جلسه 17

نفسی علی زفراتها محبوسة / یا لیتها خرجت مع الزفرات

دعای ندبه
نویسنده : fingsh - ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱۱
 

سلام

فایل دعای ندبه: http://up.iranblog.ir/4/1259823395.docx


بسم الله الرحمن الرحیم

دعای ندبه-28: اهمیت و جایگاه دعا در فرهنک اهل بیت- لزوم دعا برای امام عصر - فضیلت ذکر صلوات

اللَّهُمَّ أَنْتَ کَشَّافُ الْکُرَبِ وَ الْبَلْوَى وَ إِلَیْکَ أَسْتَعْدِی فَعِنْدَکَ الْعَدْوَى وَ أَنْتَ رَبُّ الْآخِرَةِ وَ الْأُولَى فَأَغِثْ یَا غِیَاثَ الْمُسْتَغِیثِینَ عُبَیْدَکَ الْمُبْتَلَى وَ أَرِهِ سَیِّدَهُ یَا شَدِیدَ الْقُوَى وَ أَزِلْ عَنْهُ بِهِ الْأَسَى وَ الْجَوَى وَ بَرِّدْ غَلِیلَهُ یَا مَنْ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى‏ وَ مَنْ إِلَیْهِ الرُّجْعَى وَ الْمُنْتَهَى اللَّهُمَّ وَ نَحْنُ عَبِیدُکَ التَّائِقُونَ إِلَى وَلِیِّکَ الْمُذَکِّرِ بِکَ وَ بِنَبِیِّکَ خَلَقْتَهُ لَنَا عِصْمَةً وَ مَلَاذاً وَ أَقَمْتَهُ لَنَا قِوَاماً وَ مَعَاذاً وَ جَعَلْتَهُ لِلْمُؤْمِنِینَ مِنَّا إِمَاماً فَبَلِّغْهُ مِنَّا تَحِیَّةً وَ سَلَاماً وَ زِدْنَا بِذَلِکَ یَا رَبِّ إِکْرَاماً وَ اجْعَلْ مُسْتَقَرَّهُ لَنَا مُسْتَقَرّاً وَ مُقَاماً وَ أَتْمِمْ نِعْمَتَکَ بِتَقْدِیمِکَ إِیَّاهُ أَمَامَنَا حَتَّى تُورِدَنَا جِنَانَکَ وَ مُرَافَقَةَ الشُّهَدَاءِ مِنْ خُلَصَائِکَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ جَدِّهِ وَ رَسُولِکَ السَّیِّدِ الْأَکْبَرِ وَ عَلَى أَبِیهِ السَّیِّدِ الْأَصْغَرِ وَ جَدَّتِهِ الصِّدِّیقَةِ الْکُبْرَى فَاطِمَةَ بِنْتِ مُحَمَّدٍ وَ عَلَى مَنِ اصْطَفَیْتَ مِنْ آبَائِهِ الْبَرَرَةِ وَ عَلَیْهِ أَفْضَلَ وَ أَکْمَلَ وَ أَتَمَّ وَ أَدْوَمَ وَ أَکْثَرَ وَ أَوْفَرَ مَا صَلَّیْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَصْفِیَائِکَ وَ خِیَرَتِکَ مِنْ خَلْقِکَ وَ صَلِّ عَلَیْهِ صَلَاةً لَا غَایَةَ لِعَدَدِهَا وَ لَا نِهَایَةَ لِمَدَدِهَا وَ لَا نَفَادَ لِأَمَدِهَا

خدایا تو برطرف کننده غم و گرفتاری هستی، و شکایت خویش را به پیشگاه تو می آورم که پاسخش در نزد توست. و تو پروردگار و مالک دنیا و آخرتی، پس ای فریادرس استغاثه جویان به دادم برس! بنده گرفتارت را، ای صاحب نیروی بزرگ آقایش را به او نشان بده، و به وسیله او(امام زمان) غم و سوز دلش را برطرف نما.و سوز عطش او را خنک نما ای کسی که بر عرش چیره ای و بازگشت و نهایت کار به سوی توست. خدایا ما بندگان شیفته به ولیّ تو هستیم که مذّکر و یادآور تو و پیامبرت است. او را پناه و نگهدارنده (از بدی) برای ما آفریدی، و او را قوام زندگی ما به پا داشتی باشد.و برای مومنین از ما او را امام قرار دادی.پس درود و سلام ما ر ابه او برسان.و بدین واسطه کرامت و ارزش ما را بیفزا.و قرارگاه او را جای گاه زندگی ما قرار بده. و نعمت خود را بر ما تا تنها با پیشوائی او تمام کن. تا ما را  به بهشت تو در آورد و رفیق شهیدان خالصت گرداند. خدایا بر محمد و آل او صلوات و درود بفرست. و بر محمد جدّ او و رسولت که سیّد اکبر است، و بر پدرش که سیّد اصغر است، و جدّه اش صدّیقه کبری فاطمه فرزند محمّد، و بر برگزیدگان از پدران نیکویش، و بر او درودی بهتر و کامل تر و تمام تر و بادوام تر و بیشتر از آنچه که بر هر یک از برگزیدگان خویش و خوبان خلقت فرستاده ای،و بر او صلواتی بفرست که بی شمار است و پایانی ندارد و تمام نمی شود.

