جلسه 17

نفسی علی زفراتها محبوسة / یا لیتها خرجت مع الزفرات

تفسیر
نویسنده : fingsh - ساعت ۳:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱٤
 

سلام

فایل تفسیر این هفته( آیات 62-71) : http://up.iranblog.ir/4/1260061575.docx


امام حسن عسکرى علیه السّلام فرمود: کسانى که به خداوند ایمان آوردند، و واجبات ایمان که عبارت از نبوت پیامبر خدا و ولایت على بن ابى طالب و آل پاک او مى‏باشند اعتقاد پیدا کند «وَ الَّذِینَ هادُوا» یعنى یهودیان «وَ النَّصارى‏» یعنى آنهائى که گمان مى‏کنند در دین خدا یارى مى‏شوند. وَ الصَّابِئِینَ یعنى کسانى که گمان کرده‏اند آنها دین خدا را پذیرفته‏اند در حالى که دروغ مى‏گویند «مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ» یعنى از این کفار که از کفر خود دست باز داشته‏اند، و یا از این مؤمنان که در آینده ایمان مى‏آورند و به عهد خود وفا مى‏کنند و به محمد و على و آل پاک آنها میثاق مى‏بندند "وَ عَمِلَ صالِحاً" یعنى از این مؤمنان «فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ» یعنى پاداش آنها در نزد خداوند محفوظ است و در آخرت به آن خواهند رسید و ترسى براى آنها نخواهد بود در آن هنگام که فاسقان بترسند، و آنها محزون نمى‏گردند در آن وقت که فاسقان اندوهگین شوند زیرا آنها در دنیا از خداوند نترسیدند و محزون نشدند.(بحار ج2 و تفسیر امام حسن عسگری و موارد دیگر)

 

در آیه وَ إِذْ أَخَذْنا مِیثاقَکُمْ امام علیه السّلام فرمود خداوند میفرماید یاد آورید زمانى را که پیمان و عهدهاى شما را گرفتیم که عمل کنید بآنچه در تورات و آنچه در فرقانى است که بموسى داده‏ام با کتاب مخصوصى محتوى ذکر محمّد و على و خاندان پاک آن دو که سرور جهانیان و بپادارنده حق هستند.

زمانى که پیمان از شما گرفتیم که اقرار آورید و بآیندگان خود این مطلب را برسانید و دستور دهید که بآیندگان خود برسانند تا پایان آنچه مقدر نموده‏ام در دنیا که ایمان بمحمّد نبىّ خدا آورید و تسلیم او باشید در مورد دستورى که راجع بعلى ولى اللَّه از جانب خدا میدهد و اطلاعاتى که راجع بجانشینانش پس از او میدهد آنها که بپا دارنده حق خدایند شما از قبول این مطلب امتناع ورزیدید و تکبر نمودید.

وَ رَفَعْنا فَوْقَکُمُ الطُّورَ (کوه طور). دستور دادیم بجبرئیل اینکه جدا کند از کوه فلسطین باندازه جایگاه سپاه پدرانتان یک فرسخ در یک فرسخ جدا کرد و آورد و بلند نمود آن را بالاى سرشان موسى گفت یا عمل کنید راجع بآنچه در این مورد بشما دستور داده شده و گر نه این کوه را بر سر شما فرود مى‏آورم از روى کراهت مجبور بقبول شدند مگر کسى که خداوند او را از دشمنى نگه داشت چنین شخصى با علاقه و اختیار پذیرفت پس از آنکه قبول کردند بسجده افتاده صورت بخاک مالیدند بسیارى از آنها هر دو طرف صورت خود را بخاک مالیدند بنشانه کوچکى در پیشگاه خداوند ولى بکوه نگاه میکردند که مى‏افتد یا نه بقیه با اختیار و علاقه بسجده رفتند. (2) پیامبر اکرم فرمود خدا را سپاسگزارى کنید پیروان ما بر این توفیق که بشما عنایت کرده شما نیز صورت بخاک میمالید اما نه آن طور که کفار بنى اسرائیل مالیدند بلکه طورى که پاکان آنها صورت بخاک میگذاشتند.

