: من بر پدرت سبقت نمی‌گیرم، صبر فرمای که به این زودی باز خواهد گشت و هر نامی که صلاح بداند، می‌نهد. چون سه روز گذشت، رسول خدا مراجعت فرمود و به جهت آن رسم معمول بود از نخست، ‌به سرای عصمت کبرا درآمد....(ادامه مطلب)


امیرالمؤمنین علی(ع) خدمت آن حضرت عرض کرد یا رسول‌ الله! حق‌تعالی جل و علا دختری به دخترت عطا فرموده است؛ نامش را معین فرمایید.

فرمود:‌ اگر چه فرزندان فاطمه اولاد من‌اند، لکن امر ایشان را با پروردگار عالم است و من منتظر وحی می‌باشم. در این حال جبرئیل نازل شد عرض کرد: یا رسول‌الله! حق تو را سلام می‌رساند و می‌فرماید: نام این مولود را «زینب» بگذار، چه این را در لوح محفوظ نوشته‌ایم.

پیامبر قنداقه آن مولود گرامی را طلبید و به سینه چسبانید و ببوسید و نامش را زینب بگذارد و فرمود: وصیت می‌کنم حاضرین و غایبین امت را که این دختر را به حرمت پاس بدارند. همانا وی به خدیجه کبرا مانند است...[1]

[1]. محمدتقی خان سپهر، ناسخ التواریخ (بخش مربوط به حضرت زینب(س)،‌ انتشارات کتاب‌فروشی اسلامیه،‌ص 44.

القاب و فضائل زینب(سلام الله علیها)

زینب سلام الله علیها پس از واقعه عاشورا، «ام المصائب» نامیده شد.

(ویژگى هاى حضرت زینب، سید نورالدین جزایرى، ص 66)

کسى را که رفتار و گفتار او مبتنى بر راستى و درستى باشد، صدیقه مى نامند و حضرت زینب، صدیقه صغرى بود. (همان، ص 69)

زینب کبرى به خاطر عبادت و بندگى اش، به دلیل صدماتى که متحمل شد، به خاطر محبتش به حسین و به دلیل علاقه اى که به جد و پدر و مادر و برادران خود داشت و علاقه متقابل آنها به این لقب نائل شد. (همان، ص 73)

زینب علیهاالسلام راضى به هر چه پیشامد بود و از پروردگار، گله اى نداشت؛ ازاین رو او را «راضِیةٌ بِالْقَدَرِ وَ الْقَضا» مى گفتند.(همان، ص 79)

کعبة الرزایا: به خاطر شباهت حضرت زینب به کعبه این لقب را به او داده بودند؛ چرا که از هر سو به اطراف کعبه مى آیند و این بانو آماج رزیّه و مصیبت بود. (همان، ص 109)

شریکة الحسین: زینب کبرى علیهاالسلام ، از همه لحاظ با برادر سهیم بود؛ جز شهادت که به جاى آن اسارت را متحمل شد. (همان، ص 92)

زینب کبرى علیهاالسلام را «موثقه» مى گفتند؛ چرا که مورد اطمینان امام حسین علیه السلام و امام سجاد علیه السلام بود.

(همان، ص 107)

عالمه و شجاع

«از جمله ویژگى هاى زینب که به او موقعیت ویژه اى مى بخشید عقل و تدبیر او بود. اصلاً (پیش) از اینکه عاشورایى پدید آید و اسارتى در کار باشد، زینب به عقل و تدبیر، معروف و مشهور بود؛ به طورى که به او القاب «عقیله بنى هاشم»، «عقیله قریش»، «عقیلة النساء»و «امرأة عاقله» داده بودند».

از اخبار و روایات چنین برمى آید که این بانوى جلیل القدر، به تفسیر علوم دین مى پرداخته و زنان را راهنمایى و ارشاد مى کرده است. از جمله القاب او، عالمه غیر معلمه است و این لقب را امام سجاد علیه السلام به وى داده است.

