جلسه 17

نفسی علی زفراتها محبوسة / یا لیتها خرجت مع الزفرات

حدیث لوح جابر
نویسنده : fingsh - ساعت ۸:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢۳
 

سلام

این ترجمه حدیث لوح که قول دادم بزارم رو وبلاگ،

دوستان با مطالعه حدیث اهل بیت را یاری کنند! (یزدان)

أبو بصیر از حضرت صادق علیه السّلام نقل نموده که آن حضرت فرمود: پدرم امام باقر به جابر بن عبد اللَّه انصارى فرمود: با تو کارى دارم، چه وقت برایت راحت‏تر است که تنها نزد من آیى تا مطلبى را از تو بپرسم؟ جابر گفت: هر وقت که شما بخواهى. پس یک روز با جابر خلوت نموده و فرمودند: در باره لوحى که در دست مادرم حضرت فاطمه علیها السّلام دخت گرامى رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله دیده‏اى، و مطالبى که در باره آن برایت فرموده برایم بگو.
جابر عرض کرد: خدا را گواه مى‏گیرم [روزى‏] در زمان رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله جهت‏تبریک و تهنیت تولّد امام حسین به خدمت مادرت حضرت زهرا علیها السّلام رسیده بودم که در دست آن حضرت لوح سبز رنگى دیدم، که گمان کردم از زمرّد است، و در آن لوح نوشته‏اى سفید به درخشش نور خورشید بود، عرض نمودم: پدر و مادرم بفدایت اى دخت پیامبر این لوح چیست؟ فرمود: این لوح را خداوند به رسولش اهدا فرموده است و در آن اسامى پدر و شوهر و نیز دو پسرم و اسم اوصیاى از فرزندانم نوشته شده است، و پدرم آن را بعنوان مژدگانى به من عطا فرموده، جابر افزود: سپس مادرت آن را به من داد، من آن را خواندم و از آن نسخه‏اى برداشت نمودم. (1) امام صادق علیه السّلام فرمود: پدرم به جابر گفت: آن را بمن نشان مى‏دهى؟ عرض کرد:
آرى. آنگاه پدرم با جابر به منزل او رفت. سپس پدرم صحیفه‏اى از پوست را در آورده و گفت: اى جابر تو در نوشته‏ات نگاه کن تا برایت بخوانم، جابر نیز در نسخه‏اش نگریست و پدرم خواند، و هیچ حرفى با حرفى اختلاف نداشت، آنگاه جابر گفت: خدا را شاهد مى‏گیرم که من به همین ترتیب در آن لوح، نوشته‏اى دیدم:
 «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ؛ این نامه‏اى از خداوند عزیز حکیم، براى محمّد رسول و نور و سفیر و حاجب و دلیل او است، که روح الأمین (جبرئیل) آن را از نزد ربّ العالمین نازل نمود، اى محمّد اسامى مرا بزرگ بدار و نعمتهایم را شکر کن، و آنها را انکار مکن، همانا منم اللَّه، که جز من معبودى نیست، منم درهم کوبنده جبّاران، خوارکننده ستمگران‏و پاداش‏دهنده روز جزا، هیچ معبودى جز من نیست، هر که امید به غیر فضل من بندد یا از غیر عدالت من بترسد، او را عذابى نمایم که هیچ کس را عذاب نکرده باشم، پس تنها مرا بپرست و فقط بر من توکّل کن. (1) و این را بدان که من هیچ پیامبرى را مبعوث نکردم جز آنکه در پایان مأموریّتش براى او وصى و جانشینى قرار دادم، من تو را بر تمام انبیاء؛ و وصىّ تو را بر تمام اوصیاء فضیلت و برترى دادم، و تو را به دو نوه شیرزاده‏ات گرامى داشتم. پس حسن را پس از پایان روزگار پدرش کانون علم خود قرار دادم. و حسین را گنجینه‏دار وحى خود نمودم، و او را به شهادت گرامى داشتم، او از همه شهدا برتر و مقامش از همه آنان بالاتر است.