خداوند میفرماید خُذُوا ما آتَیْناکُمْ بِقُوَّةٍ با نیروى هر چه بیشتر این دستوراتى که مربوط بمحمّد و على و خاندان آنها است بکار بندید وَ اذْکُرُوا ما فِیهِ متوجه ثواب بسیار زیادى که در مورد عمل نمودن بآن برایتان مقرر نموده‏ام و کیفر شدیدى که با امتناع از آن خواهید دید باشید لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ شاید بپرهیزید از مخالفتى که موجب عذاب مى‏شود و شایسته ثواب زیاد شوید خداوند میفرماید ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ سپس پیشینیان شما امتناع ورزیدند پس از آن از انجام این پیمان و وفا بعهدى که با آنها بسته شد فَلَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ اگر نبود فضل خدا بر آنها که مهلت براى توبه و از بین رفتن گناه بایشان داد لَکُنْتُمْ مِنَ الْخاسِرِینَ از زیان‏کاران میشدید موجب زیان آخرت و دنیاى شما میشد آخرت شما بواسطه کفر از بین میرفت و دنیا نعمتش براى شما حاصل نمیشد چون آنها دنیاى شما را از بین میبردند و حسرت و اندوه براى شما باقى مى‏ماند راجع بآرزوهائى که بآن نمیرسیدید ولى مهلت دادیم بشما براى توبه و وقت براى بازگشت یعنى این کارها را نسبت بپدارنتان کردیم هر که خواست توبه نمود و سعادتمند گردید و از نهاد او خارج شد آنچه خداوند مقرر نموده از ذریه پاکى که زندگى دنیاى آنها بلطف خدا خوش میگذرد و در آخرت بمقام بلندى میرسند بواسطه اطاعت خدا. (1) حسین بن على علیه السّلام فرمود اگر آنها دعا میکردند و از خدا میخواستند بواسطه محمّد و آل محمّد از نیت پاک و اعتقاد صحیح از درون دل که خدا آنها را حفظ کند تا دشمنى نورزند بعد از دیدن این معجزات درخشان دعاى آنها را بفضل و کرم خود مستجاب میکرد ولى ایشان کوتاهى کردند آسایش را انتخاب کردند و با هواى نفس در پى شهوتها از دنیا رفتند( تفسیر امام حسن عسگری(ع) )

ماجرای اصحاب سبت

خداى متعال مى‏فرماید: وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِینَ اعْتَدَوْا مِنْکُمْ فِی السَّبْتِ فَقُلْنا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَةً خاسِئِینَ،  فَجَعَلْناها نَکالًا لِما بَیْنَ یَدَیْها وَ ما خَلْفَها وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِینَ .  تفسیر (على بن ابراهیم) در خصوص آیه: وَ سْئَلْهُمْ عَنِ الْقَرْیَةِ الَّتِی کانَتْ حاضِرَةَ الْبَحْرِ (اعراف 163) مى‏نویسد: این قریه متعلّق به بنى اسرائیل بود که در کنار دریا زندگى مى‏کردند و هنگام مدّ، آب دریا در نهرها و زراعات آنها داخل مى‏شد و ماهیها از دریا به جانب آنها مى‏آمدند و هنگام جزر که آب پایین مى‏رفت، ماهیها برایشان بجا مى‏ماند.

خداى متعال صید ماهى را در روز شنبه بر آنها حرام کرد، ولى آنها شب شنبه شبکه‏هاى تورى در نهرها نصب کردند و روز یک شنبه ماهیها را بر مى‏داشتند و در واقع هم روز شنبه و هم روز یک شنبه صید مى‏کردند، علماى بنى اسرائیل آنها را منع کردند، امّا توجّهى نکردند، خداوند هم آنها را بصورت بوزینه و خوک مسخ نمود.