«از امتیازات و ویژگى هاى دیگرى که زینب کبرى دارد، شجاعت است؛ شجاعتى على گونه که در عاشورا بسیار مورد نیاز بود. اگر ذره اى ترس و وحشت از حکومت طاغوتى و جبار یزید در دل آن مخدّره بود، هیچ گاه نمى توانست پیروز شود».

زینب(س) در سنگر عبادت

امام سجاد(ع): «عمه‌ام زینب(س) در تمام طول سفر اسارت از کوفه تا شام،‌ پیوسته نمازهای واجب و مستحب خود را انجام می‌داد و رنج‌های سفر و مشکلات پرستاری کودکان یتیم و دل‌داری زنان داغدار، او را از ادای مناجات و تهجد غافل نمی‌کرد، ‌حتی در بعضی منزلگاه‌ها می‌دیدم که وی در اثر ضعف و گرسنگی، به صورت نشسته نمازهای خود را می‌خواند و از شدت ضعف و فرسودگی توانایی ایستادن نداشت...!»[3]

کار عبادت و شب‌زنده‌داری زینب(س) قهرمان کربلا به جایی رسیده بود که حضرت سیدالشهدا(ع) هم از وی می‌خواهد:

«خواهرم! در نماز شب خود،‌ مرا از دعا کردن فراموش مکن».[4]

به راز و نیاز و به سوز و گداز

تو گویی که،‌ زهرا بود در نماز

[3]. ریاحین الشریعه، ‌ج 3، ص 62.

[4]. علی‌محمد دخیل، اعلام النساء، بیروت، مؤسسه اهل بیت(ع)،‌ باب زینب بنت علی(ع)، ص 20.

زینب(س)، قهرمان صبر

شگفت نیست که او را «ام المصائب»،‌ مادر مصیبت‌ها،‌ لقب داده‌اند!

کوه‌های اندوه می‌آمد و زینب، صبورانه همه را تحمل می‌کرد.

مگر مصیبت جدّش رسول خدا(ص)، ضربه کوچکی بر قلب نازنین او بود؟

مگر فقدان پر درد و داغ مادرش حضرت زهرا(س)، زلزله کوچک در روح او بود؟

مگر داغ پدری همچون علی(ع)،‌کم مصیبتی بود که زینب، شاهدش بود؟

مگر لب‌های مسموم و جگر پاره‌پاره و پیکر تیرباران شده برادر مظلومش امام مجتبی(ع)، ‌قضیه ساده‌ای بود؟

حادثه عظیم کربلا، شهادت برادرش حسین(ع) و عباس و دیگر آل ابی‌طالب و نیز فدا شدن دو پسرش «محمد» و «عون» در رکاب سیدالشهداء، مگر مصیبتی بود که با روح عادی بتوان تحملش کرد؟

چه صبری در دل او نهفته بود؟

پا به پای برادرش در صحنه‌های کربلا حضور داشت؛ ‌به راستی سزاست که برادر را بر شوهر مقدم بدارد و دو فرزند خود را قربانی وی سازد.

امروز، مگر نه این است که در جامعه ما هم، ‌زنان دلیر و صبور، که مادر و خواهر و همسر شهید شدند، از زینب(س) الگو و سرمشق می‌گیرند؟ مگر درس‌های عاشورایی زینب، تمام‌شدنی است؟

کلاس زینب،‌ هنوز و تا همیشه به روی آزادگان و حق‌جویان باز است و رهروان تازه می‌خواهد!

کیست که گام در این مکتب نهد و ریزه‌خوار خوان گسترده صبر زینبی باشد؟

من؟ تو؟ ما...[5]

[5]. برداشتی آزاد از: جواد محدثی، اینه علی‌نما، نشر معروف،1380،‌ چ 2، صص 19و 20. 

ولایت مداری

قرآن بدون هیچ قید و شرطى در کنار اطاعت مطلق از خداوند، دستور به اطاعت از پیامبر صلى الله علیه وآله و صاحبان امر، یعنى، ائمه اطهارعلیهم السلام مى‏دهد.« اطیعواالله واطیعواالرسول واولى الامرمنکم‏» (14)؛ «از خداوند و رسول و اولی الامر اطاعت کنید.»

