جلسه 17

نفسی علی زفراتها محبوسة / یا لیتها خرجت مع الزفرات

این همه بار گران بر تن بیمار من است
نویسنده : fingsh - ساعت ۱:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٩/۱٩
 

لاله سرخ شهادت تن تبدار من است

چشمه فیض خدا چشم گهر بار من است

حافظ خون پیام شهدای ره دین

لب گویای من و دیده خونبار من است

داغ یک دشت شهید و غم یک دشت اسیر

این همه بار گران بر تن بیمار من است

پای در سلسله و دست به دامان وصال

دشمن از بی خردی در پی آزار من است

دشمنم بسته به زنجیر ولی غافل از آن

که بر انداختن ریشه او کار من است

تا براندازی بنیاد ستم می‎جنگم

اشک من منطق من حربه پیکار من است

پرچم نهضت خونین شهیدان خدا

گرچه بر دوش من و عمه افکار من است

صبر را بین که در این مرحله از وادی عشق

سخت بیمارم و او باز پرستار من است

آن که در کرببلا بود انیس پدرم

در ره شام بلا مونس و غمخوار من است

در کنار شهدا جان مرا باز خرید

عمه‎ام بعد خداوند نگهدار من است

خواهر کوچک من همچو گلی پرپر شد

اشک طفلان ز غمش شمع شب تار من است

از غم اصغر و اکبر جگرم می‎سوزد

آه از این غم که خداوند خبردار من است

در ره آل علی عمر مؤید طی شد

شاهد زنده من دفتر اشعار من است

"سید رضا موید"


 
 
بار در منزل رسید و خیمه بر پا می کنیم
نویسنده : fingsh - ساعت ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٢٧
 

راه ما طی گشت و در این دشت مأوا می کنیم
بار در منزل رسید و خیمه بر پا می کنیم
این زمین بازار و کالا جان و ما سوداگریم
جان خود یک روزه با جانانه سودا می کنیم
خصم خواهد قامت ما خم ولی غافل از آنک
ما دوتا تنها قد خود پیش یکتا می کنیم
در همین وادی به روی دست ما با تیر کین
شیر خواری جان دهد ، ما هم تماشا می کینم
روز عاشورا که پرپر می شود گل های عشق
بس تماشایی بوَد دعوت ز زهرا می کنیم
گر خیام آتش بگیرد کودکی گر گم شود
نعش او آخر به زیر خار پیدا می کنیم
علی انسانی


 
 
بیانات آیةالله وحید خراسانی در آستانه ماه محرم و عاشورا1434
نویسنده : fingsh - ساعت ٥:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۱۸
 

الحمدلله رب العالمین وصلی الله علی سیدنا محمد وآله الطاهرین سیما بقیة الله فی الأرضین واللعن علی أعدائهم إلی یوم الدین

مهمترین مطلب درک عاشوراست واین قضیۀ بی سابقه و بی لاحقه در تاریخ بشریت نه درک شده و نه هم بیان شده، منتها عمده این است که این ایام بهار است اما بهار قلوب. نسیم فیض او، اثرش این است که در این چند روز به حکم: إن للحسین محبة مکنونة، آن حب خواه ناخواه شکفته می شود و از این موقعیت حداکثر استفاده باید بشود.

بالاترین مصیبت برای هر کسی مصیبت حسرت است. آن حسرت این است که می توانستم از این زندگی بهرۀ بیشتر ببرم و نبردم. کسانی از این حسرت در امانند که زندگی شان انعکاس این آیه باشد - چون هر چه هست در قرآن است منتها کو فهمش و درکش؟! - دو جمله خدا فرموده: لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَلِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ. هر چه هست در این دو جمله است. کسانی حسرت ندارند که زندگی شان بر طبق این دو جمله بوده: اول تفقه در دین و دوم انذار قوم.

یک عده خیال می کنند به این درسها سرتاسر سال مشغول باشند، بس است و این خود وسوسه شیطان است. لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَلِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ. هر فردی از شما در این ایام اگر این فرصت را از دست بدهید، به حسرتی مبتلا خواهید شد که قابل بیان نیست! و آن حسرت چیست؟ بهتر از همه متن کلام امام است؛ چون هر چه از این بیت خارج نشود، باطل است. حکمت و معرفت، همه در این جمله هاست. آن روایت این است، متن روایت با اشاره ای که برای اهلش در این کلمات است، کافی است.

امام یازدهم از امیرالمؤمنین نقل می کند، قال علی بن أبی طالب: من کان من شیعتنا عالما بشریعتنا – خوب دقت کنید جمله به جمله. شرح این روایت مفصل است ولی ما اکتفا می کنیم به خود نص- من کان من شیعتنا - نه هر کسی، اما با این صفت- عالما بشریعتنا فأخرج ضعفاء شیعتنا من ظلمة جهلهم إلی نور العلم الذی حبوناه به جاء یوم القیامة... ، از اثر باید مؤثر را شناخت. راه علم دو راه است: إنّ و لمّ. إنّ از معلول به علت رسیدن است. این معلول ناشی از چه علتی است؟ جاء یوم القیامة، آن کسی که عالم به شریعت ما باشد، ضعفای شیعه ما را به نور علمی که ما به او افاضه کردیم، از ظلمت جهل به نور علم هدایت کند، روز قیامت می آید... - این بیان کسی است که کلامش فوق کلام مخلوق است و دون کلام خالق- وعلی رأسه تاج من نور یضیئ لأهل جمیع العرصات. این چه مقامی است؟ چه منصبی است؟ اولین و آخرین همه جمع هستند - عرصات این است- جن و انس . تاجی که بر سر این فرد است جمیع اهل عرصات را منور می کند. وعلیه حلّة ، خلعتی که خدا به او پوشانده، ارزشش چقدر است؟ لا یقوم لأقل سلک منها الدنیا بحذافیرها، کمترین رشتۀ آن حله که بر قامت این عالم است که ضعفای شیعه را از حیرت جهالت در آورده، ارزش حله چقدر است؟ تمام دنیا . دنیا سعه اش زمین نیست. لَقَدْ زَیَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْیَا ، تمام این منظومه ها جزء دنیاست. تمام این دنیا از آسمان بالا تا ارض سفلی ارزش یک رشته آن حله را ندارد.

ثم ینادی مناد: یا عباد الله! هذا عالم من تلامذة بعض علماء آل محمد. این هم معرفی .

عمده فهم این چند جمله است:

ألا فمن أخرجه فی الدنیا من حیرة جهله فلیتشبث بنوره لیخرجه من [حیرة] ظلمة هذه العرصات إلى نزه الجنان فیخرج – چه کار می شود؟- کل من کان علمه فی الدنیا خیرا- هر کسی ر ا که یک خیری به او تعلیم کرده، آن روز یتشبث بنوره. دوم :- أو فتح عن قلبه من الجهل قفلا- غوغاست این بیانات. چه کرده؟ از قلبی قفل جهل را باز کرده در حکمی از احکام خدا، در عقیده ای از عقائد حقه- أو أوضح له عن شبهة - کار سوم این است:- أوضح لهم عن شبهة. یک شبهه ایضاح کرده، آن روحی را که در تاریکی آن شبهه فرو رفته، از آن ظلمت شبهه بیرون آورده.

امروز روزی است که شیاطین جن و انس القا می کنند شبهات را، آن هم در نفوس ضعیفه. خواه ناخواه مزاجی که قوی نیست، در مقابل کمترین مایه مرضی خواه ناخواه منقلب می شود. بعد که آن مرض جا باز کرد، نهایت دشواری است آن صحت. وظیفه همۀ شما بعد از تفقه در دین این است که در این ایام بروید ایتام آل محمد را در این زمان سراسر ظلمات نجات دهید. بعد هم اجر شما این است.

آنچه لازم است، سه مطلب است: یکی تحکیم عقائد. به هر جا رفتید باید کاری کنید که آن امت، آن جمعیت، بعد از رفتن شما به عقائد حقه قلوبشان محکم شود. دوم: تهذیب اخلاق. روایات اهل بیت را از مواعظ بحار بر مردم بخوانید. نفوس امت را به آن کلمات تهذیب کنید. سوم: احکام خدا را تعلیم کنید. بعد مجالس شما مشحون می شود به آنچه پیغمبر فرمود : إنما العلوم ثلاثة : آیة محکمة، سنة قائمة، فریضة عادلة. اگر کوتاهی کنید، راحت را انتخاب کنید، فردا آن حسرت را خواهید برد که می توانستم همچو تاجی بر سرم بگذارم و همچو خلعتی از خدا بگیرم، افسوس که نکردم؛ وَأَنْذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِیَ الْأَمْرُ ، دیگر برگشتنی نیست.

یکی از اساتید ما که از اخیار علما و ابرار بود، او نقل کرد برای ما که جنازه ای ر ابرداشتند. کسی که چشم برزخی داشت، دید روح آن میت روی آن جنازه می رود، این دو شعر را می خواند:

سالها جام جم به دست تو بود

چون تو نشناختی کسی چه کند

برده بودی و نقشت آمده بود

چون تو کژ باختی کسی چه کند

اجتمعت علیهم سکرة الموت وحسرة الفوت . افسوس که گذشت عمر و نفهمیدیم چه بکنیم! چه جور از این زندگی حد اکثر استفاده را بکنیم؟!

تقویت کنید قلوب را. بفهمانید به این امت که عاشورا غوغای عالم خلقت است. این اباطیلی که به وسیله عوام از خواص و خواص از عوام در بین مردم منتشر شده، به برهان علم و فقه ازاله کنید تا مردم بفهمند عاشورا یعنی چه.

که بود و چه کرد؟ مَلِک خاصیتش این است که مجذوب ملأ اعلی است. این خاصیت ملک است. من ملائکة أسکنتهم سماواتک ورفعتهم عن أرضک. شیخ الطائفه رئیس الفرقه شیخ طوسی هزار سال قبل در کتابش نوشته، زیارتی که برای اصحاب سید الشهداء عقل هر حکیمی را مبهوت می کند. یک جمله اش این است، مضمونش را ما می گوییم: ملائکه عرش پایبند مقبره اصحاب سیدالشهدا شدند آنچنان که الی یوم التلاق فراق از مشهد اصحاب حسین را تحمل نمی کنند. اگر اصحابش این است، آن جوانی که اشبه الناس خَلقا وخُلقا ومنطقا به رسول الله بود، او کجاست؟

این روایت صحیح السند است، یعنی مثل شیخ انصاری- نه هر کسی که دم از فقه بزند- مثل شیخ در مسائل مبنیه بر احتیاط، به سند این حدیث، دست از اصالة الاحتیاط بر می دارد. روایت سندش این است:

ابی- علی بن ابراهیم از ابراهیم بن هاشم- ابراهیم ابن هاشم از ابن محبوب. ابن محبوب از علاء بن رزین، علاء بن رزین از محمد بن مسلم. سند غوغاست برای فقیه ، مشتمل بر دو نفر از اصحاب اجماع و در نهایت صحت، آن وقت متن این است:

عن ابی جعفر علیه السلام، قال: کان علی بن الحسین یقول أیّما [مؤمن]- هر مؤمنی - دمعت عیناه لقتل الحسین دمعة حتی تسیل علی خده... یک اشک یک اشک بر او ، چه کسی؟! چه کسی؟! یک قطره اشک اگر جاری بشود و بر گونه ای سرازیر بشود، بوأه الله ، خود خدا، نه جبرئیل، نه میکائیل، خدا او را منزل می دهد، کجا؟ فی الجنة غرفا یسکنها أحقابا یک قطره اشک بر شهادت او از چشم یک مؤمن اگر جاری شود، اجرش این است. این چه مقامی است؟

علامه مجلسی، آن فحل الفحول، این قضیه را نقل می کند[بحار جلد44ص294]، می گوید از بعضی از بزرگان: ما مجاور مشهد امام هشتم بودیم . روز عاشورا جمعی از ما جمع شدند. یک نفر شروع کرد به مقتل خواندن. رسید به این روایت- خوب گوش دهید. این لاطائلات را از میان عوام بردارید - رسید به این روایت که روایت سندش صحیح است . این روایت را خواند در آن مقتل که اگر چشمی بر سید الشهداء به قدر بال مگسی تر بشود، تمام گناهانش آمرزیده می شود ولو کانت مثل زبد البحر. یکی از حضار که ادعای علم می کرد - تعبیر مجلسی این است: ولی جاهل مرکب بود- که نمونه اش امروز بسیار است. این سر بر آورد، انکار کرد این حدیث را، گفت: این روایت با عقل جمع نمی شود. اهل مجلس که از علما بودند، با او مذاکره کردند، قانع نشد. بعد مجلس به هم خورد. بعد که مجلس به هم خورد، همان منکر - این نقل مجلسی است- شب رفت در خانه اش، خوابش برد، بعد که خواب رفت، دید محشر به پاست، همان غوغایی که در آیات و در روایات است. عطش عطشا شدیدا . در نهایت عطش گرفتار شد، بعد نگاه کرد دید حوضی است که نه اولش پیداست و نه آخرش. متوجه شد که این حوض، حوض کوثر است. از عطش پناه برد به حوض، دید سه نفر ایستاده اند: هر سه سیاه پوش، دو تا مرد، یک زن. پرسید اینها کیانند؟ به او گفتند: آن یکی پیغمبر خاتم است ، آن سیاه پوش دوم امیرالمؤمنین است، آن زن سیاه پوش فاطمه زهراست. پرسید: چرا سیاه پوش اند؟ این جور حجت تمام می شود. پرسید : چرا اینها سیاه پوشند؟ گفتند: مگر خبر نداری عاشورای حسین است. آمد خودش را رساند، درخواست کرد از بی بی عالم که یک جرعه از این آب به من بده. حضرت زهرا به او نگاهی کرد، فرمود: تو همانی که منکر اجر گریه کنندگان بر مصیبت مهجه قلب منی؟ مجلسی فرمود: این مرد از خواب سراسیمه بیدار شد، دوان دوان آمد، آن جمع را پیدا کرد، گفت استغفار کنید، خدا مرا بیامرزد.