•Ø     معنای دعا

•Ø     جای گاه دعا

•Ø     برتری خواندن دعا بر قرائت قرآن

•Ø     آثار دعا

•Ø     اجابت دعا و معنای آن

•Ø     آداب دعا

•Ø     بررسی سوالاتی پیرامون دعا

•Ø     دعا برای حضرت

•Ø     اهمیت ذکر صلوات

  • Ø فرازی از دعای عرفه

 

 

 

 عن الصادق ( ع ) ( فی رجلین افتتحا الصلاة فی ساعة واحدة ، فتلا هذا القرآن فکانت تلاوته أکثر من دعائه ، و دعا هذا فکان دعاؤه أکثر من تلاوته ، ثم انصرفا فی ساعة واحدة ، أیهما افضل ؟ قال : کل فیه فضل ، کل حسن ، قلت : إنی قد علمت ان کلا حسن و أن کلا فیه فضل ، فقال : الدعاء افضل ، اما سمعت قول الله عز و جل : ( ادعونی استجب لکم ، ان الذین یستکبرون عن عبادتی سیدخلون جهنم داخرین ) هی و الله العبادة ، هی و الله العبادة ، هی و الله افضل ، أ لیست هی العبادة ؟ هی و الله العبادة ، هی و الله العبادة ، أ لیست هی اشدهن ؟

