جلسه 17

نفسی علی زفراتها محبوسة / یا لیتها خرجت مع الزفرات

شهادت پیامبر،توصیه های ایشان و حوادث پس از آن 2
نویسنده : fingsh - ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٦
 

لشکر اسامه و رفتن پیامبر به بقیع

...پس اسامة بن زید را امیر کرد و لشکری از اهل نفاق و فتنه و غیر ایشان برای او ترتیب داد و امر کرد او را که با اکثر صحابه بیرون رود به سوی بلاد روم به آن موضعی که در آنجا پدرش شهید شده بود و غرض حضرت از فرستادن این لشکر آن بود که مدینه از اهل فتنه خالی شود و کسی با امیر المومنین علیه السلام منازعه نکند و امر خلافت بر آن حضرت مستقر گردد و اسامه را به جُرف فرستاد و حکم فرمود که در آنجا توقف نماید تا لشکر نزد او جمع شوند و جمعی را مقرر نمود که مردم را بیرون کنند و ایشان را حذر می فرمود از دیر رفتن.پس در اثنای آن حال آن حضرت را مرضی طاری شد که به آن مرض به رحمت الهی واصل گردید.چون آن حالت را مشاهده نمود دست امیر المومنین علیه السلام را گرفت و متوجه بقیع شد و اکثر صحابه از پی او بیرون آمدند و فرمود که حق تعالی مرا امر کرده است که استغفار کنم برای مردگان بقیع چون به بقیع رسید گفت:"السلام علیکم ای اهل قبور گوارا باد شما را آن حالتی که که صبح کرده اید در آن و نجات یافته اید و نجات یافته اید از فتنه هایی که مردم را در پیش است به درستی که رو کرده است به سوی مردم فتنه های بسیار مانند پاره های شب تار." پس مدتی ایستاد و طلب آمرزش برای جمیع اهل بقیع کرد و رو آورد به سوی امیرالمومنین علیه السلام و فرمود که جبرئیل در هر سال قرآن را یک مرتبه به من عرضه می کرد و در این سال دو مرتبه عرضه نمود و چنین گمان دارم که این برای آن است که وفات من نزدیک شده است.پس فرمود که یا علی بدرستی که حق تعالی مرا مخیر گردانده میان خزائن دنیا و مخلد بودن در آن یا رفتن به بهشت و من اختیار لقای پروردگارم کردم....پس به منزل مراجعت نمود و مرض آن حضرت شدید شد و بعد از سه روز به مسجد آمد عصابه به سر بست و به دست راست بر دوش امیر المومنین علیه السلام و به دست چپ بر دوش فضل بن عباس تکیه فرموده بود تا آنکه بر منبر بالا رفت و نشست و گفت: ای گروه مردم!نزدیک شده است که من از میان شما غایب شوم هر که را نزد من وعده باشد بیاید و سپس ایشان با اصرار و التماس به خانه عایشه رفت و چون به آنجا رسید مرض آن حضرت شدید شد....

ادامه دارد