یا اباعبدالله تو چه کردی؟ چه کردی؟ امام هشتم بیانش این است: إن یوم الحسین أقرح جفوننا. یک وقت کسی گریه می کند اما چشم، سرخ می شود ولی چشم امام هشتم مجروح است. چرا ؟ چون گفتنی نیست؛ نمی شود بیان کرد مصیبت را. انا لله وانا الیه راجعون.


 
 
سخنرانی آیت الله وحید خراسانی به مناسبت سالگرد تخریب بارگاه ائمه بقیع
نویسنده : fingsh - ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/٥
 

بسم الله الرحمن الرحیم

بعضی از افراد توفیقاتی نصیب شان می شود که خودشان عظمت آن موفقیت را درک نمی کنند. این سعادتی که نصیب شما شده که اسمتان در دفتر صدیقه کبری ثبت بشود، قابل بیان و درک نیست. بعضی مطالب را هم می شود درک کرد و هم می شود بیان کرد؛ بعضی از مطالب است که قابل درک است اما بیان قاصر است؛ بعضی از مطالب نه قابل درک و نه قابل وصف است. قضیه حضرت زهرا این است. حالا چه شده که شما به این توفیق رسیدید... یا در اثر لقمه ای است که پدرتان خورده و آن نطفه منعقد شده یا در اثر شیر مادرتان هست یا یک عملی انجام دادید که مزدش را خدا این قرار داده است.

صدیقه کبری فاطمه زهرا کسی است که فصل الخطاب روز قیامت ، ورود او به محشر است و اینجاست که کمیت عقل لنگ است.

اولاً: روز قیامت چه روزی است؟ روزی است که در قرآن 28 اسم برای آن روز است، یک اسمش روز قیامت است: "یَوْمَ یَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعَالَمِینَ"، اینجاست که عقل مبهوت است همه اولین و آخرین قیام می کنند برای رب العالمین. یک عمر خوانده اید: "إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ"، آن روز، روز رجوع به خداست. "وَنَضَعُ الْمَوَازِینَ الْقِسْطَ"، آن روزی است که میزان های قسط وضع می شود: " وَالسَّمَاء رَفَعَهَا وَوَضَعَ الْمِیزَانَ" عظمت قیامت به اندازه ای است که یک سوره در قرآن راجع به زلزله قیامت است: " إِذَا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزَالَهَا ، وَأَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقَالَهَا". آن روز همچو روزی است: " یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَیْءٌ عَظِیمٌ ، یَوْمَ تَرَوْنَهَا تَذْهَلُ کُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَتَضَعُ کُلُّ ذَاتِ حَمْلٍ حَمْلَهَا وَتَرَى النَّاسَ سُکَارَى وَمَا هُمْ بِسُکَارَى وَلَکِنَّ عَذَابَ اللَّهِ شَدِیدٌ" . این نص قرآن است خدا به پیغمبرخاتم خطاب می کند: ای مردمان بپرهیزید خدا را إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَیْءٌ عَظِیمٌ. خدایی که تمام این کهشکانها ، آسمانها و زمین را می فرماید: " مَتَاعُ الدُّنْیَا قَلِیلٌ " ، چیزی نیست ، ارزشی ندارد، اما به آن روز که می رسد: إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَیْءٌ عَظِیمٌ ، زلزله قیامت شیء ای است با عظمت ، اگر خدای عظیم چیزی را عظیم بشمارد باید درک کرد ،چه خبر است ؟

به قدری که قابل بیان است بعد توضیح داده است ، علاقه مادر به فرزندش چقدر است؟ جانش را سپر می کند اما نص قرآن این است که آن روز هر مرضعه ای غافل می شود عما ارضعت مادر فرزند را فراموش می کند ، بعد خدا می فرماید: "وَتَضَعُ کُلُّ ذَاتِ حَمْلٍ حَمْلَهَا" ، روزی که همه این کوهها ، می شود مثل هوای منبث ، هوای منبث چیست ؟ شعاع آفتاب که می افتد بعد که نگاه کنی می بینید یک ذراتی در آن شعاع می گردد ، به تاریکی دیده نمی شوند، به آن روشنی دیده می شود. آن زلزله قیامت کوهها را مثل آن ذره های که هوای منبث می کند، حالا بر سر من و تو چه می آید؟ این است که آن روز خدا به پیغمبر می فرماید: تو می بینی مردم مست اند، ولی مست نیستند، از شدت عذاب این چنین اند. همچو روزی شدت به جایی می رسد که همه می گویند: وانفسا ، همچو وقتی ، همچو هنگامه ای که این متن قران است آن هم حدیث صحیح است...، حدیث صحیح یعنی حدیثی که فقها بر طبق سند آن حدیث فتوا صادر می کنند ، در حکم الله نظر می دهند، حدیث صحیح این است... وقتی همه بیچاره می شوند ، اولین و آخرین همه درمانده می شوند آن وقت ملائکه می آیند با الویه تسبیح، تکبیر ، تحمید . این تسبیح حضرت زهرا را بعد از نماز ترک نکنید ، این تسبیحات اکسیر احمر است، این هدیه خداست به فاطمه زهرا . بعد می آیند با پرچم های سبحان الله ، الحمدلله و لا الله الا الله و الله اکبر . چه جور وارد محشر می شود؟ منادی ندا می کند: یا اهل المحشر! ای اهل محشر! نکسوا رؤسکم ، همه سرتان را پایین کنید ، چشم ها را ببندید ، چه خبر است؟ تجئ فاطمة بنت محمد. بر ناقه ای سوار است، که شرح ناقه اش داستان مفصلی دارد در محملی می نشیند ظاهرها رحمة الله ، باطنها عفوالله ، ظاهر آن محمل رحمت پروردگار است ، باطن آن محمل عفو خداست ، آن رحمت بی نهایت در ظاهر آن محمل است، همه اهل محشر سر به زیر، همه چشمها پوشیده ، بعد می آید کنار عرش خدا ، وقتی رسید... خاتمه محشر اینجاست ، حلال مشکل آن روز این کلمه است ، بعد که رسید کنار عرش ، گفتنی نیست دیگر ، آنچه می شود گفت این است که دست می کند از زیر پرده ای که بر سرش است، یک پیراهن غرقه به خون در می آورد روی سرش می گذارد، بعد که این کار را کرد جبرئیل می آید می گوید: خدا به تو سلام می رساند ، می گوید هر چی می خواهی بخواه. دیگر حد ندارد. اولین کلمه ای که می گوید: یا رب! شیعتی .

حالا شما در آن منطقه ، شب شهادت او خواب را بر خودتان حرام کردید، روز شهادت او به سر و سینه زدید ، آیا ممکن است آن روز شما را فراموش کند؟ اجرتان آن وقت است. قدر این نعمت را بدانید .

قزوین مرکز علمای عظام بوده ، اکابری در قزوین پیدا شدند ، در فقه در اصول ، در معقول و منقول علاوه بر آن فقهای عظام ، مثل صاحب ضوابط ، امثال این افراد ، این یادگار آنهاست که شما اینجور پروردیده شده اید. این نتیجه زحمات فقهای سلف قزوین است، علاوه مرکز اوتاد بوده است، رجالی در فنون و در علوم غریبه، در معنویات بر طبق کتاب و سنت ، نه بر طبق اباطیلی که امروز پیدا شده است، این ها تربیت شده اند اصحاب کرامات ، رجال قزوین این افراد بودند ، ان شاء الله شما هم آن میراث سلف را حفظ می کنید، هر سال فاطمیه باید دو برابر باشد ، هیئتی باقی نماند مگر این که روز شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) بیرون بیاید. خبر دارید آن هئیت ها چه می کند ؟ هر هئیتی که بیرون می آید یک مرهمی است بر قلب امام زمان. اوست که نگاه می کند آن بدن را با پهلوی شکسته ، در آن قبر می بیند. خواه ، ناخواه اجر شما حساب ندارد، شما قدر خودتان را باید بدانید، مخصوصا در این پیشآمد شهادت رئیس مذهب . اول کلمه ای که مادرت به تو یاد داد: مذهب از کی داری ؟ از امام جعفر صادق ، مذهب یعنی چه؟ مذهب یعنی راه . مذهب از امام جعفر صادق است، یعنی راهی که باید بشر بر آن راه برود تا به رضای خدا برسد منحصر است به آیین جعفر بن محمد .

کی شناخته که امام ششم کیست؟ 124هزار پیغمبر آمدند نبوت همه انبیاء به رسالت خاتم تمام شد ، خاتم النبیین ختم کرد رسالت ولی باز نتیجه بعثت تمام انبیا تمام نشد الا به ولایت امیر المؤمنین، "الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی" ، همان نبوت همان امامت باز تمام نشد مگر وقتی که جعفر بن محمد بر کرسی تدریس نشست ، چهار هزار نفر را تربیت کرد. عصاره دین و آیین را به بشریت بیان امام ششم آموخت . این است که روز شهادت حضرت صادق باید تمام این مملکت که افتخارش این است که پیرو مذهب جعفری است، باید آن روز عاشورای دوم بشود. دهی ان شاء الله در قزوین باقی نماند مگر شهادت آن حضرت هیأت بیرون بیاید، اسم تان را در این دفترها ثبت کنید، بعد نتیجه اش کی می شود؟ وقتی که نه پدر به درد می خورد و نه مادر و نه برادر ، نه زن و نه فرزند . کی است ؟ وقتی عزرائیل می آید دم جان دادن ، آن وقت می فهمی . چرا؟ چون خود امام ششم فرمود: رحم الله من احیی امرنا ، رحمت خدا بر آن کسی که امر ما را احیا کند ، خب این جوان روز شهادت مادر او به سر و سینه زده ، آن هیئت عزاداری را بیرون آورده ، این احیای امر او هست، یا نه ؟ آن دعا نصیب این است. روز شهادت امام ششم به سر و سینه زدی، در گوشه قزوین، دم جان دادن ، شب اول قبر ، خود امام ششم ، به بالینت حاضر خواهد شد . مقام این است.

این قضیه را اساطین اهل حدیث نقل کردند، از مفضل بن عمر ، گفت: من با حضرت در مکه قدم می زدیم، رسیدیم به یک زنی ، آن زن با دخترهایش زار زار گریه می کردند، در مقابل آنها یک گاو مرده ای بود ، امام ششم به آن جا رسید، رو کرد به آن زن که چرا گریه می کنی؟ گفت تمام معیشت من و این دختر های یتیم از شیر پستان این گاو بود، آن هم مرد ، من و بچه هایم چه بکنم؟ این کلمه را که شنید فرمود: آیا می خواهی گاو مرده را برایت زنده کنم؟ زن سر بلند کرد گفت : با این دردی که من دارم ، آیا مرا مسخره می کنی ؟ این است امام ششم: یک لب جنباند بعد قدمش را به گاو زد ، تا قدم رسید به گاو ، یک دفعه گاو مرده به سر پا ایستاد . مهم این است که قدم او این کار را می کند ؛ کاری که نفس عیسی بن مریم کرد، قدم جعفر بن محمد می کند. یک مرتبه زن شیون زد، ایها الناس! بیایید که عیسی بن مریم پیدا شده . مفضل گفت : امام فوری خودش را در میان جمعیت گم کرد که مردم نفهمند چه خبر است . این است مقام امامت او . رأس و رئیس مذهب این است.

شیخ مفید از شیخ صدوق ، شیخ صدوق از علی بن بابویه ، پدرش روایت می کند. سند حدیث می رسد به سدیر صیرفی . سدیر گفت: شب خواب دیدم: وارد شدم در محضر رسول خدا دیدم یک طبقی مقابل حضرت است، پرده را از آن طبق برداشت ، خرمایی دیدم که هرگز ندیده بودم، یک دانه تناول کرد ، گفتم: یا رسول الله! یک دانه هم به من بده . یک دانه به من داد ، تا رسید به هشت دانه ، به دانه نهم که رسید گفتم یا رسول الله! زدنی ، بیشتر عنایت کن ، فرمود: همین اندازه تو را بس است، از خواب پریشان بیدار شدم که این چه خوابی بود ، گفتم بروم ، تعبیر خواب را از امام ششم بپرسم . روز حرکت کردم ...، آن هم شیخ الطائفه ، شیخ مفید از امام المحدثین ، شیخ صدوق ، قضیه را نقل می کند...، گفت: رفتم حضور حضرت که تعبیر خوابم را سؤال کنم ، تا وارد شدم دیدم یک طبق مقابل اوست همچنان که دیشب دیده بودم ، بهتم زد. پرده را از روی طبق برداشت، دیدم خرما ، همان خرماست ، یک دانه برداشت تناول کرد، گفتم: یابن رسول الله! به من هم عطا کن ، یک دانه داد ، رسید به دانه هشتم، دانه هشتم را هم داد ، بعد گفتم یابن رسول الله زدنی ، تا گفتم زدنی ، فرمود ای سدیر! اگر رسول خدا دیشب زیاد می کرد ، من هم زیاد می کردم . این است امام ششم . معنی این کلمه این است که او خود پیغمبر است، آمده تعبیر خواب را ببیند می بیند آنچه در خواب است، همان در بیداری است. خدا می خواهد به ما بفهماند: او جان پیغمبر است، کسانی که روز شهادت حضرت صادق ، پای پرچم عزای او به سر و سینه می زنند ، اینها برای خود خاتم النبیین عزاداری می کنند، این است که این فرصت ها از دست ما رفته. ان شاء الله این سعادت را حفظ کنید، آن وقت مصیبت کبری داهیه دهیا این است : همچو کسی قبرش ویران است. هشتم شوال می آید کنار آن قبر زائری نیست.