ذکر الله بعد طلوع الفجر، أبلغ فی طلب الرزق من الضرب فی الأرض

احب الاعمال الی الله - عزوجل - فی الارض الدعاء

عن النبی ـ صلّی الله علیه و آله ـ: الدعاء مخ العبادت ولا یهلک مع الدعاء احد

فضیلت دعا
1. عن امیرالمؤمنین ـ علیه السّلام ـ: احب الاعمال الی الله - عزوجل - فی الارض الدعاء. (کافی، ج 2، ص 467) امیر مؤمنان ـ علیه السّلام ـ فرمودند: محبوبترین عمل نزد خداوند متعال در روی زمین، دعاست.
2. عن النبی ـ صلّی الله علیه و آله ـ: الدعاء مخ العبادت ولا یهلک مع الدعاء احد.(بحارالانوار، ج 90، ص 300)
پیامبر اسلام فرمودند: دعا مغز عبادت است و کسی که اهل دعاست نابود نمی‌شود.
3. حنان بن سدیر عن ابیه قال: قلت لابی جعفر ای العباده افضل، فقال ما من شیء افضل عندالله - عزوجل - من ان یسئل و یطلب مما عنده. (وسایل الشیعه، ج 7، ص 30)
حنان گوید پدرم گفت: از امام باقر ـ علیه السّلام ـ پرسیدم بهترین عبادت کدام است، فرمودند هیچ چیز نزد خداوند از درخواست و طلب آنچه که نزد خداوند است، بهتر نیست.
فواید دعا
1. عن الکاظم ـ علیه السّلام ـ: علیکم بالدعاء فان الدعا لله و طلب الی الله یرد البلاء و قد قدر و قضی. (کافی، ج2، ص 470) امام کاظم ـ علیه السّلام ـ فرمودند: دعا کنید چرا که دعا و درخواست از خداوند بلا را دفع می‌کند در حالیکه بلا مقدر و حتمی شده است.
2. عن الصادق ـ علیه السّلام ـ قال ان عندالله - عزوجل - منزله لا تنال الا بمساله. (کافی، ج 2، ص 466)
امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمودند: نزد خداوند متعال مقام و منزلتی است که فقط با دعا می‌توان به آن رسید.
3. علاء بن کامل قال: قال لی ابوعبدالله ـ علیه السّلام ـ علیک بدعاء فانه شفاء من کل داء.
(کافی، ج 2، ص 470). امام صادق ـ علیه السّلام ـ: دعا کن که دعا شفای هر دردی است.
آداب دعا
1. قال ابوعبدالله ـ علیه السّلام ـ: من کانت له الی الله ـ عزوجل ـ حاجه فلیبدع بالصلاه علی محمد و آله ثم یسال حاجته ثم یختم بالصلاه علی محمد و آل محمد فان الله - عزوجل - اکرم من ان یقبل الطرفین و یدع الوسط.(کافی، ج 2، ص 494). امام صادق ـ علیه السّلام ـ: هر کس حاجتی به درگاه خداوند دارد اول با صلوات بر پیامبر و آلش شروع کند سپس حاجت بخواهد و در پایان دعا را با صلوات ختم کند چرا که خداوند متعال کریم‌تر از آن است که دو طرف دعا را قبول کند و وسط را نپذیرد.
2. قال امیر المؤمنین ـ علیه السّلام ـ: یا صاحب الدعا لا تسئل ما لایکون ولایحل. (بحارالانوار، ج 90، ص 324)
حضرت علی ـ علیه السّلام ـ: ای دعا کننده چیزهایی را که نشدنی است و حلال نیست از خداوند طلب نکن.
3. عن جعفر بن محمد قال: اذا اراد احدکم ان یستجاب له فلیطیب کسبه و لیخرج من مظالم الناس و ان الله لا یرفع الیه دعاء عبد و فی بطنه حرام او عنده مظلمه لاحدٍ من خلقه.(بحارالانوار، ج 90، ص 331)
امام صادق ـ علیه السّلام ـ: وقتی کسی از شما خواست دعایش اجابت شود باید درآمدش حلال باشد و حق الناس بر عهده‌اش نباشد. دعای بنده‌ای که در شکمش لقمه حرام باشد یا بر عهده‌اش حق الناس باشد به سوی خداوند بالا نمی‌رود.
4. قال رسول الله: لا یرد دعاء اوله بسم الله الرحمن الرحیم. (بحارالانوار، ج 90، ص 313)
دعایی که با بسم الله الرحمن الرحیم شروع شود، رد نمی‌شود.
مکان دعا
1. و روی عن الرضا ـ علیه السّلام ـ قال: ما وقف احد تبلک الجبال - مشیرا الی المواقف الشریفه من مکه و نواحیها - الّا استجیب له.(بحارالانوار، ج 96، ص 261) امام رضا ـ علیه السّلام ـ در حالیکه اشاره به مکه و اطراف آن می‌کرد فرمود: هر کس در آن کوهها توقف کند - و دعا کند - دعایش مستجاب می‌شود.
2. عن الصادق ـ علیه السّلام ـ: ان لله تعالی بقاع یستجاب فیها الدعاء فتلک البقعه من تلک البقاع.
(عده الداعی، ص 57) امام صادق ـ علیه السّلام ـ: خداوند مکانهایی دارد که در آنها دعا مستجاب است و حرم امام حسین از آن مکانها است.
زمان دعا
1. عن الصادق ـ علیه السّلام ـ: یستجاب الدعاء فی اربعه مواطن، فی الوتر و بعد الفجر و بعد الظهر و بعد المغرب (کافی، ج 2، ص 477) امام صادق ـ علیه السّلام ـ: دعا در چهار وقت به اجابت می‌رسد: آخر شب (قبل از اذان صبح)، بعد از اذان صبح، بعد از نماز ظهر و بعد از مغرب.
2. عن ابی عبدالله قال: من تقدم فی الدعاء استجیب له اذا نزل به البلاء و قالت الملائکه صوت معروف ولم یحجب عن السماء و من لم یتقدم فی الدعاء لم یستجب له اذا نزل به البلاء و قالت الملائکه ان ذالصوت لا تعرفُه.(کافی، ج 2، ص 472) کسی که قبل از بلا دعا کند هنگام بلا دعایش مستجاب می‌شود و ملائکه گویند صدای این شخص آشناست و دعا به آسمان می‌رود و کسی که قبل از بلا دعا نکند هنگام نزول بلا، دعایش مستجاب نمی‌شود و ملائکه گویند صدای این شخص را نمی‌شناسیم.