زینب علیهاالسلام که حضور هفت معصوم (15) را درک کرده، در تمامى ابعاد ولایت مدارى (معرفت امام، تسلیم بى چون و چرا بودن، معرفى و شناساندن ولایت، فداکارى در راه آن و) ... سر آمد است. او با چشمان خود مشاهده کرده بود که چگونه مادرش خود را سپر بلاى امام خویش قرار داد و خطاب به ولى خود گفت:« روحى لروحک الفداء ونفسى لنفسک الوقاء (16)؛[اى ابالحسن] روحم فداى روح تو و جانم سپر بلاى جان تو باد.» و سرانجام جان خویش را در راه حمایت از على علیه السلام فدا نمود و شهیده راه ولایت گردید. زینب علیهاالسلام به خوبى درس ولایت مدارى را از مادر فرا گرفت و آن را به زیبایى در کربلا به عرصه ظهور رساند.

از یک سو در جهت معرفى و شناساندن ولایت، از طریق نفى اتهامات و یادآورى حقوق فراموش شده اهل بیت تلاش کرد. از جمله در خطبه شهر کوفه فرمود:« وانى ترحضون قتل سلیل خاتم النبوة ومعدن الرسالة وسید شباب اهل الجنة (17)؛ لکه ننگ کشتن فرزند آخرین پیامبر و سرچشمه رسالت و آقاى جوانان بهشت را چگونه خواهید شست؟»

و همچنین در مجلس ابن زیاد (18)، شهر شام، و مجلس یزید، ولایت و امامت را به خوبى معرفى نمود.

از سوى دیگر سر تا پا تسلیم امامت ‏بود؛ چه در دوران امام حسین علیه السلام و چه در دوران امام سجاد علیه السلام حتى در لحظه‏اى که خیمه گاه را آتش زدند، یعنى در آغاز امامت امام سجاد علیه السلام نزد آن حضرت آمد و عرض کرد: اى یادگار گذشتگان ... خیمه‏ها را آتش زدند ما چه کنیم؟ فرمود:«علیکن بالفرار؛ فرار کنید.»  (19)

از این مهمتر در چند مورد، زینب علیهاالسلام از جان امام سجاد علیه السلام دفاع کرد و تا پاى جان از او حمایت نمود.

الف- در روز عاشورا؛ هنگامى که امام حسین علیه السلام براى اتمام حجت، درخواست ‏یارى نمود، فرزند بیمارش امام زین العابدین علیه السلام روانه میدان شد. زینب با سرعت ‏حرکت کرد تا او را از رفتن به میدان نبرد باز دارد، امام حسین علیه السلام به خواهرش فرمود: او را باز گردان، اگر او کشته شود نسل پیامبر در روى زمین قطع مى‏گردد. (20)

ب- بعد از عاشورا در لحظه هجوم دشمنان به خیمه‏ها شمر تصمیم گرفت امام سجاد علیه السلام را به شهادت برساند، ولى زینب علیهاالسلام فریاد زد: تا من زنده هستم نمى‏گذارم جان زین العابدین در خطر افتد. اگر مى‏خواهید او را بکشید، اول مرا بکشید، دشمن با دیدن این وضع، از قتل امام علیه السلام صرف نظر کرد. (21)

ج- زمانى که ابن زیاد فرمان قتل امام سجاد علیه السلام را صادر کرد، زینب علیهاالسلام آن حضرت را در آغوش کشید و با خشم فریاد زد: اى پسر زیاد! خون ریزى بس است. دست از کشتن خاندان ما بردار. و ادامه داد:« والله لا افارقه فان قتلته فاقتلنى معه؛ به خدا قسم هرگز او را رها نخواهم کرد؛ اگر مى‏خواهى او را بکشى مرا نیز با او بکش.»  

ابن زیاد به زینب نگریست و گفت: شگفتا از این پیوند خویشاوندى، که دوست دارد من او را با على بن الحسین بکشم. او را واگذارید.

 

 البته ابن زیاد کوچکتر از آن است که بفهمد این حمایت فقط به خاطر خویشاوندى نیست، بلکه به خاطر دفاع از ولایت و امامت است. اگر فقط مساله فامیلى و خویشاوندى بود، باید زینب علیهاالسلام جان فرزندان خویش را حفظ و آن‏ها را به میدان جنگ اعزام نمى‏کرد.