و علّت حرام شدن صید در روز شنبه این بود که شنبه روز عید آنها (مثل مسلمانان در روز جمعه) قرار داده شد، امّا آنها مخالفت کردند، خداوند هم صید را در روز شنبه بر آنها حرام کرد.  از امام باقر (ع) نقل شده: خداوند بر طائفه‏اى از ایشان وحى نمود: من شما را از خوردن ماهى در روز شنبه نهى کرده‏ام نه از صید آن، پس در روز شنبه به صید پرداختند، ولى آن را در روزهاى بعد خوردند، طائفه دیگرى از آنها گفتند: چرا در روز شنبه صید کردید و نافرمانى نمودید و آنها را از عقوبت نافرمانى نهى کردند و آنها را موعظه نمودند، امّا آنها گفتند: (چرا قومى را که خداوند هلاک خواهد کرد موعظه مى‏کنید؟) و قوم پند دهنده گفتند: (براى آنکه عذرى به درگاه خدا داشته باشیم و شاید تقوى و پرهیز نمایید).

و نیز گفتند: نه به خدا، ما با شما همراه نمى‏شویم و در این شب که قرار است به واسطه نافرمانى شما بلا نازل شود از شهر بیرون مى‏رویم.

آنها آن شب بیرون از شهر در زیر آسمان اطراق کردند، وقتى صبح شد، طائفه مطیع خدا به درون شهر رفتند تا احوال اهل معصیت را مشاهده کنند، به دروازه شهر رسیدند و آن را بسته دیدند، در زدند، امّا پاسخى نیامد، فقط صداهایى شنیده مى‏شد که شباهتى به صداى انسانها نداشت، آنگاه نردبانى بر دیوار شهر نهادند و گروهى بالا رفتند و از آنجا بر شهر نظاره کردند، ناگهان میمونهایى را دیدند که دمهایى دراز داشتند و به جست و خیز مشغول بودند، پس دروازه را شکستند و میمونها که اقوام خود را مى‏شناختند به نزد آنها آمدند، لیکن آن قوم میمونها را نمى‏شناختند، فقط مى‏گفتند: آیا ما شما را از معصیت نهى نکردیم؟! امیر المومنین (ع) فرمود: قسم به خدایى که دانه را شکافت و انسانها را خلق نمود، من ذریّه آن انسانها را که اکنون در میان این امّت هستند مى‏شناسم، بدون اینکه کوچکترین تغییرى کرده باشند، اینها هم امر الهى را معصیت کرده‏اند.

على بن طاوس مى‏گوید: در حدیثى خواندم که این قوم سه گروه بوده‏اند:

اوّل) گروهى که مباشرتا خودشان مرتکب عمل حرام شدند

دوّم) گروهى که آنها را نهى نمودند

سوّم) کسانى که با اهل معصیت مدارا کرده و آنها را نهى از منکر نکردند

اگر چه خود مرتکب معصیت نشدند، امّا خداى متعال گروه موعظه‏کننده را نجات داد و گروه اهل مدارا را بصورت مورچگانى در آورد و گروه عاصى را بصورت بوزینه مسخ نمود، سپس فرمود: شاید مسخ کردن گروه اهل مدارا بصورت مورچه، به دلیل تحقیر نمودن و کوچک کردن عظمت الهى و توهین به حرمت الهى بود، یعنى خداوند به این ترتیب آنها را مسخ و تحقیر نمود.