چهار پیکر آنجا آرمیده است: امام حسن بن علی ، کیست ؟ روز هشتم شوال همچو روزی است، یکنفر آنجا خوابیده با آن قبر ویران، کسی است که 124 هزار پیغمبر فقط حاجتشان این است که خدا به آنها اجازه بدهد ، بیایند به زیارت حسین بن علی ، آن حسین بن علی که تمام انبیا که آرزویشان زیارت اوست ، هر شب جمعه زائر قبر حسن بن علی ، همچو قبری خراب و ویران است.

قبر دیگر ، قبر زین العابدین ، سید الساجدین... ، روز قیامت که می شود منادی ندا می کند: أین زین العابدین ؟ همه اولین و آخرین نگرانند که این کیست که تمام نتیجه خلقت عبادت خداست!! " وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ" . باز تمام بندگان خدا زینتشان اوست ، یک وقت می بینند علی بن الحسین وارد شد.

دیگری که در آنجا در آن قبر خراب دفن است کیست ؟ باقر علوم الاولین وآلاخرین ، کسی که پیغمبر خاتم به جابر بن عبدالله فرمود : ای جابر! تو زنده می مانی تا وقتی پسرم محمد بن علی را ببینی ، وقتی دیدی سلام مرا به او برسان ، او هم در یک قبر خراب است.

قبر چهارم ، قبر رئیس مذهب ماست . ان شاء الله در قزوین، و شهرهای اطراف قزوین ، روز هشتم شوال که روز خرابی قبور ائمه بقیع است، اقامه عزا کنید و این روز را اهمیت بدهید ، ان شاء الله باید مسلمین به پا خیزند . این وهابیتی که ساخته و پرداخته مسیحیت است، این ها را ساختند که آثار اسلام را محو کنند ، هر امتی سعی می کند، آثار خودش را حفظ کند، ولی اینها را روی کار آوردند، تمام آثار را محو کردند، آثار غزوه احد ، بدر ، حنین، ائمه بقیع ، قبر حمزه سید الشهداء؛ برخلاف تمام قوانین دولی ، منتها چون زائیده غرب اند، مولود مسیحیت اند، آن جامعه ملل ، که دم می زند از حقوق بین الملل این قدر درک ندارد که این آثار متعلق به مسلمان روی زمین است، یک عده به چه منطقی این آثار را محو کنند . ان شاء الله شما هم به پا خیزید آن روز را احیا کنید، که بقیه شهرها هم از شما تبعیت کنند و ان شاء الله این ندا در دنیا بپیچد ، و این حق ضایع شده احقاق بشود . خدا به حرمت اهل البیت به همه شما توفیق بدهد که در مراسم عزای ائمه دین ، سنگ تمام اخلاص را بکار بگذارید و سعادت دنیا و آخرتتان را تامین کنید.

اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه، فی هذه الساعة وفی کل ساعة ولیا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتعه فیها طویلا.


 
 
به طاها به یاسین به معراج احمد
نویسنده : fingsh - ساعت ٦:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/۱٩
 

دانلود شعر زیر با صدای علی فانی

دانلود شعر زیر با صدای محمود کریمی

دوباره بساط طرب شد مهیا، دوباره رسیده شب شور و غوغا

شب می فروشی ، شب باده نوشی ، شب لب نهادن به لبهای صهبا
 
شب هو کشیدن ، گریبان دریدن ، شب پرکشیدن ، پریدن به بالا
 
چه شبها که زهرا دعا کرده تا ما ، همه شیعه گردیمو بی تاب مولا
 
غلامی این خانواده دلیل و مراد خدا بوده از خلقت ما
 
مسیرت مشخص، امیرت مشخص، مکن دل دل ای دل ، بزن دل به دریا
 
که دنیا به خسران عقبا نیرزد، به دوری ز اولاد زهرا نیرزد
 
و این زندگانی فانی، جوانی خوشی های امروز اینجا، به افسوس بسیار فردا نیرزد
 
اگر عاشقانه هوادار یاری ، اگر مخلصانه گرفتار یاری، اگر آبرو می گذاری به پایش، یقیناً یقیناً خریدار یاری
 
بگو چند جمعه گذشتی ز خوابت؟، چه اندازه در ندبه ها زاری آری.
 
به شانه کشیدی غم سینه اش را ، و یا چون بقیه تو سربار یاری
 
اگر یک نفر را به او وصل کردی، برای سپاهش تو سردار یاری
 
به گریه شبی را سحر کردی یا نه ؟ چه مقدار بی تاب و بیمار یاری؟
 
اگر اشک داری به شکرانه اش ها، که مست نگاه گهر بار یاری
 
دل آشفته بودن دلیل کمی نیست، اگر بی قراری بدان یار یاری
 
و پایان این بی قراری بهشت است، بهشتی که سرخوش ز دیدار یاری
 
نسیم کرامت وزیدن گرفته ، و باران رحمت چکیدن گرفته
 
مبادا بدوزی نگاه دلت را ، به مردم که بازار یوسف فروشی در این دوره بد، شدیداً گرفته
 
خدایا به روی درخشان مهدی، به زلف سیاه و پریشان مهدی
 
 به قلب رئوفش که دریای داغ است ، به چشمان از غصه گریان مهدی
 
به لب های گرم علی یا علیش ، به ذکر حسین و حسن جان مهدی
 
به دست کریم و نگاه رحیمش، به چشم امید فقیران مهدی
 
به حال نیاز وقنوت نمازش ، به سبحان سبحان سبحان مهدی
 
به برق نگاه و به خال سیاهش، به عطر ملیح گریبان مهدی
 
به حج جمیلش به جاه جلیلش، به صوت حجازی قرآن مهدی
 
به صوت عراق و شبانگاه شامش، به آهنگ سمت خراسان مهدی
 
به جان داده های مسیر عبورش، به شهد شهود شهیدان مهدی
 
مرا دائم الاشتیاقش بگردان، مرا سینه چاک فراقش بگردان
 
تفضل بفرما بر این بنده بی سراپا ، مرا همدم و محرم و هم رکاب سفرهای سوی خراسان و شام و عراقش بگردان.
 
ندیدم شهی در دل آرایی تو، به قربان اخلاق مولایی تو
 
تو خورشیدی و ذره پرورترینی ، فدای سجایای زهرایی تو
 
نداری خماری به مشتاقی من ، ندیدم نگاهی به صهبایی تو
 
نداری خرابی به بی تابی من ، ندیدم سبوئی به مینایی تو
 
نداری ز کویت زمن بی نواتر، ندیدم کریمی به طاهایی تو
 
نداری گدایی به رسوایی من ، ندیدم نگاری به زیبایی تو
 
نداری مریضی به بدحالی من ، ندیدم دمی چون مسیحایی تو
 
نداری غلامی به تنهایی من ، ندیدم غریبی به تنهایی تو
 
نداری اسیری به شیدایی من، ندیدم کسی را به آقایی تو
 
امید غریبان تنها کجایی ؟ چراغ سر قبر زهرا کجایی ؟
 
تجلی طاها، گل اشک مولا، دل آشفته داغ آن کوچه غم ، گرفتار گودال خونین ، گرفتار غم های زینب ، سیه پوش قاسم، عزادار اکبر، گل باغ لیلا، پریشان دست الم گیر سقا، نفس های سجاد، نواهای باقر ، دعاهای صادق ، کس بی کسی های شب های کاظم ، حبیب رضا و انیس غریب جواد الائمه ، تمنای هادی ، عزیز دل عسکری ، پس نگارا بفرما کجایی ؟
 
پس نگارا بفرما کجایی؟ کجایی؟
 
دلم جز هوایت هوایی ندارد ، لبم غیر نامت نوایی ندارد
 
وضو و اذان و نماز وقنوتم ، بدون ولایت صفایی ندارد
 
دلی که نشد خانه یاس نرگس ، خراب است و ویران ، بهایی ندارد
 
مرا در کمندت بیفکن که دیگر ، گرفتار عشقت رهایی ندارد
 
خوشا آنکه غیر از ظهورت نگارا، شب قدر دیگر دعایی ندارد
 
ید اللی و حق به جز دست مشگل گشای تو مشگل گشایی ندارد
 
غلام توام از ازل تا قیامت ، که این بندگی انتهایی ندارد
 
بیا تا جوانم بده رخ نشانم، که این زندگانی وفایی ندارد
 
نگارا نگاهی که جز نوش لعلت ، دل زخم خورده دوایی ندارد
 
بیا تا نمردم به فکر دوا باش، به فکر علاج دل بی نوا باش
 
کریما ، رحیما، رئوفا ، عطوفا، نگارا ، بهارا،
 
بیا جان مولا ،بیا جان زهرا ، بیا جان زینب ، بیا جان سقا
 
سحر خیز مکه ، سحر خیز کوفه ، سحر خیز مشهد، سحر خیز کرب و بلا و مدینه
 
سحر یاد ما باش ...
 
سحر یاد ما باش...

 
 
آری! «به یُمن لطف شما خاک زر شود»
نویسنده : fingsh - ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۳/۱٦
 

 

 

 


دنیای بی‌امام به پایان رسیده است

از قلب کعبه قبله ایمان رسیده است

از آسمان حقیقت قرآن رسیده است

شأن نزول سوره «انسان» رسیده است

وقتش رسیده تا به تن قبله جان دهند

در قاب کعبه وجه خدا را نشان دهند

روزی که مکه بوی خدای اَحَد گرفت

حتی صنم به سجده دم یا صمد گرفت

دست خدا ز دست خدا تا سند گرفت

خانه ز نام صاحب خانه مدد گرفت

از سمت مستجار، حرم سینه چاک کرد

کوری چشم هر چه صنم سینه چاک کرد

وقتی به عشق، قلب حرم اعتراف کرد

وقتی علی به خانه خود اعتکاف کرد

وقتی خدا جمال خودش را مطاف کرد

کعبه سه روز دور سر او طواف کرد

حاجی شده است کعبه و سنت شکسته است

با جامه‌ی سیاه خود احرام بسته است  

از باغ عرش رایحه نوبر آمده‌ست

خورشید عدل از دل کعبه بر آمده‌ست

از بیشه‌زار شیر شجاعت در آمده‌ست

حُسن خدای عزّوجل حیدر آمده‌ست

جانِ جهان همین که از آن جلوه جان گرفت

حُسنش «به اتفاق ملاحت جهان گرفت»

ای منتهای آرزو، ای ابتدای ما!

ای منتهی به کوچه‌ی تو ردّ پای ما!

ای بانی دعای سریع ‌الرّضای ما!

پیر پیمبران، پدری کن برای ما!

لطف تو بوده شامل ما از قدیم‌ها

دستی بکش به روی سر ما یتیم‌ها

پشت تو جز مقابل یکتا دو تا نشد

تیر تو جز به جانب شیطان رها نشد

حق با تو بود و لحظه‌ای از تو جدا نشد

خاک تو هر کسی که نشد کیمیا نشد

ای شاه حُسن!‌ با تو «گدا معتبر شود»

آری! «به یُمن لطف شما خاک زر شود»

ای ذوق حُسن مطلع و حُسن ختام ما!

شیرینی اذان و اقامه به کام ما!

تا هست مُهر مِهر تو بر روی نام ما

«ثبت است بر جریده‌ی عالم دوام ما»

این حرف‌های آخر شعر است و خواندنی است

پای تو هر کسی که نماند نماندنی است

محسن عرب خالقی


 
 
راز خلقت همه پنهان شده در عین علی ست
نویسنده : fingsh - ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/۱۱
 

عن انس بن مالک، قال: «صلى بنا رسول‏اللَّه صلى اللَّه علیه و آله و سلم صلاه الفجر، فلما انفتل من صلاته اقبل علینا بوجهه الکریم، فقال:
معاشر الناس، من افتقد الشمس فلیتمسک بالقمر، و من افتقد القمر فلیتمسک بالزهره، و من افتقد الزهره، فلیتمسک بالفرقدین. قیل: یا رسول‏اللَّه، مالشمس و القمر و الزهره و الفرقدان؟ فقال: انا الشمس و على القمر و فاطمه الزهره و الحسن و الحسین الفرقدان، و کتاب اللَّه لایفترقان حتى یردا على الحوض».