الهام شدن دعا
1. قال ابوعبدالله: هل تعرفون طول البلاء من قصره، قلنا: لا، قال: اذا الهم احدکم الدعاء عند البلاء فاعلم ان البلاء قصیر.(کافی، ج 2، ص 471). امام صادق ـ علیه السّلام ـ: آیا بلای طولانی مدت را از بلای کوتاه مدت تشخیص می‌دهید؟ گفتیم: نه، فرمود: وقتی هنگام دعا بر کسی الهام شد دعا کند، بداند که بلا کوتاه مدت است.
2. قال ابوالحسن موسی ـ علیه السّلام ـ: ما من بلاء ینزل علی عبد مؤمن فیلهمه الله - عزوجل - الدعاء الاکان کشف ذلک البلاء و شیکا و ما من بلاء ینزل علی عبد مؤمن فیمسک عن الدعاء الا کان ذلک البلاء طویلا.(کافی، ج 2، ص 471). امام کاظم ـ علیه السّلام ـ: وقتی بر مؤمنی بلا نازل می‌شود و بعد خداوند دعا کردن را بر او الهام می‌کند، نشان دهنده برطرف شدن بلاست و هنگامی که بلا بر مؤمن نازل شود و از دعا خودداری کند، نشانه طولانی بودن بلاست.
دعا برای دیگران
1. عن ابی عبدالله ـ علیه السّلام ـ قال: دعاء المرء لاخیه بظهر الغیب یدر الرزق و یدفع المکروه.(کافی، ج 2، ص 507)
امام صادق ـ علیه السّلام ـ: پشت سر دیگران دعا کردن باعث جلب روزی و از بین رفتن ناگواریها می‌شود.
2. قال ابوجعفر ـ علیه السّلام ـ: اسرع الدعا نجحا للاجابت، دعاء الاخ لاخیه بظهر الغیب یبدا بالدعاء لاخیه فیقول له ملک موکل به آمین ولک مثلاه.(کافی، ج 2، ص 507). امام صادق: سریعترین دعا برای اجابت دعا برای برادر دینی است که هم دعا پشت سر او باشد و هم اول برای او دعا کند. در این صورت ملک موکل به این دعا آمین گوید و به دعا کننده گوید برای تو دو برابرش باد.
دعای دسته جمعی:
1. عن ابی عبدالله ـ علیه السّلام ـ: کان ابی اذا حزنه امر جمع النساء و الصبیان ثم دعا و امنوا.(کافی، ج 2، ص 487). امام صادق ـ علیه السّلام ـ: پدرم وقتی از پیش‌آمدی محزون می‌شد، زنها و بچه‌ها را جمع می‌کرد سپس دعا می‌فرمود و آنان آمین می‌گفتند.
2. عن ابی عبدالله قال: ما اجتمع اربعه رهط قط علی امر واحد فدعوا الله الاتفرقوا عن اجابه. (کافی، ج 2، ص 487). امام صادق ـ علیه السّلام ـ: وقتی چهار نفر جمع شوند و در مورد یک چیز دعا کنند قبل از پراکنده شدن دعایشان مستجاب می‌شود.
اجابت همراه دعا
1. عن علی ـ علیه السّلام ـ: ما کان الله لیفتح باب الدعاء و یغلق علیه باب الاجابه. (وسائل الشیعه، ج 7، ص 27)
امام علی ـ علیه السّلام ـ: نمی‌شود که خداوند در دعا را باز کند اما در اجابت را ببندد.
2. قال رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ: ما فتح الله - عزوجل - لعبد باب مساله فخزن عنه باب الاجابه. (مستدرک الوسایل، ج 5، ص 161) خداوند در دعا را بر بنده‌ای باز نمی‌کند. مگر اینکه در اجابت را باز کرده باشد.
درخواست همه حوائج
1. فی الحدیث القدسی: یا موسی سلنی کل ما تحتاج الیه حتی علف شاتک و ملح عجینک.(بحارالانوار، ج 90، ص 303). در حدیث قدسی آمده است خداوند فرمود: ای موسی هرچه احتیاج داری از من بخواه حتی علف گوسفندانت و نمک طعامت.
2. سمعت ابا عبدالله یقول: علیکم بالدعاء فانکم لاتقربون بمثله ولا تترکوا صغیره لصغرها ان تدعوا بها انّ صاحب الصغار هو الصاحب الکبار. (کافی، ج 2، ص 467). امام صادق ـ علیه السّلام ـ: دعا کنید چرا که هیچ چیز همچون دعا شما را به خدا نزدیک نمی‌کند طلب و حاجتهای کوچک را به خاطر کوچکیشان ترک نکنید چرا که برآورنده حاجتهای کوچک همان خداوند است که برآورنده حاجتهای بزرگ است.
کسانیکه دعایشان مستجاب می‌شود.
1. عن ابی عبدالله ـ علیه السّلام ـ قال: کان ابی یقول: خمس دعوات لا یحجبن ان الرب تبارک و تعالی، دعوه الامام المقسط و دعوه المظلوم و دعوه الولد الصالح لوالدیه و دعوه الوالد الصالح لولده و دعوه المومن لاخیه بظهر الغیب. (کافی، ج 2، ص 509) امام باقر ـ علیه السّلام ـ: دعای پنج نفر اجابت می‌شود؛ دعای پیشوای عادل، دعای مظلوم، دعای فرزند صالح در حق والدین، دعای پدر صالح در حق فرزند و دعای مومن پشت سر برادرش.
2. اباعبدالله یقول: ثلاثه دعوتهم مستجابه: الحاج ... و الغازی و المریض.(کافی، ج 2، ص 502)
امام صادق ـ علیه السّلام ـ: دعای سه تن مستجاب است؛ حاجی (حج گذار)، جنگجو(رزمنده)و مریض.
کسانی که کسانی که دعایشان مستجاب نمی‌شود
1. عن ابی عبدالله قال: اربعه لا تستجاب لهم دعوه: رجل جالس فی بیته یقول:الهم ارزقنی ...، رجل کانت له امراه فدعا علیها، و رجل کان له مال فافسده فیقول الهم ارزقنی و رجل کان له مال فادانه بغیر بینه.

