جلسه 17

نفسی علی زفراتها محبوسة / یا لیتها خرجت مع الزفرات

شکوه هایی از ستمکاری امت
نویسنده : fingsh - ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢٤
 

السلام علیک یا رسول الله عنى، و عن ابنتک النازلة فی جوارک و السریعة اللحاق بک! قل یا رسول الله، عن صفیتک صبرى، ورق عنها تجلدى، الا ان فی التأسی لی بعظیم فرقتک، وفادح مصیبتک، موضع تعزٍ، فلقد وسدتک فی ملحودة قبرک، وفاضت بین نحری و صدری نفسک. «فانا لله وانا الیه راجعون»

فلقد استرجعت الودیعة، واخذت الرهینة، اما حزنی فسرمد، واما لیلی فمسهد، الی أن یختار الله لی دارک التی انت بها مقیم، وستنبئک ابنتک بتضافر امتک علی هضمها، فاحفها السوال، واستخبرها الحال؛ هذا ولم یطل العهد، ولم یخل منک الذکر، والسلام علیکما سلام مودع، لا قال ولا سئم، فان انصرف فلاعن ملالة، و ان أقم فلاعن سوء ظن بما وعد الله الصابرین.

سلام بر تو ای رسول خدا (ص)! سلامی از طرف من و دخترت که هم اکنون در جوارت فرود آمده و شتابان به شما رسیده است! ای پیامبر خدا! صبر و بردباری من با از دست دادن فاطمه (ع) کم شده، و توان خویشتن داری ندارم، اما برای من که سختی جدایی تو را دیده، و سنگینی مصیبت تو را کشیدم، شکیبایی ممکن است. این من بودم که با دست خود تو را در میان قبر نهادم، و هنگام رحلت، جان گرامی تو، میان سینه و گردنم پرواز کرد. «پس همه ما از خداییم و به خدا باز می گردیم».

پس امانتی که به من سپرده بودی برگردانده شد، و به صاحبش رسید، از این پس اندوه من جاودانه، و شبهایم، شب زنده داری است، تا آن روز که خدا خانه زندگی تو را برای من برگزیند.

به زودی دخترت تو را آگاه خواهد ساخت که امت تو چگونه در ستمکاری بر او اجتماع کردند. از فاطمه (س) بپرس، و احوال اندوهناک ما را از او خبر گیر، که هنوز روزگاری سپری نشده، و یاد تو فراموش نگشته است. سلام من به هر دوی شما، سلام وداع کننده ای که از روی خشنودی یا خسته دلی سلام نمی کند. اگر از خدمت تو بازمی گردم از روی خستگی نیست. و اگر در کنار قبرت می نشینم از بدگمانی بدانچه خدا صابران را وعده داده نمی باشد.1

 

 

پی نوشت:

1- خطبه 202 نهج البلاغه.