" معانی الاخبار شیخ صدوق"


مصرع ناقص من کاش که کامل می شد

شعر در وصف تو از سوی تو نازل می شد

شعر در شأن تو شرمنده به همراهم نیست

واژه در دست من آنگونه که می خواهم نیست

من که حیران تو حیران توام می دانم

نه فقط من که در این دایره سرگردانم

همه ی عالم و آدم به تو می اندیشد

شک ندارم که خدا هم به تو می اندیشد

کعبه از راز جهان راز خدا آگاه است

راز ایجاز خدا نقطه ی بسم الله است

کعبه افتاده به پایت سر راهت سرمست

«پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست»

کعبه وقتی که در آغوش خودش یوسف دید

خود زلیخا شد و خود پیرهن صبر درید

کعبه بر سینه ی خود نام تو ای مرد نوشت

قلم خواجه ی شیراز کم آورد، نوشت:

«ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه

مست از خانه برون تاخته ای یعنی چه»

راز خلقت همه پنهان شده در عین علی ست

کهکشان ها نخی از وصله ی نعلین علی ست

روز و شب از تو قضا از تو قدر می گوید

«ها علیٌ بشرٌ کیفَ بَشر» می گوید

 می رسد دست شکوه تو به سقف ملکوت

ای که فتح ملکوت است برای تو هبوط

نه فقط دست زمین از تو تو را می خواهد

سالیانی ست که معراج خدا می خواهد-

زیر پای تو به زانوی ادب بنشیند

لحظه ای جای یتیمان عرب بنشیند

دم به دم عمر تو تلمیح خدا بود علی

رقص شمشیر تو تفریح خدا بود علی

وای اگر تیغ دو دم را به کمر می بستی

وای اگر پارچه ی زرد به سر می بستی

در هوا تیغ دو دم  نعره ی هو هو می زد

نعره ی حیدریه «أینَ تَفرو» می زد

بار دیگر سپر و تیغ و علم را بردار

پا در این دایره بگذار عدم را بردار

بعد از آن روز که در کعبه پدیدار شدی

یازده مرتبه در آینه تکرار شدی

راز خلقت همه پنهان شده در عین علی ست

کهکشان ها نخی از وصله ی نعلین علی ست

روز و شب از تو قضا از تو قدر می گوید

«ها علیٌ بشرٌ کیفَ بَشر» می گوید


 
 
گفتند جواد است سر راه نشستیم
نویسنده : fingsh - ساعت ٤:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/۱۱
 

روى عن زید الشحام قال: قلت لابی عبد الله علیه السلام ایما أفضل الحسن أم الحسین علیهما السلام ؟فقال (ع)
ان فضل اولنا یلحق بفضل آخرنا وفضل اخرنا یلحق بفضل اولنا فکل له فضل
قلت جعلت فداک وسع علی فی الجواب فانی والله ما سألتک الامر تادا فقال علیه السلام
نحن من شجرة طیبة برأنا الله من طینة واحدة فضلنا من الله وعلمنا من عند الله ونحن امنائه على خلقه والدعاة الى دینه والحجاب فیما بینه وبین خلقه ازیدک یا زید قلت نعم فقال (ع) خلقنا واحد وعلمنا واحد وفضلنا واحد وکلنا واحد عند الله عزوجل قلت فاخبرنی بعدتکم فقال اثنا عشر. َ هَکَذَا حَوْلَ عَرْشِ رَبِّنَا جَلَّ وَ عَزَّ فِی مُبْتَدَإِ خَلْقِنَا أَوَّلُنَا مُحَمَّدٌ وَ أَوْسَطُنَا مُحَمَّدٌ وَ آخِرُنَا مُحَمَّد


 

در خلوت یاران اثری بهتر از این نیست

در چله گرفتن ثمری بهتر از این نیست

ما خم شراب از جگر غوره گرفتیم

در میکده ی ما هنری بهتر از این نیست

سجاده بیارید که تا صبح نخوابیم

در بین سحرها – سحری بهتر از این نیست

ما درد نگفتیم ولی باز دوا کرد

در شهر، طبیب دگری بهتر از این نیست

حق داشت بنازد پدر پیر مدینه

در هیچ کجایی پسری بهتر از این نیست

گفتند جواد است سر راه نشستیم

در جمع گدایان خبری بهتر از این نیست

پر کرد به اجبار خودش کیسه ی ما را

در کوچه ی ما رهگذری بهتر از این نیست

گفتند سلامی بده و زائر او باش

دیدیم در عالم سفری بهتر از این نیست

پس زائر یاریم توکلت علی الله

ما عبد نگاریم توکلت علی الله

ابروی تو و تیغ بلا فرق ندارند

در طرز شهادت شهدا فرق ندارند

کافی است که پای تو به یک سنگ بگیرد

این گونه که شد سنگ و طلا فرق ندارند

ایام طفولیت تو عین بزرگی است

در معجزه، ایام خدا فرق ندارند

از رحمت تو دور نبودند، سیاهان

وقت کرم تو، فقرا فرق ندارند

پایین سر سفرهٔ تو نیز چو بالاست

در خانه ی تو شاه و گدا فرق ندارند

ما کار نداریم رضا یا که جوادی

در مذهب ما آینه ها فرق ندارند

تو آمده ای تا که سرآمد شده باشی

یک بار دگر نیز محمد شده باشی

بیمار شدن از من و عیسی شدن از تو

لب تشنه شدن از من و دریا شدن از تو

در راه عصای تو بیان کرد: امامی!

اعجاز عصا از تو و موسی شدن از تو

در مهد به اثبات خودت سعی نمودی

در کودکی ات این همه والا شدن از تو

چهل سال پدر – چشم به راه پسرش بود

حالا یکی یک دانه ی بابا شدن از تو

چشمان موفق به امید تو نشسته است

پس دست شفا از تو و بینا شدن از تو

تا زائر سرو قد و بالای تو باشد

جانم پسرم از پدر و پا شدن از تو

بگذار قدم های تو را خوب ببیند

در قامت تو جلوه ی محبوب ببیند

هستند کریمان دو عالم سر خوانت

یکبار نخورده است گره کیسه ی نانت

اصلا حرم شاه خراسان حرم توست

هر صحن که گشتیم در آن بود نشانت

انگار که گهواره تو عرش زمین بود

وقتی پدر پیر تو می داد تکانت

تکبیر تو از داخل گهواره رسیده است

هستم اگر امروز مسلمان اذانت

یکبار پدر گفتن تو گر نمی ارزید

صد بار نمی رفت به قربان زبانت!

از چشم پدر دور مشو – گرگ زیاد است

بر این پدرت حق بده باشد نگرانت

در راه مبادا قدمت خار ببیند

آن صورت چون برگ تو آزار ببیند

یک روز می آید که می افتد بدن تو

لب تشنه بمانی و بخشکد چمن تو

یک روز می آید که می افتی و کنیزان

در خانه برقصند کنار بدن تو

ای یوسف زهرا - دل یعقوب فدای ...

آن لحظه ی خاکی شدن پیرهن تو

هر چند کلام تو در آواز شود گم

اما نزند هیچ کسی بر دهن تو

شعر از علی اکبر لطیفیان


 
 
زمزمه کردن نام تو مناجات علی
نویسنده : fingsh - ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/۱٠
 

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم :

من ارادان ینظر الی اسرافیل فی هیبته و الی میکائیل فی رتبته و الی جبرئیل فی جلالته و الی ادم فی علمه و الی نوح فی خشیه و الی ابراهیم فی خلته و الی یعقوب فی حزنه و الی یوسف فی جماله و الی موسی فی مناجاته و الی ایوب فی صبره و الی یحیی فی زهده و الی عیسی فی عبادته و الی یونس فی ورعه و الی محمدِ فی حسبه و خلقه ،‌فلینظر الی علی . فأن فیه تسعین خصلة من خصال الانبیاء جمعها الله فیه و لمیجمعها فی احدٍ غیره
                         
(ینابیع الموده جلد 2 ، باب 56)

 

 

در دلم نیست به جز عشق اهورایی تو    
دیدن چشم سیاهت هوسی دنیایی است    
چهارده قرن غریبانه ترین خاطره ای    
ذوق شاعر اگر از شوق تو در جوش آید    
ای حیات همه خلق به کویت بسته    
مرد محراب که نامی ز تو بر منبر نیست    
ذهن ما کور و تو خورشید جهانتاب علی    
اسد الله و یل فاطمه بنت اسدی    
کعبه زیر قدم آمدنت سینه شکست    
از همان کعبه نگاهی به وجودم انداز    
اشهد انک نور قمر شمس و ضحی    
رحمت واسعه از چشم ترت می بارد    
حق نیاورده دگر بعد تو مثل تو علی    
مگذاری که شوم تشنه تلف ادرکنی   
مجلس ذکر تو آیینه ایمان سازی     
قدسیان جمله به تقدیس لبت مشغولند   
می توانی به نگاهی جبروتی جانا    
سلطه سلطنتت از همه آفاق گذشت    
روی خاک در تو خضر نبی افتاده    
حی و قیومی و یحیی و یمیت است دمت   
من ز باقی گل قنبر تو خلق شدم   
قدسیان در طلب روی تو سرگردانند    
اقتدا بر دل شیدای پیمبر کردند    
خالق الخلق پس از خلقت نورت فرمود    
وسعت صدر تو از لوح و قلم بیرون زد   
مدد روح الامین کار به جایی نبرد   
از غریبیت همین بس که تو را ای آقا    
یا امیر الامرا سید سادات علی    
ای به وصفت همه ی قافیه ها تکراری    
شعر بیچاره ترین دربه در تعریفت    
چه بیانی چه سرودی چه کلامی آخر    
قبله ای قبله نمایی حرمی احرامی   
خسته ام خسته از این آمدو شدهای عبث    
تا به کی بر در تو حاجت خود را آریم    
چاره کار ز یک جای دگر باید کرد    
پیش تو موسی عمران و تکلم هرگز    
موی جو گندمیت جنت اعلای من است   
باده ناب میان لب تو خوابیده    
مست لا یعقلم و از دل وجان می خوانم    
تا به دنبال نگاه نگرانت هستم   
زان شبی که همه عشق تو را دزدیدند    
آن شبی که به سر دوش   سحر می بردید    

کاش می شد که شوم بنده مولایی تو
دیده ای ده که کنم باز به زیبایی تو
مانده در پشت غریبی تو آقایی تو
کو قلم تا بنویسد ز دلارایی تو
کو نفس تا بزنم دم ز مسیحایی تو
می کشد آخرم این غصه تنهایی تو
به نگاهی شب این قافله دریاب علی
علی عالی اعلی و وحید و احدی
تو که هستی که به ارکان حرم پای زدی
تا که تطهیر کنی سینه ام از لوث بدی
اشهد انک کهفی سندی معتمدی
برکات نفحات تو ندارد عددی
تو خدایی خداوند صمد را سندی
یا علی شیر خدا شاه نجف ادرکنی
کلماتت همه سرمایه انسان سازی
جلوه ای تا که خلایق همه حیران سازی
از دل بی سر و سامان من ایوان سازی
پدر هر چه علی هستی و سلطان سازی
خاتمت میکند ای دوست سلیمان سازی
یکی از معجزه های نفست جان سازی
از شررهای دل قنبر تو خلق شدم
عرشیان در جلوات نظرت حیرانند
انبیا گر غزل ناب علی می خوانند
بارک الله که نداری مثلی و مانند
حق همین است و تمام شعرا حیرانند
به خدا در وسط مدح تو در می مانند
عده ای کافر و یک عده خدا می دانند
زمزمه کردن نام تو مناجات علی
عشق و شور و شعف و لطف و صفا تکراری
بهر تو واژه تمثال خدا تکراری
چه بگویم که نباشد رفقا تکراری
ای به تمجید شما مدح رسا تکراری
سوز و ساز و نفس و حال و هوا تکراری
که شده ورد من و لطف شما تکراری
فکر فهمیدن تو وقت سحر باید کرد
با وجود تو کنم راه خدا گم هرگز
دل دهم بر دو سه تا خوشه گندم هرگز
به گدایی بروم در طلب خم هرگز
تا تو هستی مدد از منت مردم هرگز[5]
دل شود غرقه دریای تلاطم هرگز
رد شد از روی لبت بوی تبسم هرگز
دست خیبر    شکنت وای  خدا می لرزید

 


 
 
ای کعبه دل کوی تو یا حضرت هادی
نویسنده : fingsh - ساعت ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/٤
 


ای کعبه ی دل کوی تو یا حضرت هادی
وی قبله ی جان روی تو یا حضرت هادی
ای چشم همه سوی تو یا حضرت هادی
ای خلق ثناگوی تو یا حضرت هادی
آیینه ی اجلال نبی کیست؟ تویی تو
چارم علی از آل نبی کیست؟ تویی تو
*****
تو اختر برج نبوی شمس هدایی
ماه علوی آینه ی حُسن خدایی
فرمانده ی ملک قدر و جیش قضایی
آری تو علیّ بن جواد ابن رضایی
خوبان جهان نور هدایت ز تو دارند
ارواح رُسل روح ولایت ز تو دارند
*****
تو جانی و در کالبد کلّ وجودی
تو وجه خدا آینه ی غیب و شهودی
تو نیّت و تکبیر و قیامی و قعودی
تو رابطه ی خلق و خداوند ودودی
از فیض تو منّت به سر خلق نهادند
با مهر تو دادند به ما آنچه که دادند
*****
ای گوهر توحید به دُرج دهن تو
روییده به هر سو گل وحی از چمن تو
انوار خدا در تو و حُسن حَسن تو
ما جامعه داریم ز فیض سخن تو
زین جامعه دل سوی تولای تو راهی است
هر جمله ی آن جلوه ای از وحی الهی است
*****
از سامره خیزد به فلک نور حقایق
دلها به طواف حرم قدس تو شایق
مرهون تو روز و شب و ساعات و دقایق
روزی خور خوان کرمت جمله خلایق
مدح تو ندای حق و جبریل منادی
نام تو علی کنیه ی زیبای تو هادی
*****
من آبرو از خاک در سامره دارم
من خاطره ها از سفر سامره دارم
من جلوه ی طور از شجر سامره دارم
من عشق دو قرص قمر سامره دارم
هر جا که روم مرغ دلم در حرم توست
چشمم به تو و لطف و عزا و کرم توست
*****
تو حجت حق خلق به تأیید تو بنده
توحید و نبوت به تولای تو زنده
جبریل به بام تو یکی مرغ پرنده
در بین قفس رام تو شیران درنده
کردند چو بر ماه جمال تو نظاره
پروانه صفت دور تو گشتند هماره
*****
نور تو که از صبح ازل تافته در دل
خاموش نگردد به هزاران متوکل
هرگز نشود محو، حق از فتنه ی باطل
آری نرسد بار کج خصم به منزل
قرآن همه را با سخن وحی دهد پند
هر چیز بود فانی، جز وجه خداوند
*****
ای جود تو همچون یم و افلاک حبابت
آوخ که رسید از ستم خصم عذابت
گریم به تو و غصه ی بی حد و حسابت
افسوس که بردند سوی بزم شرابت
برخیرگی خصم و به بی شرم او اف
خاکم به دهن جام می ات کرد تعارف
*****
تو آیه ی تطهیری و رجس از تو به دور است
دل جای خدا و دهنت چشمه ی نور است
وای از متوکل که چه بی شرم و جسور است
مست می و مست ستم و مست غرور است
با آن شرف و عزت و اجلال معانی
می خواست که در محفل او شعر بخوانی
*****
خواندی دو سه بیتی که بهم ریخت سرورش
بر خاک فکندی زبر تخت غرورش
گفتی سخن از آدمی و تنگی گورش
افتاد به تن لرزه بدان قدرت و زورش
لرزید ولی در پی اظهار ندامت
می زد همه دم تیشه به طوبای امامت
*****
فریاد که زد زهر ستم شعله به جانت
افسوس که مسموم شدی چون پدرانت
آوخ که ز تن رفت برون تاب و توانت
سوزد جگرم بر تو و غمهای نهانت
«میثم» که به دل سوز و به سر شور تو دارد
باشد که به خاک حرمت چهره گذارد
*****