 

آنکه قلبش از بلا سرشار بود 
دخت زهرا زینب غمخوار بود  
او ولایت را به دوشش مى‏کشید
چون امام عصر او بیمار بود  
با طنین خطبه‏هاى حیدرى
سخت او رسواگر کفار بود  

 

14- نساء/59.

15- پیامبراکرم صلى الله علیه و آله، على علیه السلام، فاطمه علیهاالسلام، امام حسن علیه السلام، امام حسین علیه السلام، امام سجاد علیه السلام و امام باقر علیه السلام .

16- الکوکب الدرى، ج‏1، ص‏196.

17- بحارالانوار، ج‏45، صص‏110- 111.

18- همان، ج‏45، ص‏133.

19- همان، ج‏45، ص‏58، ومعالى السبطین، ج‏2، ص‏88 .

20- بحارالانوار، ج‏45، ص‏46.

21- همان، ج‏45، ص‏61 .

علم الهی

مهمترین امتیاز انسان نسبت ‏به سایر موجودات - حتى ملائکه - دانش و بینش اوست. « وعلم آدم الاسماء کلها ثم عرضهم على الملائکة فقال انبئونى باسماء هؤلاء ان کنتم صادقین. قالوا سبحانک لا علم لنا الا ما علمتنا انک انت العلیم الحکیم‏.»(8) ؛« سپس علم اسماء[علم اسرار آفرینش و نامگذارى موجودات] را همگى به آدم آموخت. بعد آن‏ها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: اگر راست مى‏گویید، اسامى این‏ها را به من خبر دهید. عرض کردند: تو منزهى. ما چیزى جز آن چه به ما تعلیم داده‏اى نمى‏دانیم؛ تو دانا و حکیمى.»

و برترین علم‏ها، علمى است که مستقیما از ذات الهى به شخصى افاضه شود، یعنى داراى علم «لدنى‏» باشد. خداوند متعال در مورد حضرت خضرعلیه السلام مى‏فرماید:« وعلمناه من لدنا علما.» (9) ؛«علم فراوانى از نزد خود به او آموخته بودیم.»

زینب علیهاالسلام به شهادت امام سجاد علیه السلام داراى چنین علمى است، آن جا که به عمه‏اش خطاب کرد و فرمود:« انت عالمة غیر معلمة وفهمة غیر مفهمة (10)؛ تو بی آنکه آموزگاری داشته باشی؛ عالم و دانشمند هستی.»

8- بقره/31- 32.

9-کهف/65.

10-شیخ عباس قمى، منتهى الآمال،(تهران، علمیه اسلامیه، چاپ قدیم،1331 ه . ش) ج‏1، ص‏298.

حجاب و عفاف

زینب علیهاالسلام در عفاف و حجاب به حدى بود که همسایه ها هیچ گاه صداى او را نشنیدند و اصلاً او را ندیدند. آن مخدره، در نیمه هاى شب براى زیارت قبر جدش از خانه خارج مى شد؛ در حالى که امام حسن علیه السلام در یک جانب و امام حسین علیه السلام ، در جانب دیگرش بودند. و امام على علیه السلام پیشاپیش او حرکت مى کرد و وقتى به نزدیک قبر مى رسیدند، امیرالمؤمنین على علیه السلام پیش مى رفت و نور چراغ ها را کم مى کرد. تا اینکه حادثه عاشورا پیش مى آید. طرز پوشش اسیران در نزد مورخان متفاوت است. صاحب «طراز المذاهب» مى گوید: «نهایت مطلبى که مى توان در مورد زنان اسیر گفت این است که زنان و نسوانى مانند زینب علیهاالسلام که بالغه بوده اند، حجاب و پوشش داشته اند و اینکه مى بینیم در برخى از روایات آمده که زنان، مکشفات الوجوه بوده اند، منظور دختران نابالغ و کنیزان آنهاست و اصلاً نباید زنان و دختران خاندان رسالت را با دیگر زنان قیاس کرد؛ زیرا که چشم هاى خائن را توانایى آن نیست که به ایشان نگاه کنند؛ مانند آنکه بخواهند در شعاع خورشید بنگرند». 