و کلمه تامّه‏ام را همراه او و حجّت رسا و بالغه‏ام را نزد او گذاردم، به واسطه عترت او ثواب دهم و مجازات کنم.
نخستین فرد از عترت، نامش «علىّ» است، او سرور عابدان و زینت اولیاى گذشته من است. سپس پسر او- که نامش همچون جدّ محمود خود- «محمّد» است، او شکافنده علم و کانون حکمت من است، و «جعفر» که شک‏کنندگان در باره او به هلاکت رسند، هر که او را نپذیرد، مرا نپذیرفته، وعده حقّ من است که مقام جعفر را گرامى داشته، و بواسطه پیروان و یاران و دوستانش خوشحال و مسرورم سازم. و «موسى» که پس از او برگزیدم، و پس از او فتنه و آشوبى کور و تاریک واقع شود،
   (1) بدانید که رشته فرض و وجوب من پاره نمى‏شود، و حجّت من پنهان نمى‏ماند، و دوستان من به شقاوت نمى‏افتند، بدانید هر کس که یکى از آنان را انکار کند بى‏شکّ نعمت مرا انکار نموده، و هر که آیه‏اى از کتاب مرا تغییر دهد، بر من دروغ بسته است. و واى بر دروغ‏بندان و منکران پس از پایان کار موسى بنده و دوست برگزیده‏ام، بدانید هر که هشتمین را تکذیب کند همه اولیایم را تکذیب نموده، «علىّ» ولى و یاور من است، بارهاى سنگین نبوّت را بر دوش او مى‏گذارم و توسّط آن به او قدرت و توانمندى مى‏دهم «1» و در آخر مرد پلید متکبّرى او را مى‏کشد. و در شهرى که آن را بنده صالح [ذو القرنین‏] بنا نهاده است؛ در کنار بدترین مخلوقم به خاک دفن مى‏شود، فرمان و وعده من محقّق و ثابت است که: او را به وجود پسر و جانشینش «محمّد» خوشحال خواهم ساخت، همو که وارث علم من، و کانون حکمت و محل اسرار من است، و او حجّت من بر خلقم مى‏باشد، هر بنده‏اى که به او ایمان آورد، بهشت را جایگاهش سازم و شفاعت او را در باره هفتاد تن از خانواده‏اش- که همگى مستحقّ عذاب دوزخند قبول نمودم- و عاقبت کار فرزندش «علىّ» را- که دوست و یاور من و گواه در میان خلق است و امین وحى من مى‏باشد- ختم به خیر و سعادت گردانم، از او فرزندى بوجود آورد به نام «حسن» که مردم را به راه من دعوت مى‏کند و خزانه‏دار گنجینه علم من است. (1) سپس دینم را توسّط پسر او «محمّد» که مایه رحمت همه جهانیان است کامل کنم، او برخوردار از کمال موسى، نورانیّت عیسى، صبر ایّوب بوده و سیّد و سرور همه اولیاى من است، در ایّام غیبت او دوستانم ذلیل و خوار مى‏شوند، تا آنجا که سرهاى آنان را همچون سرهاى ترک و دیلم (کفّار) براى هم هدیّه مى‏فرستند، آنان را بکشند و بسوزانند، در آن روزگار اولیایم ترسان و وحشت زده‏اند، و پیوسته زمین از خونشان رنگین شود، و ناله و فغان در میان زنانشان بلند گردد، آرى آنان دوستان حقیقى من مى‏باشند، توسّط همانان هر فتنه کورى را دفع کنم، و از برکت ایشان هر شبهه و مصیبت و سختى را مرتفع سازم، آنانند که درودها و بخشایشى از پروردگارشان بر آنها است و ایشانند راه یافتگان.
عبد الرّحمن بن سالم گوید: أبو بصیر به من گفت: اگر در تمام عمرت فقط همین یک حدیث را شنیده بودى برایت کافى بود، بنا بر این آن را از نااهلان پنهان دار!