دانلود همین شعر با صدای محمود کریمی

 پست های مرتبط با حضرت هادی علیه آلاف التحیة والثنا

دیگر اشعار در مدح و مرثیه اهل بیت علیهم السلام 


 
 
به هر دیوار این دنیا نوشتم...
نویسنده : fingsh - ساعت ٩:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/٢
 


 
 
بیانات آیت الله وحید خراسانی درباره وظیفه مسلمانان درروز شهادت حضرت فاطمه(س)
نویسنده : fingsh - ساعت ٧:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱٠
 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین سیما بقیة الله فی الارضین واللعن علی اعدائهم الی یوم الدین

موضوع بحث امروز، این مبحث است که آیا وظیفه هر مسلمانی، منهای هر مذهبی- هر کس ایمان به دو کلمه دارد: یکی خدا ، یکی رسول خدا- آیا وظیفه او روز عزای فاطمه زهرا چیست؛ آن هم فقط به مقتضای کتاب الله و سنت رسول الله، آن هم سنتی که مورد اتفاق جمیع مذاهب اسلام است؛ بر این اساس هر مسلمانی باید روز عزای او چه بکند و چه انجام دهد، منتها با فقه حدیث، آن هم فقهی که بر اساس دقیق ترین برهان و منطق باشد، بدون هیچ تعصبی و تحکمی. اگر فرصت شد بعد. بالخصوص وظیفه شیعه چیست؟ آن بحثی است خاص و این بحثی است عام.

اولاً: متن حدیث، ثانیاً: فقه حدیث به قدر ما تیسّر. مورد نظر هم در درجه اول، طبقه عالمه و علما و محققین دین اسلام است. مورد نظر این طبقه با این اساس. شروع مطلب از یک روایت است و آن روایت این است... چون بحث، علمی است نه خطابی، باید متن هر کلمه ای با دقت ملاحظه بشود.

الرافعى، عن بدل بن المحبّر، عن عبد السلام بن عجلان، عن أبی یزید المدنى، عن ابی هریرة قال: قال رسول الله: أول شخص یدخل الجنة فاطمة.

امّا سند: بدل، کسی است که رَوی عنه البخاری. ابو حاتم بیانش این است: صدوق. ابو زرعه شهادتش این است: ثقة.

عن عبد السلام بن عجلان. ابو حاتم که قولش سند است در رجال جمیع مذاهب، تعبیرش این است: یکتب حدیثه.

عن أبی یزید المدنى. یحیی بن معین که از ائمه رجال است، تعبیرش این است: ثقة.

عن ابی هریرة الدوسی الیمانی، تعبیر این است: کان من اوعیة العلم. بخاری تعبیرش از او و غیر بخاری این است که رُوات از او که در همه کتب سنن و صحاح منتشر است، هشتصد نفر اند. شافعی تعبیرش این است: احفظ من روی الحدیث فی دهره. این سند حدیث.

امّا متن حدیث، قال رسول الله: أول شخص یدخل الجنة فاطمة. در اینجاست که کمّل مبهوت می شوند. روزی که "وَالْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ"، در همچو روزی که "بَرَزُوا لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ"، در همچو روزی که "وَلِکُلٍّ دَرَجَاتٌ مِمَّا عَمِلُوا"، صد و بیست و چهار هزار پیغمبر از آدم تا عیسی ابن مریم همه عقب، یک زن جلو، کیست؟ و معنی این جمله چیست؟ آن آدمی که "وَعَلَّمَ آَدَمَ الْأَسْمَاءَ کُلَّهَا"، آن نوحی که سوره نوح را بخوان و بفهم کیست! آن ابراهیمی که "وَإِذْ یَرْفَعُ إِبْرَاهِیمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَیْتِ"، آن ابراهیمی که "وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا"، او مؤخر، فاطمه مقدم، یعنی چه؟ آن موسی ابن عمرانی که "وَنَادَیْنَاهُ مِنْ جَانِبِ الطُّورِ الْأَیْمَنِ وَقَرَّبْنَاهُ نَجِیًّا"،"وَکَلَّمَ اللَّهُ مُوسَى تَکْلِیمًا"، او مؤخر، زهرا مقدم؛ آن هم در روزی که "وَالْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ" ولیس حاکما الا الله، در همچو روزی. آن عیسی ابن مریم که و"کَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِیحُ عِیسَى ابْنُ مَرْیَم"، آن عیسی ابن مریم که "قَالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آَتَانِیَ الْکِتَابَ وَجَعَلَنِی نَبِیًّا"، کلمة الله،روح الله، او باید عقب، فاطمه جلو، یعنی چه؟ چرا؟ سرّش چیست؟ آن روز حاکم، متن حق است، سرّش این است: اکمل، افضل، اشرف، اول کیست؟ خاتم، او باید اول من یدخل الجنه باشد! خواست بگوید، به دنیا بفهماند که آن کس که اول داخل بهشت می شود منم، منتها در قالب زهرا. وجه این مطلب در کجاست؟ برهان است نه خطابه! دلیل این مطلب این است:

بخاری در کتاب بدء خلق، بخاری در کتاب نکاح، مسلم در باب فضل فاطمه، صحیح ترمذی، سنن بیهقی، مسند احمد حنبل، در همه صحاح، - حجت قاطعه این است- أول من یدخل الجنة فاطمة، برهانش اینجاست، همه صحاح، همه مسانید، همه سنن، همه ناطق به این حدیث است؛ نه تنها صحاح و سنن و مسانید، تفاسیر: فخر رازی در دو جا، شرح داستان غوغاست، نتیجه این است. دو تعبیر است: یک تعبیر این است، تعبیری که در کتاب بدء الخلق است : فاطمة بضعة منی، بعد تفریعش مهم است: فمن اغضبها اغضبنی. امّا در کتاب نکاح: فاطمة بضعة منی یریبنی ما ارابها و یؤذینی ما آذاها. فرق این دو تعبیر چیست؟ یک اشاره بس است:

سهیلی کیست؟ کسی است که تمام اعلام عامه در مقابل عظمت علم او، در کتاب و سنت و فقه خاضع اند، او یک فتوا دارد. اینهاست که کمر هر مخالفی را می شکند و هر کس مؤمن به خدا و رسول است باید سر بسپارد، اهل هر مذهبی است. سهیلی فتوا می دهد، می گوید: هر کس به فاطمه زهرا ناسزا بگوید، کافر است. بعد دلیلی که آورده است، این است: حجت من این است که پیغمبر خدا، آن کسی که "وَمَا یَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى،إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَى"، نه گفته اوست، گفته خدا است؛ فاطمة بضعة منی فمن اغضبها فقد اغضبنی، پس ساب فاطمه کافر است ویقتل. آنچه محیر العقول است، این است که حافظ ابو نعیم بعد که حدیث را نقل می کند، تعبیرش این است: هذا حدیث متفق علیه؛ آن وقت حدیثی که متفق علیه است چیست؟ فاطمة بضعة منی. حالا جای برهان است:

از نظر علمی هر فقیهی، هر متبحری، برایش مسلّم است که تنزیل، همه آثار منزّل علیه را منتقل می کند به منزّل. کسانی که فهمیده اند قواعد علمی را، اثر تنزیل این است. وقتی گفت: الطواف بالبیت صلات، می شود آن وجود تنزیلی این. اثر وجود تنزیلی چیست؟ ترتیب جمیع آثار. فخر رازی! تو که دو جا طرح کردی آیا به این نکته رسیدی؟ بخاری، مسلم، امام حنابله، آیا درک کردید که این حدیث مدلولش چیست؟ تنزیل ، به اتفاق تمام شما، آثار منزّل علیه را بر منزّل مرتب می کند. اگر تنزیل نشد، تحقیق شد، آنجا چه می کند؟ این، تنزیل نیست، تحقیق است: فاطمه پاره من است، فاطمه قطعه من است. اگر می گفت: فاطمه، من است، این تنزیل بود، همه آثار را مرتّب می کرد، اما فرمود: فاطمة بضعة منی؛ یعنی چه؟ یعنی فاطمه قطعه ای است از عقل کل، فاطمه قطعه ای است از علم کل، فاطمه قطعه ای است از آن علمی که خدا فرمود: "وَعَلَّمَکَ مَا لَمْ تَکُنْ تَعْلَمُ وَکَانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکَ عَظِیمًا"، آن علم تکه شده است، یک تکه زهرا است. اول ما خلق الله نوری، آن نور قطعه شده است یک قطعه فاطمه زهرا است. "یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنَّا أَرْسَلْنَاکَ شَاهِدًا وَمُبَشِّرًا وَنَذِیرًا، وَدَاعِیًا إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَسِرَاجًا مُنِیرًا"، آن سراج منیر قسمت شده است یک بضعه آن فاطمه زهرا است. این است فقه حدیث. این تنزیل است یا تحقیق؟ از دو حال خارج نیست، اگر تنزیل است تمام آثار پیغمبر بر او مترتب است. اگر تحقیق است، به برهان تکوین، اگر تنزیل است، به دلیل تشریع. این متن سنت قطعیه.

آن هم قرآن. کتاب خدا چیست؟ این است: "اسْتَجِیبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُمْ لِمَا یُحْیِیکُمْ".این متن قرآن است. متن قرآن این است: "قُلْ أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ"، "مَا آَتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا"، آتی الرسول این جمله را: أول من یدخل الجنة فاطمة ، آتی الرسول این جمله را: فاطمة بضعة منی، فخذوه. اخذ چیست؟ اخذ این است که روز شهادت زهرا روز شهادت خاتم انبیا است. چون او قطعه او است، اگر تنزیل است آثار مرتّب است، یکی این است. اگر تحقیق است، به حقیقت آن روز، روزی است که باید جنازه پیغمبر تشییع بشود. هر مسلمانی که ایمان دارد به خدا و پیغمبر باید رفتارش روز سوم جمادی الثانی با عزای فاطمه زهرا، همان رفتار با عزای رحلت خاتم انبیا باشد. این است برهان. اگر دنیا عُرضه دارد دم بزند. این است قرآن، این است سنت قطعیه. این است کلام خدا: "وَمَا یَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى،إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَى". فاطمه قطعه ای است از آن کسی که "أَوْحَى إِلَى عَبْدِهِ مَا أَوْحَى". فاطمه بضعه ای است که از آن انّیّتی که "دَنَا فَتَدَلَّى "، فاطمه جدا شده از آن عبدی است که "سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَیْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى".این وظیفه همه مسلمین.

امّا وظیفه شیعه چیست؟ یک کلمه بس است، آن کلمه این است: باید مملکت، اگر مملکت شیعه است، روز سوم جمادی الثانی یکپارچه شیون بشود، به چه دلیل؟ منطق چیست؟ برهان چیست؟ برهانش این است: اگر پدرت غش بکند، بیفتد روی زمین، چه می کنی؟ خاک بر سر ما که نفهمیدیم چه بود؟ چه شد؟ اولاً این حدیث را دقت کنید – لا اله الا الله- حدیث این است: لما حضرت... قال جعفر بن محمد. این تکه برای شیعه است، آنها برای همه بود. لما حضرت فاطمة الوفاة بکت... گفتنش کمرشکن است، امیرالمؤمنین کیست؟ سید الاوصیاء از شیث تا صاحب الزمان. آنچه عقل را مبهوت می کند، وقتی دید گریه می کند، گفت: یا سیدتی! سید عالم به زهرا گفت: ای سیده من. یا سیدتی! ما یبکیک؟ چرا گریه می کنی؟ یعنی تو می روی در عرش اعلا ،کنار خاتم انبیا، وقت گریه نیست. جواب این است: فقال لها... قالت: ابکی لما تلقی من بعدی. یعنی تا من بودم سپرت بودم... حالا که می روم... فقال لها... اهل علم دقت کنید! به مردم بفهمانید، بدانند سه روز دیگر چه غوغاست، فقال لها: لا تبکی، گریه نکن، فوالله ... مهم این است: فوالله ان ذلک لصغیر عندی فی ذات الله. چه گفت در جواب بی بی؟ گفت: آنچه ببینم... چه دید؟ خطبه را بخوان. 25 سال... یک آن، یک خار توی چشمت برود چه می کنی؟ یک آن، یک ثانیه یک استخوان توی گلویت گیر کند چه می کنی؟ این متن کلام کسی است که خدا شاهد صدق اوست: فصبرت و فی العین قذی وفی الحلق شجا، آن هم 25 سال. بعد قسم خورد، گفت: فوالله همه اینها کوچک است. همچو کسی... ابن ملجم آمد گفت: این شمشیر را به هزار درهم خریدم، هزار درهم دادم زهر دادند، بر فرق تو زدم، این کلام ابن ملجم است. جبرئیل بین زمین و آسمان فریاد زد: تهدمت والله ارکان الهدی امّا خودش خم به ابرو نیاورد، گفت: فزت ورب الکعبة. حالا وظیفه شیعه این است: یک مرتبه دو تا پسر از در مسجد وارد شدند، گفتند: مادر ما رفت. تا خبر به او رسید، غُشی علیه، افتاد روی زمین. اگر امیرالمؤمنین به شنیدن غش کند آیا روز سوم، مملکت علی باید چه بکند؟ یا الله!