 

عرفه:

طرح کلّی دعای عرفه :
1- اعتراف به یگانگی خداوند
2- ستایش خداوند
3- یاد آوری نعمتهای بی پایان خداوند
4- صلوات بر پیامبر و آلش
5- طلب عفو وبخشش

 

اَللّهُمَّ اِنّى اَرْغَبُ إِلَیْکَ وَاَشْهَدُ بِالرُّبُوبِیَّةِ لَکَ
خدایا من بسوى تو اشتیاق دارم و به پروردگارى توگواهى دهم
مُقِرّاً بِاَنَّکَ رَبّى وَ اِلَیْکَ مَرَدّىاِبْتَدَاْتَنى بِنِعْمَتِکَ قَبْلَ اَنْ اَکُونَ شَیْئاً مَذْکُورا
اقـرار دارم بـه ایـنـکه تو پروردگار منى و بسوى تو است بازگشت من آغاز کردىوجود مرا به رحمت خود پیش از آنکه باشم
وَخَلَقْتَنىمِنَ التُّرابِ ثُمَّ اَسْکَنْتَنِى الاَْصْلابَ آمِناً....
چیز قابل ذکرى و مرا از خاک آفریدى آنگاه در میان صلبها جایم دادى و ایمنمساختى
فابْتَدَعْتَ خَلْقى مِنْ مَنِىٍّ یُمْنى وَاَسْکَنْتَنى فى ظُلُماتٍ ثَلاثٍبَیْنَ لَحْمٍ وَدَمٍ وَجِلْدٍ لَمْ
ایـن نـیـز بـه مـن مـهـر ورزیدى بوسیله رفتار نیکویت و نعمتهاى شایانت کهپدید آوردى خلقتم را از منى ریخته شده و جایم دادى در سه پرده تاریکى (مشیمه و رحم و شکم ) میان گوشت وخون و پوست
تُشْهِدْنى خَلْقى وَلَمْ تَجْعَلْ اِلَىَّ شَیْئاً مِنْاَمْرى ثُمَّ اَخْرَجْتَنى لِلَّذى
و گـواهـم نـسـاخـتـى در خـلقتم و واگذار نکردى به من چیزى از کار خودم راسپس بیرونم آوردى بدانچه
سَبَقَ لى مِنَ الْهُدى اِلَى الدُّنْیاتآمّاً سَوِیّاً وَحَفِظْتَنى فِى الْمَهْدِ طِفْلاً
در عـلمـت گـذشـتـه بـود از هـدایـتـم بـسـوى دنـیـا خـلقـتـى تـمـام ودرسـت و در حال طفولیت و خردسالى
صَبِیّاً وَرَزَقْتَنى مِنَ الْغِذآءِلَبَناً مَرِیّاً وَعَطَفْتَ عَلَىَّ قُلُوبَ
در گـهـواره مـحـافـظـتـم کـردى و روزیـم دادى از غـذاهـا شـیـرى گـوارا ودل پرستاران را
الْحَواضِنِ وَکَفَّلْتَنى الاُْمَّهاتِ الرَّواحِمَوَکَلاَْتَنى مِنْ طَوارِقِ الْجآنِّ
بر من مهربان کردى و عهده دار پرستاریم کردى مادران مهربان را و از آسیبجنیان
وَسَلَّمْتَنى مِنَ الزِّیادَةِ وَالنُّقْصانِفَتَعالَیْتَ یارَحیمُ یا رَحْمنُ حتّى
نـگـهـداریـم کـردى و از زیـادى و نقصان سالمم داشتى پس برترى تو اى مهربانو اى بخشاینده تا
اِذَا اسْتَهْلَلْتُ ناطِقاً بِالْکَلامِاَتْمَمْتَعَلَىَّ سَوابغَ الاِْ نْعامِ وَرَبَّیْتَنى
آنگاه که لب به سخن گشودم و تمام کردى بر من نعمتهاى شایانت را و پرورشمدادى
زایِداً فى کُلِّ عامٍ حَتّى إ ذَا اکْتَمَلَتْ فِطْرَتىوَاعْتَدَلَتْ مِرَّتى اَوْجَبْتَ
هـرسـاله زیـادتـر از سـال پـیـش تـا آنـگـاه کـه خـلقـتـم کامل شد و تاب وتوانم به حد اعتدال رسید واجب کردى
عَلَىَّ حُجَتَّکَ بِاَنْاَلْهَمْتَنى مَعْرِفَتَکَ وَرَوَّعْتَنى بِعَجائِبِ حِکْمَتِکَ
بـر مـن حـجـت خود را بدین ترتیب که معرفت خود را به من الهام فرمودى وبوسیله عجایب حکمتت به هراسم انداختى
وَاَیْقَظْتَنى لِما ذَرَاْتَ فىسَمآئِکَوَاَرْضِکَ مِنْ بَدائِعِ خَلْقِکَ
و بیدارم کردى بدانچه آفریدى در آسمان و زمینت از پدیده هاىآفرینشت
وَنَبَّهْتَنى لِشُکْرِکَ وَذِکْرِکَ وَاَوجَبْتَ عَلَىَّطاعَتَکَ وَعِبادَتَکَ
و آگاهم کردى به سپاسگزارى و ذکر خودت و اطاعت و عبادتت را بر من واجبکردى
وَفَهَّمْتَنى ما جاَّءَتْ بِهِ رُسُلُکَ وَیَسَّرْتَ لىتَقَبُّلَ مَرْضاتِکَ وَمَنَنْتَ
و آنـچـه رسـولانـت آورده بودند به من فهماندى و پذیرفتن موجبات خوشنودیت رابرایم آسان کردى
عَلَىَّ فى جَمیعِ ذلِکَ بِعَونِکَ وَلُطْفِکَ ثُمَّاِذْ خَلَقْتَنى مِنْ خَیْرِ الثَّرى لَمْ
و در تـمام اینها به یارى و لطف خود بر من منت نهادى سپس به اینکه مرا ازبهترین خاکها آفریدى
تَرْضَ لى یا اِلهى نِعْمَةً دُونَ اُخرىوَرَزَقْتَنى مِنْ اَنواعِ الْمَعاشِ ...
راضـى نشدى اى معبود من که تنها از نعمتى برخوردار شوم و از دیگرى منع گردمبلکه روزیم دادى از انواع (نعمتهاى ) زندگى
فَسُبْحانَهُسُبْحانَهُ لَوْ کانَ فیهِما الِهَةٌ اِلا الله لَفَسَدَتا وَتَفَطَّرَتا
بوجود آورد پس منزه باد منزه که اگر بود در آسمان و زمین خدایانى جز او هردو تباه مى شدند و از هم متلاشى مى گشتند
سُبْحانَ الله الْواحِدِالاَْحَدِ الصَّمَدِ الَّذى لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ وَلَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً اَحَدٌ ...
منزه است خداى یگانه یکتاى بى نیازى که فرزند ندارد و فرزند کسى نیست ونیست
برایش همتایى
گفت : اَللّهُمَّ اجْعَلْنى اَخْشاکَ کَانّى اَراکَ وَاَسْعِدْنى بِتَقویکَ وَلا تُشْقِنىبِمَعْصِیَتِکَ