حضرت على بن الحسین (ع) در باره اصحاب سبت مى‏فرماید: آنها در کنار ساحل دریا سکونت داشتند، خداوند توسط پیامبرشان آنها را از ماهى گرفتن در روز شنبه منع کرد، امّا آنها به حیله‏اى متوسّل شدند و حرام خدا را بر خود حلال کردند، آنها آبراههایى تهیّه کردند که ماهیها به آسانى به آن وارد مى‏شدند، امّا نمى‏توانستند از آن خارج شوند، پس روز شنبه ماهیها با اتّکا به امان الهى وارد آن شبکه شدند و در آنها اسیر مکر و حیله شدند و نتوانستند خارج شوند، مردم نیز آنها را در روز یک شنبه از تور خارج کردند و مى‏گفتند: ما روز شنبه ماهى نگرفته‏ایم، آنها مدّتها این حیله را بکار بردند و از هشتاد هزار و اندى جمعیّت آن قریه هفتاد هزار نفر مرتکب این معصیت شدند و گروه اندک باقى مانده آنها را نهى مى‏کردند، سرانجام گروه عاصى بصورت بوزینگانى در آمدند و گروه نصیحت‏کننده با دیدن یکى از آنها مى‏گفتند: آیا تو فلان شخص هستى؟ اشکهاى او سرازیر مى‏شد و با سر پاسخ مثبت مى‏داد.

آنها سه روز به همین حال بودند تا آنکه خداوند باد و بارانى فرستاد و آنها را به دریا ریخت و بعد از سه روز اثرى از آنها باقى نماند، امّا بعضى از افرادى که به آن صورت مشاهده مى‏شوند، شبیه آنها هستند، نه عین ایشان و نه از نسل ایشان.

سپس فرمود: خداوند این قوم را براى صید ماهى مسخ کرد، پس حال کسانى که اولاد رسول خدا (ص) را کشتند و هتک حرمت آنها را نمودند چه حالى خواهند داشت؟

خداوند آنها را در دنیا مسخ نمى‏کند، امّا عذاب آنها در قیامت چندین برابر مسخ خواهد بود.

در ادامه فرمود: این قوم مسخ شده اگر پس از ارتکاب عمل قبیح خود از درگاه الهى به جاه محمّد (ص) و آل طیبین درخواست مى‏کردند که آنها را حفظ فرماید، خداوندآنها را از ارتکاب عمل و ادامه آن مانع مى‏شد، همچنان که اهل غرور و مباهات اگر خداوند را به جاه محمّد (ص) و آل محمّد (ص) سوگند دهند خداوند آنها را از غرور و غفلت حفظ مى‏کند، امّا خداوند عزّ و جل این مطلب را به آنها الهام نکرد و توفیق آن را به آنها نداد و آنچه در علم الهى و در لوح محفوظ مقرّر شده بود در باره آنها محقّق شد ( قصص الانبیا(قصص القرآن) )

 

ماجرای ذبح گاو بنی اسراییل

از احمد بن محمد بن ابى نصر بزنطى مروى است که گفت از حضرت رضا (ع) شنیدم که فرمود مردى از بنى اسرائیل کسى را کشت که از خویشان او بود و او را برداشته و در میان راه بهترین فرزندى از فرزندان بنى اسرائیل انداخت پس از آن بخونخواهى آن کشته مردم بموسى گفتند که فرزندان آل فلان از بنى اسرائیل فلان را کشته‏اند پس ما را خبر بده که کشنده او کیست.

موسى فرمان داد که گاوى نزد من آورید ایشان گفتند أَ تَتَّخِذُنا هُزُواً اى موسى آیا ما را مسخرگى میکنى چه ما میگوئیم که فلان را که کشته تو در جواب ما میگوئى گاوى بیاورید و ذبح کنید موسى گفت أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْجاهِلِینَ پناه میبرم بخدا از آنکه من از نادانان باشم چه سخریه در این مقام از محض جهل و نادانى است و اگر ایشان گاوى آورده بودند هر نوع که بود موسى از ایشان مى‏پذیرفت و لیکن چون سخت گرفتند خدا بر ایشان سخت گرفت گفتند ادْعُ لَنا رَبَّکَ یُبَیِّنْ لَنا ما هِیَ سؤال کن از براى ما پروردگار خود را تا از براى ما بیان کند آن گاو را که چه صفت دارد قالَ إِنَّهُ یَقُولُ إِنَّها بَقَرَةٌ لا فارِضٌ وَ لا بِکْرٌ عَوانٌ بَیْنَ ذلِکَ موسى گفت خدا میفرماید که آن گاوى است که نه بزرگ است و از کار افتاده و نه کوچک است و نارسیده بحد کار بلکه وسط است میان پیرى و جوانى و اگر اینها چنین گاوى آورده بودند موسى از ایشان مى‏پذیرفت و لیکن بر خویشتن سخت گرفتند ادْعُ لَنا رَبَّکَ‏ یُبَیِّنْ لَنا ما لَوْنُها سؤال کن از براى ما پروردگار خود را تا از براى ما بیان کند که رنگ آن گاو چیست.