 
 
دیوار می کند کمکم راه می روم
نویسنده : fingsh - ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۳
 

آزار داده‌اند ز بس در جوانی‌ام
بیزار از جوانی و از زندگانی‌ام

جانانه‌ام که رفت، چرا جان نمی‌رود؟
ای مرگ! همتی که به جانان رسانی‌ام

هر شب به یاد ماه رخت تا سحرگهان
هر اختری‌ست شاهد اخترفشانی‌ام

بر تیرهای کینه، سپر گشت سینه‌ام
آرَم گواه پیش تو پشت کمانی‌ام

یاری ز مرگ می‌طلبم، غربتم ببین
امت پس از تو کرد عجب قدردانی‌ام!

موی سپید و فصل جوانی خبر دهد
کز هجر خود به روز سیه می‌نشانی‌ام

دیوار می‌کند کمکم راه می‌روم
دیگر مپرس از من و از ناتوانی‌ام

سوزنده‌تر ز آتش غم غربت علی‌است
ای‌مرگ! مانده‌ام که ز غم‌ها رهانی‌ام


 
 
اگر اشاره کنی کائنات می لرزد
نویسنده : fingsh - ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢٥
 

همین که دست قلم در دوات می لرزد

به یاد مهر تو چشم فرات می لرزد

نهفته راز «اذا زلزلت» به چشمانت

اگر اشاره کنی کائنات می لرزد

«هزار نکتهء باریک تر ز مو اینجاست»

بدون عشق تو بی شک صراط می لرزد

مگر که خار به چشمان خضر خود دیدی

که در نگاه تو آب حیات می لرزد

تو را به کوثرو تطهیرو نور گریه مکن

که آیه آیه تن محکمات می لرزد

کنون نهاده علی سر،به روی شانهء در

و روی گونهء او خاطرات می لرزد

 

غزل تمام نشد،چند کوچه بالاتر

میان مشک سواری فرات می لرزد

سپس سوار می افتد ،تو می رسی از راه

که روضه خوان شوی اما صدات می لرزد

"سید حمید رضا برقعی"

پست های مرتبط با صدیقه طاهره سلام الله علیها

دیگر اشعار در مدح و مرثیه اهل بیت علیهم السلام


 
 
ما را نوشته اند برای گدا شدن
نویسنده : fingsh - ساعت ۸:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۸
 

به نام خدا...

عاشق شدیم وعشاق حیران ماشدند

قومی اسیر زلف پریشان ما شدند

 

آنقدر عاشقیم که عشاق روزگار

مبهوت اشتیاق گریبان ما شدند

 

روح القدس شدیم وتمامی شاعران

گرم غزل سرایی دیوان ما شدند

 

یوسف شدیم وبهر تماشای حال ما

صدها عزیز راهی زندان ما شدند

 

آنقدر آمدیم ومسلمان او شدیم

آنقدر آمدند ومسلمان ما شدند

 

ما عاشقیم عاشق حیران زینبیم

تکفیرمان کنید مسلمان زینبیم

 

مارا نوشته اند برای گدا شدن

سائل شدن، اسیر شدن، مبتلا شدن

 

از آن طرف خلاصه دری باز میشود

می ارزد انتظار به این آشنا شدن

 

عشاق سنگ خورده ی دیوار زینبیم

پس واجب است محو تماشای ما شدن

 

وقتی مسیر جای قدم های زینب است

میلی نمی کنیم به جز خاک پا شدن

 

اول طواف بعد منا پس چه بهتر است

بعد از دمشق راهی کرب و بلا شدن

 

مارا برای راز و نیاز آفریده اند

این کعبه را برای نماز آفریده اند

 

این کیست که فرشته گلیم آورش شده

بال وپر فرشته نخ معجرش شده

 

دیگر نیاز نیست به گهواره بردنش

دست حسین بالش زیر سرش شده

 

از این به بعد خانه ی مولا چه دیدنی است

با زینبی که فاطمه ی دیگرش شده

 

زهرا همان که "ام ابیها"ش گفته اند

زهرا همان که مادرش پیغمبرش شده

 

دیروز دختر وجنات خدیجه بود

حالا خدیجه آمده و دخترش شده

 

اینگونه بود فاطمه شد ریشه ی بقا

اینگونه بود فاطمه شد "امّ امّها"

 

زینب طلوع بود ولی ابتدا نداشت

زینب غروب بود ولی انتها نداشت

 

زینب رسول بود ولی مصطفی نشد

شهر نزول بود اگرچه حرا نداشت

 

زینب اگر نبود کسی فاطمی نبود

زینب اگر نبود کسی مرتضی نداشت

 

زینب اگر نبود حسینی نمی شدیم

زینب اگر نبود زمین کربلا نداشت

 

زینب هر آنچه گفت تمامًا حسین بود

اصلا به غیر نام حسین اعتنا نداشت

 

زینب اگر نبود مسلمان نداشتیم

باور کنید ذکر حسین جان نداشتیم

 

جایی پریده است که پیدا نمی شود

حتی عروج این همه بالا نمی شود

 

دیدند صبح آمده اما در آسمان

خورشید شهر فاطمه پیدا نمی شود

 

یا ایها الرّسول چرا آفتاب صبح

در آسمان شهر تماشا نمی شود؟

 

فرمود :زینب آینه ی روی دخترم

آنکه مقام بی حدش املا نمی شود

 

چون بی نقاب آمده بیرون  ز حجره اش

امروز آفتاب شهر  هویدا نمی شود

 

حقش نبود کعبه نیلوفرش کنند

حقش نبود سر زده بی معجرش کنند

 

لبهاش تشنه بود ولی رود نیل بود

بالش شکسته بود ولی جبرئیل بود

 

زینب فرشته ، آینه ، حوریه ، عاطفه

از جنس خانواده ای از این قبیل بود

 

گودال هم که رفت فقط سر به زیر بود

شرمنده بود از اینکه قتیلش قلیل بود

 

کوچه به کوچه لشگر کوفه شکست خورد

از دست خانمی که نژادش اصیل بود

 

ویرانه کرد کاخ بلند یزید را

زینب تبر نداشت ولیکن خلیل بود

  علی اکبر لطیفیان

 

دیگر اشعار در مدح و مرثیه اهل بیت علیهم السلام


 
 
حدیث عنوان بصری
نویسنده : یونس - ساعت ٤:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٦
 

متن و ترجمه حدیث عنوان بصری

... فدخلت وسلمت علیه ، فرد السلام وقال : اجلس غفر الله لک ، فجلست فأطرق ملیا ، ثم رفع رأسه ، وقال : أبو من ؟ قلت أبو عبد الله ، قال : ثبت الله کنیتک و وفقک ، یا أبا عبد الله ما مسألتک ؟ فقلت فی نفسی : لو لم یکن لی من زیارته والتسلیم غیر هذا الدعاء لکان کثیرا ، ثم رفع رأسه.

 ثم قال : ما مسألتک ؟

فقلت : سألت الله أن یعطف قلبک علی ویرزقنی من علمک ، وأرجو أن الله تعالى أجابنی فی الشریف ما سألته.

 فقال : یا أبا عبد الله لیس العلم بالتعلم ، إنما هو نور یقع فی قلب من یرید الله تبارک وتعالى أن یهدیه ، فإن أردت العلم فاطلب أولا فی نفسک حقیقة العبودیة ، واطلب العلم باستعماله ، واستفهم الله یفهمک .

 قلت : یا شریف . فقال : قل یا أبا عبد الله .

 قلت : یا أبا عبد الله ما حقیقة العبودیة ؟

قال : ثلاثة أشیاء : أن لا یرى العبد لنفسه فیما خوله الله ملکا ، لان العبید لا یکون لهم ملک یرون المال مال الله یضعونه حیث أمرهم الله به ، ولا یدبر العبد لنفسه تدبیرا ، وجملة اشتغاله فیما أمره تعالى به ونهاه عنه ، فإذا لم یر العبد لنفسه فیما خوله الله تعالى ملکا هان علیه الانفاق فیما أمره الله تعالى أن ینفق فیه ، وإذا فوض العبد تدبیر نفسه على مدبره هان علیه مصائب الدنیا ، وإذا اشتغل العبد بما أمره الله تعالى ونهاه لا یتفرغ منهما إلى المراء والمباهاة مع الناس ، فإذا أکرم الله العبد بهذه الثلاثة هان علیه الدنیا ، وإبلیس ، والخلق ، ولا یطلب الدنیا تکاثرا وتفاخرا ، ولا یطلب ما عند الناس عزا وعلوا ، ولا یدع أیامه باطلا ، فهذا أول درجة التقى ، قال الله تبارک وتعالى : تلک الدار الآخرة نجعله للذین لا یریدون علوا فی الأرض ولا فسادا والعاقبة للمتقین .

قلت : یا أبا عبد الله أوصنی.

قال : أوصیک بتسعة أشیاء فإنها وصیتی لمریدی الطریق إلى الله تعالى ، والله أسأل أن یوفقک لاستعماله ، ثلاثة منها فی ریاضة النفس ، وثلاثة منها فی الحلم ، وثلاثة منها فی العلم ، فاحفظها وإیاک والتهاون بها .

 قال عنوان : ففرغت قلبی له .

فقال : أما اللواتی فی الریاضة : فإیاک أن تأکل ما لا تشتهیه فإنه یورث الحماقة والبله ، ولا تأکل إلا عند الجوع ، وإذا أکلت فکل حلالا وسم الله ، واذکر حدیث الرسول ( صلى الله علیه وآله ) : ما ملا آدمی وعاءا شرا من بطنه فإن کان ولابد فثلث لطعامه وثلث لشرابه وثلث لنفسه .

وأما اللواتی فی الحلم : فمن قال لک : إن قلت واحدة سمعت عشرا فقل : إن قلت عشرا لم تسمع واحدة ، ومن شتمک فقل له : إن کنت صادقا فیما تقول فأسأل الله أن یغفر لی ، وإن کنت کاذبا فیما تقول فالله أسأل أن یغفر لک ، ومن وعدک بالخنى فعده بالنصیحة والرعاء .

وأما اللواتی فی العلم : فاسأل العلماء ما جهلت ، وإیاک أن تسألهم تعنتا و تجربة وإیاک أن تعمل برأیک شیئا ، وخذ بالاحتیاط فی جمیع ما تجد إلیه سبیلا ، و اهرب من الفتیا هربک من الأسد ، ولا تجعل رقبتک للناس جسرا. قم عنی یا أبا عبد الله فقد نصحت لک ولا تفسد علی وردی ، فإنی امرئ ضنین بنفسی ، والسلام على من اتبع الهدى .

ترجمه

من‌ داخل‌ شدم‌ و بر حضرت‌ سلام‌ نمودم‌. حضرت‌ سلام‌ مرا پاسخ‌ گفتند و فرمودند: بنشین‌! خداوندت‌ بیامرزد! پس‌ من‌ نشستم‌، و حضرت‌ قدری‌ به‌ حال‌ تفکّر سر به‌ زیر انداختند و سپس‌ سر خود را بلند نمودند و گفتند: کنیه‌ات‌ چیست‌؟!   گفتم‌: أبوعبدالله‌ (پدر بندة‌ خدا)!

 حضرت‌ گفتند: خداوند کنیه‌ات‌ را ثابت‌ گرداند و تو را موفّق‌ بدارد ای‌ أبوعبدالله‌! حاجتت‌ چیست‌؟!

 من‌ در این‌ لحظه‌ با خود گفتم‌: اگر برای‌ من‌ از این‌ دیدار و سلامی‌ که‌ بر حضرت‌ کردم‌ غیر از همین‌ دعای‌ حضرت‌ هیچ‌ چیز دگری‌ نباشد، هرآینه‌ بسیار است‌.     سپس‌ حضرت‌ سر خود را بلند نمود و گفت‌: چه‌ میخواهی‌؟! عرض‌ کردم‌: از خداوند مسألت‌ نمودم‌ تا دلت‌ را بر من‌ منعطف‌ فرماید، و از علمت‌ به‌ من‌ روزی‌ کند. و از خداوند امید دارم‌ که‌ آنچه‌ را که‌ دربارة‌ حضرت‌ شریف‌ تو درخواست‌ نموده‌ام‌ به‌ من‌ عنایت‌ نماید.  

حضرت‌ فرمود: ای‌ أبا عبدالله‌! علم‌ به‌ آموختن‌ نیست‌. علم‌ فقط‌ نوری‌ است‌ که‌ در دل‌ کسی‌ که‌ خداوند تبارک‌ و تعالی‌ ارادة‌ هدایت‌ او را نموده‌ است‌ واقع‌ میشود. پس‌ اگر علم‌ میخواهی‌، باید در اوّلین‌ مرحله‌ در نزد خودت‌ حقیقت‌ عبودیّت‌ را بطلبی‌؛ و بواسطة‌ عمل‌ کردن‌ به‌ علم‌، طالب‌ علم‌ باشی‌؛ و از خداوند بپرسی‌ و استفهام‌ نمائی‌ تا خدایت‌ ترا جواب‌ دهد و بفهماند. گفتم‌: ای‌ شریف‌! گفت‌: بگو: ای‌ پدر بندة‌ خدا ( أبا عبدالله‌ )!   گفتم‌: ای‌ أبا عبدالله‌! حقیقت‌ عبودیّت‌ کدام‌ است‌؟  گفت‌: سه‌ چیز است‌:

 1-اینکه‌ بندة‌ خدا برای‌ خودش‌ دربارة‌ آنچه‌ را که‌ خدا به‌ وی‌ سپرده‌ است‌ مِلکیّتی‌ نبیند؛ چرا که‌ بندگان‌ دارای‌ مِلک‌ نمی‌باشند، همة‌ اموال‌ را مال‌ خدا می‌بینند، و در آنجائیکه‌ خداوند ایشان‌ را امر نموده‌ است‌ که‌ بنهند، میگذارند؛

2- و اینکه‌ بندة‌ خدا برای‌ خودش‌ مصلحت‌ اندیشی‌ و تدبیر نکند؛

3-و تمام‌ مشغولیّاتش‌ در آن‌ منحصر شود که‌ خداوند او را بدان‌ امر نموده‌ است‌ و یا از آن‌ نهی‌ فرموده‌ است‌.