خدایاچنانم ترسان خودت کن که گویا مى بینمت و به پرهیزکارى از خویش خوشبختم گردان و بهواسطه نافرمانیت بدبختم مکن
وَخِرْلى فى قَضآئِکَ وَبارِکْ لى فىقَدَرِکَ حَتّى لا اءُحِبَّ تَعْجیلَ ما اَخَّرْتَ وَلا تَاْخیرَ ما عَجَّلْتَ
و در سـرنـوشـت خود خیر برایم مقدر کن و مقدراتت را برایم مبارک گردان تاچنان نباشم که تعجیل آنچه را تـو پـس انـداخته اى بخواهم و نه تاءخیر آنچه را تو پیش انداخته
اَللّهُمَّ اجْعَلْ غِناىَ فى نَفْسى وَالْیَقینَ فى قَلْبى وَالاِْخْلاصَ فى عَمَلىوَالنُّورَ فى بَصَرى وَالْبَصیرَةَ فى دینىوَمَتِّعْنى بِجَوارِحى وَاجْعَلْ سَمْعى وَبَصَرى اَلْوارِثَیْنِ مِنّى
اى خدایاقرار ده بى نیازى در نفس من و یقین در دلم و اخلاص در کردارم و روشنى در دیده ام و بینایى در دیـنـم و مـرا از اعـضـا و جوارحم بهره مند کن و گوش و چشم مرا وارث منگردان (که تا دم مرگ بسلامت باشند)
وَانْصُرْنى عَلى مَنْ ظَلَمَنىوَاَرِنى فیهِ ثارى وَمَـاءرِبى وَاَقِرَّ بِذلِکََ عیْنى
و یاریم ده بر آنکس که به من ستم کرده و انتقام گیرى مرا و آرزویم را دربارهاش به من بنمایان
اَللَّهُمَّ اکْشِفْ کُرْبَتى وَاسْتُرْعَوْرَتى وَاْغْفِرْ لى خَطیَّئَتى
و دیده ام را در این باره روشن کن خدایا محنتم را برطرف کن و زشتیهایمبپوشان و خطایم بیامرز
وَاخْسَاءْ شَیْطانى وَفُکَّ رِهانى وَاْجَعْلْلى یا اِلهى الدَّرَجَةَ الْعُلْیا فِى
و شـیـطـان و اهـریـمـنـم را از مـن بران و ذمه ام را از گِرو بِرَهان وقرار ده خدایا براى من درجه والا در
الاْ خِرَةِوَالاُْوْلى اَللّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ کَما خَلَقْتَنى فَجَعَلْتَنى سَمیعاً
آخرت و در دنیا خدایا حمد تو را است که مرا آفریدى وشنوا
بَصیراً وَلَکَ الْحَمْدُ کَما خَلَقْتَنى فَجَعَلْتَنى خَلْقاًسَوِیّاً رَحْمَةً بى وَقَدْ کُنْتَ عَنْ خَلْقى غَنِیّاً ..
و بـیـنا قرارم دادى و ستایش تو را است که مرا آفریدى و از روى مهرى که بهمن داشتى خلقتم را نیکو آراستى در صورتیکه تو از خلقت من بى نیاز بودى
فَاحْفَظْنى وَفى اَهْلى وَمالى فَاخْلُفْنى وَفیما رَزَقْتَنىفَبارِکْ لى
حـفـظ کـن و در سفر محافظتم کن و در خانواده و مالم جانشین من باش و در آنچهروزیم کرده اى برکت ده و مرا
وَفى نَفْسى فَذَلِّلْنى وَفى اَعْیُنِالنّاسِ فَعَظِّمْنى وَمِنْ شَرِّ الْجِنِّ
در پیش خودم خوار کن و در چشم مردم بزرگم کن و از شرجن
وَالاِْنْسِ فَسَلِّمْنى وَبِذُنُوبى فَلا تَفْضَحْنى وَبِسَریرَتىفَلا تُخْزِنى
و انس بسلامتم بدار و به گناهان رسوایم مکن و به اندیشه هاى باطنم سرافکندهام مکن
وَبِعَمَلى فَلا تَبْتَلِنى وَنِعَمَکَ فَلا تَسْلُبْنى وَاِلىغَیْرِکَ فَلا تَکِلْنى
و به کردارم دچارم مساز و نعمتهایت را از من مگیر و بجز خودت به دیگرىواگذارم مکن
اِلهى اِلى مَنْ تَکِلُنى اِلى قَریبٍ فَیَقْطَعُنى اَمْاِلى بَعیدٍ فَیَتَجَهَّمُنى اَمْ
خـدایا به که واگذارم مى کنى آیا به خویشاوندى که از من بِبُرَد یا بیگانهاى که مرا از خود دور کند یا به کسانى که
اِلَى الْمُسْتَضْعَفینَ لىوَاَنْتَ رَبّى وَمَلیکُ اَمْرى اَشْکُو اِلَیْکَ غُرْبَتى ..
خوارم شمرند و تویى پروردگار من و زمامدار کار من بسوى تو شکایت آرم از غربتخود
بِفَضْلِهِ یا مَنْ اَعْطَى الْجَزیلَ بِکَرَمِهِ یاعُدَّتى فى شِدَّتى یا
بـه فـضل خود فراوان گردانى اى که عطایاى شایان را به کرم خود بدهى اى ذخیرهام در سختى اى
صاحِبى فى وَحْدَتى یا غِیاثى فى کُرْبَتى یا وَلِیّى فىنِعْمَتى یا
رفیق و همدمم در تنهایى اى فریادرس من در گرفتارى اى ولى من در نعمتماى
اِلـهى وَاِلـهَ آبائى اِبْراهیمَ وَاِسْماعیلَ وَاِسْحقَوَیَعْقُوبَ وَرَبَّ
معبود من و معبود پدرانم ابراهیم و اسمعیل و (معبود) اسحاق و یعقوب وپروردگار
جَبْرَئیلَ وَمیکائیلَ وَاِسْرافیلَ وَربَّ مُحَمَّدٍ خاتِمِالنَّبِیّینَ وَ الِهِ
جـبـرئیـل و مـیـکـائیـل و اسـرافـیـل و پـروردگـار مـحـمـد خـاتـمپـیـمـبـران و آل
الْمُنْتَجَبینَ وَمُنْزِلَ التَّوریةِ وَالاِْنْجیلِ وَالزَّبُورِ وَالْفُرْقانِ وَمُنَزِّلَ
بـرگـزیـده اش و فـروفـرسـتـنـده تـورات و انـجـیـل و زبـور و قـرآن و نازلکننده
کـهیَّعَّصَّ وَطـه وَیسَّ وَالْقُرآنِ الْحَکیمِ اَنْتَ کَهْفىحینَ تُعْیینِى
کهیعص و طه و ((یس و قرآن حکمت آموز)) تویى پناه من هنگامى که درمانده امکنند
الْمَذاهِبُ فى سَعَتِها وَتَضیقُ بِىَ الاَْرْضُ بِرُحْبِهاوَلَوْلا رَحْمَتُکَ
راهها با همه وسعتى که دارند و زمین بر من تنگ گیرد با همه پهناوریش و اگرنبود رحمت تو
لَکُنْتُ مِنَ الْهالِکینَ وَاَنْتَ مُقیلُ عَثْرَتىوَلَوْلا سَتْرُکَ اِیّاىَ لَکُنْتُ
بـطور حتم من هلاک شده بودم و تویى نادیده گیر لغزشم و اگر پرده پوشى تونبود مسلما
مِنَ الْمَفْضُوحینَ وَاَنْتَ مُؤَیِّدى بِالنَّصْرِ عَلىاَعْدآئى وَلَوْلا نَصْرُکَ
مـن از رسـواشـدگـان بودم و تویى که به یارى خود مرا بر دشمنانم یارى دهى واگر نبود یارى تو