عفت و پاکدامنی

عفت و پاکدامنى، برازنده‏ ترین زینت زنان، و گران قیمت‏ ترین گوهر براى آنان است. زینب علیهاالسلام درس عفت را به خوبى در مکتب پدر آموخت، آن جا که فرمود:«ما المجاهد الشهید فى سبیل الله باعظم اجراً ممن قدر فعف یکاد العفیف ان یکون ملکا من الملائکة(11)؛ مجاهد شهید در راه خدا، اجرش بیشتر از کسى نیست که قدرت دارد اما عفت مى‏ورزد،- یعنی قدرت انجام گناه را دارد ولی از آن دوری می کند- نزدیک است که انسان عفیف فرشته‏اى از فرشتگان باشد.»

زینب کبرى عفت ‏خویش را حتى در سخت‏ ترین شرایط به نمایش گذاشت. او در دوران اسارت و در حرکت از کربلا تا شام سخت ‏بر عفت ‏خویش پاى مى‏فشرد. مورخین نوشته‏اند: « وهى تستر وجهها بکفها، لان قناعها قد اخذ منها (12)؛ او صورت خود را با دستش مى‏پوشاند چون روسریش از او گرفته شده بود.»

شاعر عرب به همین قضیه اشاره کرده و مى‏گوید:

ورثت زینب من امها

کل الذى جرى علیها وصار

زادت ابنة على امها

تهدى من دارها الى شر دار

تستر بالیمنى وجهها فان

اعوزها الستر تمد الیسار

«زینب تمامى آن چه را بر مادر گذشت به ارث برد، منتهى دختر سهم اضافه‏اى برداشت که از خانه‏اش به بد ترین خانه حرکت کرد (به اسارت رفت).

صورت را[در اسارت] با دست راست مى‏پوشاند و اگر نیاز می شد،از دست چپ هم بهره مى‏برد. »

و آن بانوى بزرگوار بود که براى پاسدارى از مرزهاى حیا و عفاف بر سر یزید فریاد مى‏آورد که « ا من العدل یا ابن الطلقاء تحذیرک حرائرک و امائک و سوقک بنات رسول الله سبایا؟ قد هتکت ‏ستورهن و ابدیت وجوههن (13)؛ اى پسر آزاد شده‏هاى[جدمان پیامبراسلام] آیا این از عدالت است که زنان و کنیزکان خویش را پشت پرده نشانى، و دختران رسول خدا صلى الله علیه وآله را به صورت اسیر به این سو و آن سو بکشانى؟  نقاب آنان را دریدى و صورت‏هاى آنان را آشکار ساختى.»

11- نهج البلاغه، فیض الاسلام، حکمت 466.

12- جزائرى، الخصائص الزینبیه، ص‏345.

13- محمد باقر مجلسى، بحارالانوار،(بیروت، داراحیاء التراث العربى)، ج‏45، ص‏134.

مدیریت بحران

پس از امام حسین علیه السلام کارها به عهده زینب گذاشته شد. امام علیه السلام در هنگام شهادت، به علت اینکه امام سجاد علیه السلام به بیمارى شدیدى مبتلا بود یا به علل دیگر، سیاستش بر این شد که وصایایى به حضرت زینب کند و سنگینى بار امانت را مدتى به آن مخدره واگذار نماید. بر این اساس، مأموریت و خدمات زینب علیهاالسلام از همان لحظه هاى آغازین پس از شهادت امام حسین علیه السلام شروع و سرپرستى تمامى اسرا، به زینب علیهاالسلام سپرده مى شود و نیز تمامى سیاست گذارى ها، متوجه این بانو مى شود. صاحب «جنات الخلود» مى گوید: «زینب کبرى در بلاغت، زهد، تدبیر و شجاعت، قرین پدر و مادرش بود؛ چون انتظام امور اهل بیت، بلکه هاشمیین، بعد از شهادت امام حسن علیه السلام ، با رأى و تدبیر زینب بوده است».