 بنابراین‌، اگر بندة‌ خدا برای‌ خودش‌ مِلکیّتی‌ را در آنچه‌ که‌ خدا به‌ او سپرده‌ است‌ نبیند، انفاق‌ نمودن‌ در آنچه‌ خداوند تعالی‌ بدان‌ امر کرده‌ است‌ بر او آسان‌ می‌شود. و چون‌ بندة‌ خدا تدبیر امور خود را به‌ مُدبّرش‌ بسپارد، مصائب‌ و مشکلات‌ دنیا بر وی‌ آسان‌ میگردد. و زمانی‌ که‌ اشتغال‌ ورزد به‌ آنچه‌ را که‌ خداوند به‌ وی‌ امر کرده‌ و نهی‌ نموده‌ است‌، دیگر فراغتی‌ از آن‌ دو امر نمی‌یابد تا مجال‌ و فرصتی‌ برای‌ خودنمائی‌ و فخریّه‌ نمودن‌ با مردم‌ پیدا نماید. پس‌ چون‌ خداوند، بندة‌ خود را به‌ این‌ سه‌ چیز گرامی‌ بدارد، دنیا و ابلیس‌ و خلائق‌ بر وی‌ سهل‌ و آسان‌ میگردد؛ و دنبال‌ دنیا به‌ جهت‌ زیاده‌اندوزی‌ و فخریّه‌ و مباهات‌ با مردم‌ نمیرود، و آنچه‌ را که‌ از جاه‌ و جلال‌ و منصب‌ و مال‌ در دست‌ مردم‌ می‌نگرد، آنها را به‌ جهت‌ عزّت‌ و علوّ درجة‌ خویشتن‌ طلب‌ نمی‌نماید، و روزهای‌ خود را به‌ بطالت‌ و بیهوده‌ رها نمی‌کند.

 و اینست‌ اوّلین‌ پلّه‌ از نردبان‌ تقوی‌. خداوند تبارک‌ و تعالی‌ میفرماید:

 آن‌ سرای‌ آخرت‌ را ما قرار میدهیم‌ برای‌ کسانیکه‌ در زمین‌ ارادة‌ بلندمنشی‌ ندارند، و دنبال‌ فَساد نمی‌گردند؛ و تمام‌ مراتبِ پیروزی‌ و سعادت‌ در پایان‌ کار، انحصاراً برای‌ مردمان‌ با تقوی‌ است‌.

گفتم‌: ای‌ أباعبدالله‌! به‌ من‌ سفارش‌ و توصیه‌ای‌ فرما!

 گفت‌: من‌ تو را به‌ نُه‌ چیز وصیّت‌ و سفارش‌ می‌نمایم‌؛ زیرا که‌ آنها سفارش‌ و وصیّت‌ من‌ است‌ به‌ اراده‌ کنندگان‌ و پویندگان‌ راه‌ خداوند تعالی‌. و از خداوند مسألت‌ می‌نمایم‌ تا ترا در عمل‌ به‌ آنها توفیق‌ مرحمت‌ فرماید.

 سه‌ تا از آن‌ نُه‌ امر دربارة‌ تربیت‌ و تأدیب‌ نفس‌ است‌، و سه‌ تا از آنها در بارة‌ حلم‌ و بردباری‌ است‌، و سه‌ تا از آنها دربارة‌ علم‌ و دانش‌ است‌.

پس‌ ای‌ عنوان‌ آنها را به‌ خاطرت‌ بسپار، و مبادا در عمل‌ به‌ آنها از تو سستی‌ و تکاهل‌ سر زند! عنوان‌ گفت‌: من‌ دلم‌ و اندیشه‌ام‌ را فارغ‌ و خالی‌ نمودم‌ تا آنچه‌ را که‌ حضرت‌ میفرماید بگیرم‌ و اخذ کنم‌ و بدان‌ عمل‌ نمایم‌.   پس‌ حضرت‌ فرمود:

>امّا آن‌ چیزهائی‌ که‌ راجع‌ به‌ تأدیب‌ نفس‌ است‌ آنکه‌:

 1) مبادا چیزی‌ را بخوری‌ که‌ بدان‌ اشتها نداری‌، چرا که‌ در انسان‌ ایجاد حماقت‌ و نادانی‌ میکند؛

2) و چیزی‌ مخور مگر آنگاه‌ که‌ گرسنه‌ باشی‌؛ و چون‌ خواستی‌ چیزی‌ بخوری‌ از حلال‌ بخور و نام‌ خدا را ببر و به‌ خاطر آور حدیث‌ رسول‌ اکرم‌ صلّی‌ الله‌ علیه‌ و آله‌ را که‌ فرمود: هیچوقت‌ آدمی‌ ظرفی‌ را بدتر از شکمش‌ پر نکرده‌ است‌. بناءً علیهذا اگر بقدری‌ گرسنه‌ شد که‌ ناچار از تناول‌ غذا گردید،

3) پس‌ به‌ مقدار ثُلث‌ شکم‌ خود را برای‌ طعامش‌ بگذارد، و ثلث‌ آنرا برای‌ آبش‌، و ثلث‌ آنرا برای‌ نفَسش‌

امّا آن‌ سه‌ چیزی‌ که‌ راجع‌ به‌ بردباری‌ و صبر است‌:

  1) پس‌ کسیکه‌ به‌ تو بگوید: اگر یک‌ کلمه‌ بگوئی‌ ده‌ تا می‌شنوی‌ به‌ او بگو: اگر ده‌ کلمه‌ بگوئی‌ یکی‌ هم‌ نمی‌شنوی‌!

2) و کسیکه‌ ترا شتم‌ و سبّ کند و ناسزا گوید، به‌ وی‌ بگو: اگر در آنچه‌ میگوئی‌ راست‌ میگوئی‌، من‌ از خدا میخواهم‌ تا از من‌ درگذرد؛ و اگر در آنچه‌ میگوئی‌ دروغ‌ میگوئی‌، پس‌ من‌ از خدا میخواهم‌ تا از تو درگذرد.

3) و اگر کسی‌ تو را بیم‌ دهد که‌ به‌ تو فحش‌ خواهم‌ داد و ناسزا خواهم‌ گفت‌، تو او را مژده‌ بده‌ که‌ من‌ دربارة‌ تو خیرخواه‌ می‌باشم‌ و مراعات‌ تو را می‌نمایم

>و امّا آن‌ سه‌ چیزی‌ که‌ راجع‌ به‌ علم‌ است‌:

 1)پس‌، از علماء بپرس‌ آنچه‌ را که‌ نمیدانی‌؛

 2) و مبادا چیزی‌ را از آنها بپرسی‌ تا ایشان‌ را به‌ لغزش‌ افکنی‌ و برای‌ آزمایش‌ و امتحان‌ بپرسی‌.

3) و مبادا که‌ از روی‌ رأی‌ خودت‌ به‌ کاری‌ دست‌ زنی‌؛ و در جمیع‌ اموری‌ که‌ راهی‌ به‌ احتیاط‌ و محافظت‌ از وقوع‌ در خلافِ امر داری‌ احتیاط‌ را پیشة‌ خود ساز. و از فتوی‌ دادن‌ بپرهیز همانطور که‌ از شیر درنده‌ فرار میکنی‌؛ و گردن‌ خود را جِسر و پل‌ عبور برای‌ مردم‌ قرار نده‌.

 ای‌ پدر بنده‌ خدا (أبا عبدالله‌) دیگر برخیز از نزد من‌! چرا که‌ تحقیقاً برای‌ تو خیر خواهی‌ کردم‌؛ و ذِکر و وِرد مرا بر من‌ فاسد مکن‌، زیرا که‌ من‌ مردی‌ هستم‌ که‌ روی‌ گذشت‌ عمر و ساعات‌ زندگی‌ حساب‌ دارم‌، و نگرانم‌ از آنکه‌ مقداری‌ از آن‌ بیهوده‌ تلف‌ شود. و تمام‌ مراتب‌ سلام‌ و سلامت‌ خداوند برای‌ آن‌ کسی‌ باد که‌ از هدایت‌ پیروی‌ میکند، و متابعت‌ از پیمودن‌ طریق‌ مستقیم‌ می‌نماید

منبع : بحار الأنوار - العلامة المجلسی ج 1   ص 224


 
 
سخنان آیت الله وحید خراسانی در آستانه اربعین
نویسنده : fingsh - ساعت ۸:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٤
 

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین سیما بقیة الله فی الارضین واللعن علی اعدائهم الی یوم الدین

بحث ما منتهی شد بعد از تمامیت مقتضی به دفع مانع و جمع بین روایات نسبت به مؤمن و مسلم، ولی چون این موسع است و واجب مضیقی در پیش است بنابرای نآن فوت نخواهد شد ولی این فائت است و آن پیشآمد اربعین سید الشهدا است. فرصتی که برای شما در این ایام پیدا می شود غنیمتی است که لا تدرک ولا توصف، منتها محتاج است به اخذ مطلب از منبع وحی.

در احتجاج این روایت را از امام حسن عسگری نقل می کند و آن حضرت از پدرش و امام دهم از امام نهم و هکذا تا به شخص خاتم. قهرًا به نص مثل احتجاج طبرسی این کلام، کلام کسی است که "وَمَا یَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى، إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَى" ‏؛ و متن حدیث این است-: چون در خود بیان خصوصیتی است-  أَشَدُّ مِنْ یُتْمِ الْیَتِیم... فقه حدیث مهم است. بحث ایتام و کفالت یتیم به قدری مهم است که کتاب و سنت هر دو به این امر به نهایت اهمیت نظر کرده: "فَأَمَّا الْیَتِیمَ فَلَا تَقْهَرْ". کفالت یتیم و حفظ یک یتیم، چون تمام تعلق به پدر است، و او اصل این فرزند است و وقتی اصل رفت فرعِ بی اصل به قدری مورد لطف خداست که دستی که بر سر یتیمی کشیده بشود به عدد هر مویی که آن دست بر آن موی بگذارد، حسنه ای ثبت می شود، ولی متن روایت این است: "أَشَدُّ مِنْ یُتْمِ الْیَتِیمِ الَّذِی انْقَطَعَ عَنْ أَبِیهِ یُتْمُ یَتِیمٍ انْقَطَعَ عَنْ إِمَامِه". این افراد امتی که ولیّ شان غائب است و سرپرستشان در حجاب اختفاست، این یتم اشد از هر یتمی است "وَلَا یَقْدِرُ عَلَى الْوُصُولِ إِلَیْهِ وَلَا یَدْرِی کیف حُکْمَهُ فِیمَا یُبْتَلَى بِه‏". اگر این یتیم یتمش تصور بشود او یتیم جسم است این یتیم روح است او یتیم دنیا است این یتیم آخرت است؛ "وَلَا یَدْرِی کیف حُکْمَهُ فِیمَا یُبْتَلَى بِهِ مِنْ شَرَائِعِ دِینِهالا..." و در این حرف تنبیه آن چرا که باید برای اهلش بگوید فرمود

"أَلَا فَمَنْ کَانَ مِنْ شِیعَتِنَا عَالِماً بِعُلُومِنَا وَهَذَا الْجَاهِلُ بِشَرِیعَتِنَا الْمُنْقَطِعُ عَنْ مُشَاهَدَتِنَا یَتِیم‏ "ٌ، اما چه یتیمی؟ یتیمی است که در دامن اوست. این تعبیر عجیب است. این ایتام آل محمد در دامن شمایند که عمری در علوم اهل بیت جان کندید. الا... باز دو مرتبه بعد از آن تنبیه الا دوم، آن هم از زبان عقل کل، "أَلَا فَمَنْ هَدَاهُ وَ أَرْشَدَهُ وَعَلَّمَهُ شَرِیعَتَنَا کَانَ مَعَنَا فِی الرَّفِیقِ الْأَعْلَى". این بخت، افسوس که مورد استفاده نیست. اگر در این دهه به جائی بروید که آن ایتام، آن منقطعین از شما، هم دفع شبهه کنند و هم تقویت مبانی دین، هم تعلم احکام شریعت سید المرسلین، جزای هر یک از شما معیت با شخص پیغمبر خاتم است اما عمده فقه حدیث است درایت روایت است.

کَانَ مَعَنَا ضمیمه دارد؛ سرش چیست؟ سرش این است که آفتاب می تابد بر این زمین، این زمین با آفتاب است، اما با آفتاب بودن امری است در کنار خورشید بودن امر آخری است. همان طوری که این شمس در منظومه ی مُلک می تابد آن شمس در منظومه ی ملکوت می تابد. با او هستند کسانی که سعادت هدایت به دین او یافتند، اما این طبقه یعنی آن کسانی که ایتام اهل بیت را اداره کنند به تعلیم مبانی و احکام دین، اینها معیت شان جدا از همه است. "کَانَ مَعَنَا فِی الرَّفِیقِ الْأَعْلَى" ،این جاست که کمیت عقل لنگ است "وَأَنْذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِیَ الْأَمْرُ" اگر یکنفر به وسیله ی شما هدایت بشود "خَیْرٌ لَکَ مِمَّا طَلَعَتْ عَلَیْهِ الشَّمْس"‏.