اِیّاىَ لَکُنْتُ مِنَ الْمَغْلُوبینَ یا مَنْ خَصَّنَفْسَهُ بِالسُّمُوِّ وَالرِّفْعَةِ
من مغلوب شده بودم اى که مخصوص کرده خود را به بلندى وبرترى
فَاَوْلِیآئُهُ بِعِزِّهِ یَعْتَزُّونَ یا مَنْ جَعَلَتْ لَهُالْمُلوُکُ نیرَ الْمَذَلَّةِ ..
و دوستانش بوسیله عزت او عزت یابند اى که پادشاهان در برابرش طوقخوارى
یا مَنْ لَمْ یَعْجَلْ عَلى مَنْ عَصاهُمِنْ خَلْقِهِ یا مَنِ
آمدن رحمتش اى که شتاب نکند بر (عذاب ) نافرمانان از خلق خود اىکه
اسْتَنْقَذَ السَّحَرَةَ مِنْ بَعْدِ طُولِ الْجُحُودِ وَقَدْغَدَوْا فى نِعْمَتِهِیَاْکُلُونَ
نـجـات بـخـشـید ساحران (فرعون ) را پس از سالها انکار (و کفر) و چنان بودندکه متنعّم به نعمتهاى خدا بودند
رِزْقَهُ وَیَعْبُدُونَ غَیْرَهُوَقَدْ حاَّدُّوهُ وَناَّدُّوهُ وَکَذَّبُوا رُسُلَهُ یا اَلله یا اَلله
کـه روزیـش را مـى خـوردنـد ولى پـرستش دیگرى را مى کردند و با خدا دشمنى وضدیت داشتند و رسولانش را تکذیب مى کردند اى خدا
یا بَدىَُّ یا بَدیعُلا نِدَّلَکَ یا دآئِماً لا نَفادَ لَکَ یا حَیّاً حینَ لا حَىَّ یا
اى خـدا اى آغـازنـده اى پـدیـدآورنـده اى کـه هـمـتـا نـدارى اىجـاویـدانـى کـه زوال ندارى اى زنده در آنگاه که زنده اى نبود
مُحْیِىَالْمَوْتى یا مَنْ هُوَ قآئِمٌ عَلى کُلِّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ یا مَنْ قَلَّلَهُ
اى زنده کن مردگان اى که مراقبت دارى بر هرکس بدانچه انجام داده اى کهسپاسگزارى من برایش اندک است
شُکْرى فَلَمْ یَحْرِمْنى وَعَظُمَتْخَطیَّئَتى فَلَمْ یَفْضَحْنى وَرَ انى عَلَى
ولى محرومم نکند و خطایم بزرگ است ولى رسوایم نکند و مرابر
الْمَعاصى فَلَمْ یَشْهَرْنى یا مَنْ حَفِظَنى فى صِغَرى یا مَنْرَزَقَنى
نـافـرمـانـى خویش بیند ولى پرده ام ندرد اى که مرا در کودکى محافظت کردى اىکه در بزرگى روزیم دادى
فى کِبَرى یا مَنْ اَیادیهِ عِنْدى لا تُحْصىوَنِعَمُهُ لا تُجازى یا مَنْ
اى که مرحمت هایى که به من کردى بشماره نیاید و نعمتهایش را تلافىممکن نباشد اى که
عارَضَنى بِالْخَیْرِ وَالاِْحْسانِ وَعارَضْتُهُبِالاِْسائَةِ وَالْعِصْیانِ یا مَنْ
روبرو شد با من به نیکى و احسان ولى من با او به بدى و گناه روبرو شدم اىکه
هَدانى لِلاْ یمانِ مِنْ قَبْلِ اَنْ اَعْرِفَ شُکْرَ الاِْمْتِنانِیا مَنْ دَعَوْتُهُ
مـرا بـه ایـمـان هـدایـت کـرد پـیـش از آنـکـه بشناسم طریقه سپاسگزارىنعمتش را اى که خواندمش
مَریضاً فَشَفانى وَعُرْیاناً فَکَسانىوَجـائِعاً فَاَشْبَعَنى وَعَطْشانَ
در حـال بـیمارى و او شفایم داد و در برهنگى و او مرا پوشاند و در گرسنگى واو سیرم کرد و در تشنگى
فَاَرْوانى وَذَلیلاً فَاَعَزَّنى وَجاهِلاًفَعَرَّفَنى وَوَحیداً فَکَثَّرَنى وَغائِباً
و او سـیـرابـم کـرد و در خـوارى و او عـزتـم بخشید و در نادانى و او معرفتمبخشید و در تنهایى و او فزونى جمعیت به من داد
فَرَدَّنى وَمُقِلاًّفَاَغْنانى وَمُنْتَصِراً فَنَصَرَنى وَغَنِیّاً فَلَمْ یَسْلُبْنى
و در دورى از وطـن و او بـازم گـردانـد و در نـدارى و او دارایـم کـرد و درکـمک خواهى و او یاریم داد و در ثروتمندى و او از من سلبنفرمود
وَاَمْسَکْتُ عَنْ جَمیعِ ذلِکَ فَابْتَدَاَنى فَلَکَ الْحَمْدُوَالشُّکْرُ یا مَنْ
و (هـنـگـامـى کـه ) از هـمـه ایـن خواسته ها دم بستم تو آغاز کردى پس از آنتو است حمد و سپاس اى که
اَقالَ عَثْرَتى وَنَفَّسَ کُرْبَتى وَاَجابَدَعْوَتى وَسَتَرَ عَوْرَتى وَغَفَرَ
لغـزشـم را نادیده گرفت و گرفتگى را از من دور کرد و دعایم را اجابت فرمود وعیبم را پوشاند و گناهانم را آمرزید
ذُنُوبى وَبَلَّغَنى طَلِبَتىوَنَصَرَنى عَلى عَدُوّى وَاِنْ اَعُدَّ نِعَمَکَ
و به خواسته ام رسانید و بر دشمنم یارى داد و اگر بخواهمنعمتها
وَمِنَنَکَ وَکَرائِمَ مِنَحِکَ لا اُحْصیها یا مَوْلاىَ اَنْتَالَّذى مَنَنْتَ اَنْتَ ...
و عـطـاهـا و مـراحم بزرگ تو را بشمارم نتوانم اى مولاى من این تویى که منتنهادى
ثُمَّ اَنـَا یا اِلهىَالْمُعْتَرِفُ بِذُنُوبى فَاغْفِرْها لى اَنـَا الَّذى اَسَاْتُ
از آن تواست و اما من اى معبودم کسى هستم که به گناهانم اعتراف دارم پس آنهارا بیامرز و این منم که بد کردم
اَنـَاالَّذى اَخْطَاْتُ اَنـَاالَّذىهَمَمْتُ اَنـَاالَّذى جَهِلْتُ اَنـَاالَّذى
این منم که خطا کردم این منم که (به بدى ) همت گماشتم این منم کهنادانى کردم این منم که
غَفَلْتُ اَنـَا الَّذى سَهَوْتُ اَنـَاالَّذِى اعْتَمَدْتُ اَنـَا الَّذى تَعَمَّدْتُ اَنـَا
غفلت ورزیدم این منم که فراموش کردم این منم که (به غیر یا به خود) اعتمادکردم این منم
الَّذى وَعَدْتُ وَاَنـَاالَّذى اَخْلَفْتُ اَنـَاالَّذىنَکَثْتُ اَنـَا الَّذى اَقْرَرْتُ اَنـَا
کـه (بـه کـاربـد) تـعمّد کردم این منم که وعده دادم واین منم که خلف وعدهکردم این منم که پیمان شکنى کردم این منم که به بدى اقرارکردم