موسى گفت که حقتعالى میفرماید إِنَّها بَقَرَةٌ صَفْراءُ فاقِعٌ لَوْنُها تَسُرُّ النَّاظِرِینَ آن گاوى است رنگ زرد در غایت زردى و رنگ آن بر وجهى است که شاد گرداند از رنگ خود نظرکنندگان را و ایشان اگر چنین گاوى آورده بودند موسى از ایشان مى‏پذیرفت و لیکن چون سخت گرفتند خدا بر ایشان سخت گرفت گفتند ادْعُ لَنا رَبَّکَ یُبَیِّنْ لَنا ما هِیَ إِنَّ الْبَقَرَ تَشابَهَ عَلَیْنا وَ إِنَّا إِنْ شاءَ اللَّهُ لَمُهْتَدُونَ بار دیگر بخوان براى ما پروردگار خود را تا از براى ما آشکارا گرداند که چه گاوى است کارکننده است یا در صحرا چرنده بعد از آن بجهت اعتذار از تکرار گفتند که این گاو بر ما مشتبه شده است چه گاو میانه سال و رنگ زرد بسیار باشد و هر آینه ما از جمله راه یافتگان باشیم بدین کار قالَ إِنَّهُ یَقُولُ إِنَّها بَقَرَةٌ لا ذَلُولٌ تُثِیرُ الْأَرْضَ وَ لا تَسْقِی الْحَرْثَ مُسَلَّمَةٌ لا شِیَةَ فِیها موسى گفت که آن گاوى است که نه رام و نرم است که بحکم زراعت بشوراند و برگرداند زمین را و نه که آب دهد کشت را بلکه آن دست بازداشته شده است از همه کارها بسر خود چرا میکند نیست هیچ رنگى که مخالف رنگ زردى او باشد حتى سم و شاخ او زرد است قالُوا الْآنَ جِئْتَ بِالْحَقِّ گفتند اکنون که این صفتها بیان کردى بر وجهى که رفع اشتباه شد آوردى راستى را یعنى تمام صفت باز گفتى از براى ما پس تفحص کردند و آن گاو را نزد جوانى از بنى اسرائیل یافتند و آن جوان گفت من این گاو را نفروشم مگر آنکه پوست او را پر از زر سرخ کنید آمدند نزد موسى و حکایت باز گفتند موسى فرمود بخرید آن گاو را پس آن گاو را خریدند و نزد موسى آوردند پس موسى فرمان بذبح آن گاو داد چون گاو را ذبح کردند موسى فرمود دم گاو را بکشته زنید چون چنین کردند کشته زنده شد و عرض کرد یا رسول اللَّه مرا پسر عم من بقتل آورد نه آن کسى که بر او ادعا میکنند قتل مرا پس قاتل او را بدانستند و بعضى از اصحاب موسى بوى عرض کرد که این گاو حکایتى دارد موسى فرمود چیست عرض کرد جوانى از بنى اسرائیل بپدرش نیکو کردار بودى و زمانى چیزى در معرض بیع بود آن جوان خریدار آن شدى و چون نزد پدرش آمد وی را در خواب یافت و کلیدها زیر سرش بود پس ناخوش داشت از اینکه او را بیدار کند آن چیز را خرید چون پدرش بیدار شد بوى اطلاع داد که فلان چیز را خواستم بخرم چون کلیدها در زیر سرت بود و در خواب بودى از براى آنکه ترا بیدار نکنم ترک این خریدارى نمودم گفت احسنت بگیر این گاو را بعوض آن چیز که از دست تو رفته است موسى (ع) فرمود ملاحظه کنید که نیکى چه قدر منفعت بآن جوان رسانید( عیون اخبار رضا(ع) )