 
 
احادیث رای و قیاس
نویسنده : fingsh - ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢۱
 

ج2 ص313 و314.

متن حدیث:76- سن: أَبِی عَمَّنْ ذَکَرَهُ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(ع) فِی رِسَالَتِهِ إِلَى أَصْحَابِ الرَّأْیِ وَ الْقِیَاسِ أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّهُ مَنْ دَعَا غَیْرَهُ إِلَى دِینِهِ بِالِارْتِیَاءِ وَ الْمَقَایِیسِ لَمْ یُنْصِفْ وَ لَمْ یُصِبْ حَظَّهُ لِأَنَّ الْمَدْعُوَّ إِلَى ذَلِکَ لَا یَخْلُو أَیْضاً مِنَ الِارْتِیَاءِ وَ الْمَقَایِیسِ وَ مَتَى مَا لَمْ یَکُنْ بِالدَّاعِی قُوَّةٌ فِی دُعَائِهِ عَلَى الْمَدْعُوِّ لَمْ یُؤْمَنْ عَلَى الدَّاعِی أَنْ یَحْتَاجَ إِلَى الْمَدْعُوِّ بَعْدَ قَلِیلٍ لِأَنَّا قَدْ رَأَیْنَا الْمُتَعَلِّمَ الطَّالِبَ رُبَّمَا کَانَ فَائِقاً لِلْمُعَلِّمِ وَ لَوْ بَعْدَ حِینٍ وَ رَأَیْنَا الْمُعَلِّمَ الدَّاعِیَ رُبَّمَا احْتَاجَ فِی رَأْیِهِ إِلَى رَأْیِ مَنْ یَدْعُو وَ فِی ذَلِکَ تَحَیَّرَ الْجَاهِلُونَ وَ شَکَّ الْمُرْتَابُونَ وَ ظَنَّ الظَّانُّونَ وَ لَوْ کَانَ ذَلِکَ عِنْدَ اللَّهِ جَائِزاً لَمْ یَبْعَثِ اللَّهُ الرُّسُلَ بِمَا فِیهِ الْفَصْلُ وَ لَمْ یَنْهَ عَنِ الْهَزْلِ وَ لَمْ یَعِبِ الْجَهْلَ وَ لَکِنَّ النَّاسَ لَمَّا سَفِهُوا الْحَقَّ وَ غَمَطُوا النِّعْمَةَ وَ اسْتَغْنَوْا بِجَهْلِهِمْ وَ تَدَابِیرِهِمْ عَنْ عِلْمِ اللَّهِ وَ اکْتَفَوْا بِذَلِکَ دُونَ رُسُلِهِ وَ الْقُوَّامِ بِأَمْرِهِ وَ قَالُوا لَا شَیْ‏ءَ إِلَّا مَا أَدْرَکَتْهُ عُقُولُنَا وَ عَرَفَتْهُ أَلْبَابُنَا فَوَلَّاهُمُ اللَّهُ مَا تَوَلَّوْا وَ أَهْمَلَهُمْ وَ خَذَلَهُمْ حَتَّى صَارُوا عَبَدَةَ أَنْفُسِهِمْ مِنْ حَیْثُ لَا یَعْلَمُونَ وَ لَوْ کَانَ اللَّهُ رَضِیَ مِنْهُمُ اجْتِهَادَهُمْ وَ ارْتِیَاءَهُمْ فِیمَا ادَّعَوْا مِنْ ذَلِکَ لَمْ یَبْعَثِ اللَّهُ إِلَیْهِمْ فَاصِلًا لِمَا بَیْنَهُمْ وَ لَا زَاجِراً عَنْ وَصْفِهِمْ وَ إِنَّمَا اسْتَدْلَلْنَا أَنَّ رِضَى اللَّهِ غَیْرُ ذَلِکَ بِبِعْثَةِ الرُّسُلِ بِالْأُمُورِ الْقَیِّمَةِ الصَّحِیحَةِ وَ التَّحْذِیرِ عَنِ الْأُمُورِ الْمُشْکِلَةِ الْمُفْسِدَةِ ثُمَّ جَعَلَهُمْ أَبْوَابَهُ وَ صِرَاطَهُ وَ الْأَدِلَّاءَ عَلَیْهِ بِأُمُورٍ مَحْجُوبَةٍ عَنِ الرَّأْیِ وَ الْقِیَاسِ فَمَنْ طَلَبَ مَا عِنْدَ اللَّهِ بِقِیَاسٍ وَ رَأْیٍ لَمْ یَزْدَدْ مِنَ اللَّهِ إِلَّا بُعْداً وَ لَمْ یَبْعَثْ رَسُولًا قَطُّ وَ إِنْ طَالَ عُمُرُهُ قَابِلًا مِنَ النَّاسِ خِلَافَ مَا جَاءَ بِهِ حَتَّى یَکُونَ مَتْبُوعاً مَرَّةً وَ تَابِعاً أُخْرَى وَ لَمْ یُرَ أَیْضاً فِیمَا جَاءَ بِهِ اسْتَعْمَلَ‏ رَأْیاً وَ لَا مِقْیَاساً حَتَّى یَکُونَ ذَلِکَ وَاضِحاً عِنْدَهُ کَالْوَحْیِ مِنَ اللَّهِ وَ فِی ذَلِکَ دَلِیلٌ لِکُلِّ ذِی لُبٍّ وَ حِجًى إِنَّ أَصْحَابَ الرَّأْیِ وَ الْقِیَاسِ مُخْطِئُونَ مُدْحِضُونَ وَ إِنَّمَا الِاخْتِلَافُ فِیمَا دُونَ الرُّسُلِ لَا فِی الرُّسُلِ فَإِیَّاکَ أَیُّهَا الْمُسْتَمِعُ أَنْ تَجْمَعَ عَلَیْکَ خَصْلَتَیْنِ إِحْدَاهُمَا الْقَذْفُ بِمَا جَاشَ بِصَدْرِکَ وَ اتِّبَاعُکَ لِنَفْسِکَ إِلَى غَیْرِ قَصْدٍ وَ لَا مَعْرِفَةِ حَدٍّ وَ الْأُخْرَى اسْتِغْنَاؤُکَ عَمَّا فِیهِ حَاجَتُکَ وَ تَکْذِیبُکَ لِمَنْ إِلَیْهِ مَرَدُّکَ وَ إِیَّاکَ وَ تَرْکَ الْحَقِّ سَأْمَةً وَ مَلَالَةً وَ انْتِجَاعَکَ الْبَاطِلَ جَهْلًا وَ ضَلَالَةً لِأَنَّا لَمْ نَجِدْ تَابِعاً لِهَوَاهُ جَائِزاً عَمَّا ذَکَرْنَا قَطُّ رَشِیداً فَانْظُرْ فِی ذَلِکَ.

 

ترجمۀ حدیث: امام صادق(ع) در رساله (نامه)ای به اصحاب رأی و قیاس، نوشته است: اما بعد، کسی که دیگری را به وسیلۀ عمل به رأی و قیاسات، بر دین خود دعوت کند، کارش غیر منصفانه و خودش به نصیب دین خود نرسیده است.

زیرا همان شخص دعوت شده نیز خالی از رأی گرائی و قیاسات نیست. آن گاه که دعوت کننده قوی تر از دعوت شونده، نباشد و اطمینانی نیست که خود دعوت کننده (گرچه پس از مدتی) به فرد دعوت شونده محتاج نباشد.

دیده ایم که بسا وقت، شاگرد کوشا پس از مدتی بر معلم خود فائق آمده است. و دیده ایم که بسا وقت، معلم دعوت کننده در رأی خود به رأی آن کس که دعوت کرده، نیازمند شده است.

و در همین نکته، نادانان حیران شدند و اهل ریب دچار شک شدند و اهل ظنّ به ظن گرائیدند.

و اگر چنین چیزی در نظر خداوند جایز بود، پیامبران را با آن چه (از علوم) که فیصله دهنده (مسائل) هستند مبعوث نمی کرد. و از هزل (بیهوده گوئی و سخن غیر جدّی) نهی نمی کرد[1][1]، و نادانی را نکوهش نمی کرد.

لیکن وقتی که مردم حق را سبک شمردند، و نعمت (رسالت و امامت) را کوچک شمردند، با پرداختن به جهل خود و تدبیرهای شان، نسبت به علم الله احساس بی نیازی کردند، و با واگذاشتن پیامبران خدا و بر پادارندگان امر خدا (ائمّه-ع-)، به آن گرایش خود بسنده کردند. و گفتند: هیچ چیزی نیست مگر آن چه عقل ها و قوّۀ تشخیص ما آن را درک می کند

پس خداوند مستولی کرد بر آنان آن چه را که خودشان بر خودشان مستولی کرده بودند. و آنان را مهمل و خوار گذاشت تا به طور ناخودآگاه بندگان و پرستندگان نفس خود شدند.

اگر خداوند به رأی گرائی و اجتهاد شخصی آنان در این گونه ادعای شان، راضی بود برای شان قرآن را که برای فیصلۀ امورشان است، نمی فرستاد. و نیز کلام باز دارنده از خصلت شان، نمی فرستاد[2][2].

و (بر این که خداوند) به این روش راضی نیست، استدلال کردیم با بعثت پیامبران با امور قیّمۀ صحیحه، و با این که خداوند برحذر داشته مردم را از امور مشکل ساز و فساد انگیز[3][3]. آن گاه انبیاء و ائمّه را راهنمائی کنندگان به سوی خدا، و باب های خدا و صراط خدا، قرار داد که آنان را به اموری رهنمائی کنند که رأی و قیاس راهی به آن امور ندارند.

پس هر کس در صدد رسیدن به حقیقت آن چه که در نزد خداست به رأی و قیاس متوسّل شود، نمی افزاید مگر دوری از خدا را. و پیروی نمی کند از هیچ پیامبری[4][4]. و اگر عمرش طولانی باشد خلاف قول خودش را از دیگران خواهد پذیرفت حتی گاهی متبوع می شود و گاهی تابع. در حالی که (در دوره ای که متبوع بود) آن چه را که به وسیلۀ رأی و قیاس به دست می آورد، مانند وحی منزل از خدا، می دانست.

و این برای هر عاقل صاحب خرد، دلیل است که اصحاب رأی و قیاس راه شان خطا و دلیل شان مردود است.

و اختلاف در (دورۀ) پس از پیامبران است نه در پیامبران.

پس بپرهیز ای شنونده از فراهم آوردن دو خصلت بر خودت: یکی از آن ها این است که بدون تدّبر و بی تأمّل هر آن چه را که در دلت به جوش آمد، ابراز کنی بدون معیار و شناخت حد و حدود آن.

و دیگری: احساس بی نیازی کنی از چیزی که به آن نیاز داری و (در نتیجه) تکذیب کنی کسی را که باید به او رجوع کنی.

و دور باش از این که حق را ترک کنی به خاطر سستی و ملالت، و در پی باطل باشی در اثر نادانی و گمراهی. زیرا ما هرگز نیافتیم کسی را که تابع هوای نفسش باشد و از آن چه که گفتیم تجاوز کند، در راه مستقیم و هدایت باشد.

پس دقت کن در این باره.

 

احادیث دیگری نیز در ادامه مطلب می باشد ، حتما مطالعه بفرمایید.

 

 

 

 


 
 
زلفی که سوخته گره اش وا نمی شود
نویسنده : fingsh - ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٩
 

این جا بهانه های زدن جور می شوند
کافیست زیر لب پدرت را صدا کنی
کافیست یک دو بار بگویی گرسنه ام
یا ناله ای به خاطرِ زنجیرِ پا کنی

 

اصلاً نه، بی بهانه زدن عادت همه ست
حرف گرسنگی نزدم باز هم زدند
دیدم که بر لبان تو می خورد پشت هم
چوب تری که قبل لبت بر سرم زدند

 

آن قدر پیش طفل تو خیرات ریختند
نان های خشک خانۀ شان هم تمام شد
امروز هم به نیت تفریح آمدند
عمه کجاست چادر من؟ ازدحام شد

 

صبح و غروب و شام که فرقی نمی کند
ما را خلاصه غالب اوقات می زنند
یک در میان به روی من و عمه می خورد
سنگی که سمت خیمۀ سادات می زنند

 

از آن شبی که زجر مرا دست عمه داد
لکنت زبان من، نه، مداوا نمی شود
پیر زنی که موی مرا می کشید گفت:
زلفی که سوخته گرهش وا نمی شود

 

دستی بکش به زبری رویم که حق دهی
نا مردهای شام چه مردانه می زنند
دیدم به روی نیزه و پرسیدم از عمو
دارند حرف کار که در خانه می زنند؟
حسن لطفی

 

دیگر اشعار در مدح و مرثیه اهل بیت علیهم السلام


 
 
یعقوب کربلا چقدر گریه می کنی؟
نویسنده : fingsh - ساعت ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱۸
 
یعقوب کربلا چه قدر گریه می کنی
از صبح زود تا به سحر گریه می کنی

یعقوب را که غصه ی یوسف شکسته کرد
داری برای چند نفر گریه می کنی؟
...
وقتی که چشم هات می افتد به معجری
حق داری ای عزیز اگر گریه می کنی

این طفل را به جان خودت آب داده اند
دیگر چرا میان گذر گریه می کنی

از صبح تا غروب فقط نیزه می زدند
داری به قتل صبر پدر گریه میکنی

چشمت چرا ضعیف شده بی رمق شده
یعقوب کربلا چقدر گریه می کنی!

با دیدن اسیر کجا می رود دلت
با دیدن فقیر کجا می رود دلت

علی اکبر لطیفیان

 

دیگر اشعار در مدح و مرثیه اهل بیت علیهم السلام


 
 
← صفحه بعد