الَّذِىاعْتَرَفْتُ بِنِعْمَتِکَ عَلَىَّ وَعِنْدى وَاَبوُءُ بِذُنُوبى فَاغْفِرْها لىیا
ایـن مـنـم کـه بـه نـعـمـت تـو بـر خـود و در پـیـش خـود اعـتراف دارم و باگناهانم بسویت بازگشته ام پس آنها را بیامرز اى
مَنْ لا تَضُرُّهُذُنُوبُ عِبادِهِ وهُوَ الَغَنِىُّ عَنْ طاعَتِهِمْ ..
کـه زیـانش نرساند گناهان بندگان و از اطاعت ایشان بى نیازى
اِلـهى اَمَرْتَنى فَعَصَیْتُکَ وَنَهَیْتَنىفَارْتَکَبْتُ نَهْیَکَ فَاَصْبَحْتُ لا ذا
خـدایـا بـه من دستور دادى و من نافرمانى کردم و نهى فرمودى ولى من نهى تورا مرتکب شدم و اکنون به حالى افتاده ام که
بَر آءَةٍ لى فَاَعْتَذِرَُوَلاذا قُوَّةٍ فَاَنْتَصِرَُ فَبِاءَىِّ شَىْءٍ اَسْتَقْبِلُکَ یا
نـه وسـیـله تبرئه اى دارم که پوزش خواهم و نه نیرویى دارم که بدان یارىگیرم پس به چه وسیله با تو روبرو شوم
مَوْلاىَ اَبِسَمْعى اَمْبِبَصَرى اَمْ بِلِسانى اَمْ بِیَدى اَمْ بِرِجْلى اَلـَیْسَ
اى مولاى من آیا به گوشم یا به چشمم یا به زبانم یا به دستم یا به پایمآیا
کُلُّها نِعَمَکَ عِندى وَبِکُلِّها عَصَیْتُکَ یا مَوْلاىَ فَلَکَالْحُجَّةُ وَالسَّبیلُ
همه اینها نعمتهاى تو نیست که در پیش من بود و با همه آنها تو را معصیت کردماى مولاى من پس تو حجت و راه مؤ اخذه
عَلَىَّ یا مَنْ سَتَرَنى مِنَالاْ باءِ وَالاُْمَّهاتِ اَنْ یَزجُرُونى وَمِنَ
بر من دارى اى که مرا پوشاندى از پدران و مادران که مرا از نزد خود برانند واز
الْعَشائِرِ وَالاِْخْوانِ اَنْ یُعَیِّرُونى وَمِنَ السَّلاطینِاَنْ یُعاقِبُونى وَلَوِ
فامیل و برادران که مرا سرزنش کنند و از سلاطین و حکومتها که مرا شکنجه کنندو اگر
اطَّلَعُوا یا مَوْلاىَ عَلى مَا اطَّلَعْتَ عَلَیْهِ مِنّىاِذاً ما اَنْظَرُونى وَلَرَفَضُونى وَقَطَعُونى ..
آنـها مطلع بودند اى مولاى من بر آنچه تو بر آن مطلعى از کار من در آن هنگاممهلتم نمى دادند و از خود دورم مى کردند و از من مى بریدند
لا اِلهَ اِلاّ اَنـْتَسـُبـْح انـَکَ اِنـّى کـُنـْتُ مـِنَ الظّالِمـیـنَ لا اِله اِلاّ
بزرگوارى تو است معبودى جز تو نیست منزهى تو و من از ستمکارانم معبودى جزتو
اَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّى کُنْتُ مِنَ الْمُسْتَغْفِرینَ لا اِلهَاِلاّ اَنْتَ سُبْحانَکَ
نیست منزهى تو و من از آمرزش خواهانم معبودى جز تو نیست منزهىتو
اِنّى کُنْتُ مِنَ الْمُوَحِّدینَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَکَاِنّى کُنْتُ مِنَ
و من از یگانه پرستانم معبودى نیست جز تو منزهى تو و مناز
الْخـاَّئِفـیـنَ لا اِلهَ اِلاّ اَنـْتَ سـُبـْحانـَکَ اِنـّىکـُنـْتُ مـِنَ الْوَجـِلیـنَ لا اِلهَ اِلاّ
ترسناکانم معبودى جز تو نیست منزهى تو و من از هراسناکانم معبودى جز تونیست
اَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّى کُنْتُ مِنَ الرَّاجینَ لا اِلهَ اِلاّاَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّى
منزهى تو و من از امیدوارانم معبودى نیست جز تو منزهى توو
کُنْتُ مِنَ الرّاغِبینَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّىکُنْتُ مِنَ الْمُهَلِّلینَ لا اِلهَ اِلاّ اَنـْتَ
مـن از مـشـتـاقـانـم مـعـبـودى جـز تـو نـیـسـت مـنـزهـى تـو و مـن ازتهلیل (لااله الاالله ) گویانم
سـُبـْحانـَکَاِنـّى کـُنـْتُ مـِنـَالسـّـ اَّئِلیـنَ لا اِل هَ اِلاّ اَنْتَ سُبْح انَکَ
معبودى جز تو نیست منزهى تو و من از خواهندگانم معبودى جز تو نیست منزهىتو
اِنّى کُنْتُ مِنَ الْمُسَبِّحینَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّى کُنْتُ مِنَ
و من از تسبیح گویانم معبودى جز تو نیست منزهى تو و من ازتکبیر
الْمُکَبِّرینَ لااِلهَاِلاّ اَنْتَ سُبْحانَکَ رَبّى وَرَبُّاباَّئِىَ الاَْوَّلینَ ..
الله اکـبـر) گـویانم معبودى نیست جز تو منزهى تو پروردگار من و پروردگارپدران پیشین من
: اِلـهى اَنـَا الْفَقیرُ فىغِناىَ فَکَیْفَ لا اَکُونُ فَقیراً
خـدا مـن چـنـانـم کـه در حال توانگرى همفقیرم پس چگونه فقیر نباشم
فى فَقْرى اِلـهى اَنـَا الْجاهِلُ فىعِلْمى فَکَیْفَ لا اَکُونُ جَهُولاً فى جَهْلى ..
در حال تهیدستیم خدایا من نادانم در عین دانشمندى پس چگونه نادان نباشم درعین
نـادانـى
الاَْنْوارِ یا مَنِ احْتَجَبَ فى سُرادِقاتِعَرْشِهِ عَنْ
به احاطه کننده هاى افلاک انوار محو کردى اى که در سراپرده هاى عرشش محتجبشد
اَنْ تُدْرِکَهُ الاَْبْصارُ یا مَنْ تَجَلّى بِکَمالِ بَهآئِهِفَتَحَقَّقَتْ عَظَمَتُهُ [مِنَ]
از ایـنـکـه دیـده هـا او را درک کـنـنـد اى کـه تـجـلى کـردى بـه کمالزیبائى و نورانیت و پابرجا شد عظمتش از
الاِْسْتِوآءَ کَیْفَ تَخْفىوَاَنْتَ الظّاهِرُ اَمْ کَیْفَ تَغیبُ وَاَنْتَ الرَّقیبُ
استوارى چگونه پنهان شوى با اینکه تو آشکارى یا چگونه غایب شوى که تونگهبان
الْحاضِرُ اِنَّکَ عَلى کُلِّشَىْءٍ قَدیرٌ وَالْحَمْدُ للهوَحْدَهُ