در تفسیر امام عسگرى (ع) آمده است: بنى اسرائیل براى آنکه بتوانند آن گاو ماده با خصوصیاتى که ذکر گردید را بخرند دارائیهاى خود را روى هم نهادند مبلغى که در پوست آن گاو جمع گشت چیزى در حدود پنج هزار دینار بود: بنى اسرائیل بعد از آنکه قاتل شناسایى شد به موسى گفتند نمى‏دانیم از اینکه خون مقتول به هدر نرفت خوشحال باشیم یا بر این جوان که خداوند او را صاحب چنین ثروتى عظیم گردانید. در این حال خداوند به موسى وحى فرستاد هر کس که مانند این جوان به پدرش خدمت نماید او را با محمد محشور مى‏گردانم و در دنیا زندگانى همراه با رفاه و در آخرت جایگاهى بهشتى بدو عطا خواهم نمود. فضل و بخششى که بر این جوان مبذول داشته‏ام بخاطر آنست که وى ذکر محمد و آل محمد (ص) را از زبان موسى (ع) شنید. سپس جوان از موسى خواست تا او را به نحوه نگهدارى از اموالش راهنمایى کند تا همواره از شر حاسدان و ستمگران در امان باشد موسى (ع) نیز از او خواست تا درود بر محمد و آل محمد (ص) را همیشه بر زبان خویش جارى سازد تا از جمیع فتنه‏ها مصون ماند. در همین لحظه مقتول که صداى موسى را شنیده بود خداوند را به مقام اهل بیت (ع) قسم داد تا بار دیگر به دنیا باز گردد. در میان حیرت حاضرین دعاى او مستجاب گشت و او مدت هفتاد سال در کمال تندرستى به زندگانى خویش در این سرا ادامه داد و به همراه همسرش در یک روز از دنیا رخت بر بسته و به بهشت جاوید پر کشیدند. خداوند سپس به موسى فرمود اگر قاتل این شخص نیز مرا به همین صورت قسم مى‏داد رسوایش نمى‏ساختم. امام عسگرى (ع) در تفسیر آیه فَذَبَحُوها وَ ما کادُوا یَفْعَلُونَ(بقره 71) (نزدیک بود که بنى اسرائیل گاو را نکشند)، مى‏فرمایند: قیمت بسیار زیاد گاو باعث شد تا از کشتن آن صرف نظر نمایند اما لجاجت و اتهامى که به آنها تحمیل گشته بود باعث گشت تا علیرغم خواسته باطنى به ذبح آن حیوان تن در دهند. آنها سپس از شدت فقر و تنگدستى به موسى شکوه کردند آن حضرت نیز دعاى آن جوان و صلوات بر محمد و آل محمد (ص) را بدانها گوشزد نمود. بنى اسرائیل نیز به توصیه موسى دست بر دعا برداشته و گفتند: «اللهم الیک التجأنا و على فضلک اعتمدنا فأزل فقرنا و سدخلتنا بجاه محمد و على و فاطمة و الحسن و الحسین و الطیبین من آلهم» از پس این مناجات خداوند به موسى فرمان داد تا بزرگان بنى اسرائیل را بسوى خرابه‏اى که زیر آن گنجى نهفته است راهنمایى نماید. نمایندگان قوم به محل مورد نظر رسیدند و دو برابر آنچه را که در ازاى خرید گاو پرداخته بودند در آنجا یافتند.